﻿1
00:00:52,233 --> 00:00:55,817
‫[چهار دختر]

2
00:00:55,841 --> 00:01:03,841
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">برتر موویز</font>   <font color="Orange">bartarMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

3
00:01:09,858 --> 00:01:11,692
‫در این فیلم,,,

4
00:01:11,733 --> 00:01:14,733
‫سعی می‌کنم داستان دختران اولفا را بیان کنم,

5
00:01:17,317 --> 00:01:19,275
‫اولفا چهار دختر دارد,

6
00:01:21,567 --> 00:01:25,942
‫دو دختر جوان‌ترش، ایا و تیسیر
‫همچنان با وی زندگی می‌کنند,

7
00:01:38,650 --> 00:01:40,108
‫دو دختر بزرگ‌تر,,,

8
00:01:42,358 --> 00:01:43,858
‫رحمه و غفران,,,

9
00:01:46,733 --> 00:01:48,358
‫توسط گرگ بلعیده شدند,

10
00:01:48,382 --> 00:01:55,382
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">برتر موویز</font>   <font color="Orange">bartarMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

11
00:02:03,525 --> 00:02:04,942
‫اولفا کجاست؟

12
00:02:05,442 --> 00:02:06,483
‫اینجاست؟

13
00:02:07,025 --> 00:02:08,233
‫توی راهه,

14
00:02:12,192 --> 00:02:13,025
‫خیلی استرس دارم!

15
00:02:17,483 --> 00:02:20,733
‫مثل ضبط اولین فیلممه,
‫نمی‌تونم توصیفش کنم,

16
00:02:23,817 --> 00:02:26,858
‫اون هم برای ملاقات با من استرس داره؟

17
00:02:27,358 --> 00:02:28,733
‫چیزی به تو نگفته؟

18
00:02:29,900 --> 00:02:34,067
‫می‌خواد دو نفری که نقش دختر بزرگ‌هاش
‫ رو بازی می‌کنن ببینه,

19
00:02:35,733 --> 00:02:37,025
‫بیشتر از من مشتاق دیدن اون‌هاست؟

20
00:02:38,650 --> 00:02:39,858
‫عجیبه,

21
00:02:42,525 --> 00:02:43,692
‫خیلی‌خب,

22
00:02:44,567 --> 00:02:46,733
‫پس من بیشتر از اون نگرانم,

23
00:02:57,108 --> 00:02:58,192
‫طبق جوری که درک می‌کنم,,,

24
00:02:58,233 --> 00:03:01,817
‫من یه جورهایی مثل شخصیت رز توی تایتانیکم,

25
00:03:01,858 --> 00:03:03,858
‫اون داستان رو بیان می‌کنه,,,

26
00:03:03,900 --> 00:03:08,733
‫و بعد بازیگر‌ها بیانش می‌کنن,

27
00:03:09,150 --> 00:03:09,983
‫پس من رز هستم!

28
00:03:10,692 --> 00:03:12,317
‫ولی در «چهار دختر»,

29
00:03:13,942 --> 00:03:16,775
‫دقیقا درست نیست,

30
00:03:16,817 --> 00:03:19,817
‫تو و ایا و تیسیر توی فیلم بازی می‌کنین,

31
00:03:20,233 --> 00:03:22,317
‫ولی همچنین بازیگری هست که,,,

32
00:03:22,358 --> 00:03:25,900
‫صحنه‌های ناراحت‌کننده رو بازی کنه,

33
00:03:50,192 --> 00:03:55,233
‫باید تمام چیزی که من حس کردم رو حس کنید,,,

34
00:03:55,275 --> 00:03:57,650
‫چیزهایی که در مورد
‫دو دختر بزرگم تجربه کردم,

35
00:03:57,692 --> 00:04:01,900
‫رنجی که کشیدم, درد جدایی,

36
00:04:02,358 --> 00:04:07,775
‫عذاب بیدار شدن با خاطره‌ی ناپدید شدنشون,

37
00:04:07,817 --> 00:04:12,275
‫و این ممکنه شما رو روانی کنه,

38
00:04:12,316 --> 00:04:17,025
‫می‌دونی، ما به عنوان بازیگر،
‫یاد می‌گیرم که فاصله خاصی رو حفظ کنیم,

39
00:04:17,483 --> 00:04:22,400
‫این که کاملا قاطی یه داستان بشی,,,

40
00:04:22,442 --> 00:04:25,525
‫و خودت رو غرق واقعیتی ناشناخته کنی,,,

41
00:04:27,567 --> 00:04:30,983
‫ممکنه ناراحت‌کننده باشه,

42
00:04:31,025 --> 00:04:33,275
‫و درسته که ممکنه بهت آسیب بزنه,,,

43
00:04:33,317 --> 00:04:35,483
‫پس من یاد گرفتم که از خودم محافظت کنم,

44
00:04:35,525 --> 00:04:37,525
‫و اگه نتونی چی؟

45
00:04:38,567 --> 00:04:41,317
‫اگه نتونی اون شخص رو از ذهنت بیرون کنی؟

46
00:04:41,358 --> 00:04:44,483
‫اگه بیش‌ از حد واقعی بودنشون
‫ عصبانیت کنه چی؟

47
00:04:44,525 --> 00:04:47,525
‫قرار نیست کوثر چیزی به داستان اضافه کنه,,,

48
00:04:47,567 --> 00:04:49,442
‫همه‌اش واقعیه,

49
00:04:49,483 --> 00:04:51,233
‫و این ممکنه اذیت کننده باشه,

50
00:04:51,275 --> 00:04:52,817
‫آره، باید از خودم محافظت کنم,

51
00:04:54,233 --> 00:04:55,900
‫ایا تیسیر,,,

52
00:04:55,942 --> 00:04:59,775
‫شما نقش خودتون رو بازی می‌کنید,

53
00:05:01,233 --> 00:05:03,400
‫شما رو به بازیگرهایی که,,,

54
00:05:03,442 --> 00:05:06,733
‫نقش دو خواهر بزرگ‌ترتون
‫رو بازی می‌کنن معرفی می‌کنم,,,

55
00:05:06,775 --> 00:05:08,108
‫رحمه و غفران,

56
00:05:53,108 --> 00:05:55,317
‫- سلام,
‫- سلام,

57
00:05:55,358 --> 00:05:55,983
‫سلام,

58
00:06:00,733 --> 00:06:02,775
‫غفران رو شناختم,

59
00:06:04,108 --> 00:06:06,692
‫اون غفران‌ست, اون هم رحمه,

60
00:06:08,025 --> 00:06:09,108
‫درسته؟

61
00:06:09,150 --> 00:06:10,775
‫چطور حدس زدی؟

62
00:06:10,817 --> 00:06:12,942
‫غفران,,, می‌گم,

63
00:06:13,567 --> 00:06:16,983
‫غفران موی فر داشت، و لاغر بود,

64
00:06:17,025 --> 00:06:19,692
‫و مثل تو ازش زنانگی ترشح می‌شد,

65
00:06:19,733 --> 00:06:22,900
‫و تو شبیه رحمه هستی,
‫و من,

66
00:06:29,775 --> 00:06:31,233
‫برای من به عنوان مادرشون,,,

67
00:06:31,275 --> 00:06:33,983
‫هیچ‌کس جای رحمه و غفران رو پر نمی‌کنه,

68
00:06:34,025 --> 00:06:36,692
‫- خیال کردی قراره جاشون رو پر کنیم؟
‫- عمرا,

69
00:06:36,733 --> 00:06:40,317
‫- اون شبیه غفران‌ست,
‫- هست, یه جورهایی,

70
00:06:40,692 --> 00:06:42,192
‫لبخندش شبیه هست,

71
00:06:42,233 --> 00:06:45,733
‫شباهتش مثل آخرین عکسشه,

72
00:06:45,775 --> 00:06:48,150
‫گمونم کوثر این عکس رو داشته,

73
00:06:48,692 --> 00:06:50,317
‫تو رو خوب انتخاب کرده,

74
00:06:53,150 --> 00:06:54,858
‫هر چی باشه بحث شخصیته,

75
00:06:54,900 --> 00:06:56,858
‫خیلی زنانه,

76
00:06:57,317 --> 00:06:59,442
‫غفران آروم‌تره، درسته؟

77
00:06:59,483 --> 00:07:00,858
‫رحمه کنار من نشسته,

78
00:07:00,900 --> 00:07:03,733
‫غفران من رو بغل می‌کنه,
‫رحمه نمی‌کنه,

79
00:07:04,442 --> 00:07:06,817
‫غفران پیش من می‌شینه،
‫رحمه نمی‌شینه,

80
00:07:06,858 --> 00:07:09,150
‫بیا پیش مادرت بشین!

81
00:07:13,983 --> 00:07:15,108
‫وای!

82
00:07:30,233 --> 00:07:32,692
‫همینه که این فیلم رو دردناک می‌کنه,

83
00:07:35,858 --> 00:07:38,275
‫قراره دوباره زندگیش کنیم,

84
00:07:38,900 --> 00:07:40,900
‫قراره زخم‌ها دوباره گشوده بشن,

85
00:07:54,067 --> 00:07:55,650
‫نه که,,,

86
00:07:56,817 --> 00:07:59,067
‫من بخاطر ناپدید شدنشون گریه نکردم,

87
00:08:00,733 --> 00:08:03,067
‫حتی دیگه اسمشون رو نیاوردم,

88
00:08:04,692 --> 00:08:07,733
‫توانش رو نداشتم که بگم,

89
00:08:08,442 --> 00:08:10,400
‫همین اسم «رحمه» و «غفران»,,,

90
00:08:10,442 --> 00:08:14,108
‫برام یادآور تراژدی و بدبختی و درد شدیده,

91
00:08:16,150 --> 00:08:18,067
‫- خوبه؟
‫- سلام,

92
00:08:19,150 --> 00:08:23,650
‫کوثر بهم گفت که واسه اولفا سخت بوده که,,,

93
00:08:24,442 --> 00:08:26,775
‫دخترهاش رو ببینه,

94
00:08:26,817 --> 00:08:29,607
‫فروپاشی کرد, حتی نتونست حرف بزنه,

95
00:08:29,650 --> 00:08:30,275
‫هم,,,

96
00:08:30,775 --> 00:08:33,482
‫پس من جاش رو می‌گیرم,

97
00:08:34,482 --> 00:08:35,525
‫بیا، آره,

98
00:08:35,900 --> 00:08:38,025
‫- من مامان می‌شم,
‫- خوشوقتم,

99
00:08:39,775 --> 00:08:42,525
‫با کی شروع کنیم؟ رحمه یا غفران؟

100
00:08:43,275 --> 00:08:45,317
‫- این؟
‫- نه,

101
00:08:48,858 --> 00:08:51,817
‫- اون رحمه‌ست, اینجا چند سالش بود؟
‫- پونزده,

102
00:08:52,108 --> 00:08:54,400
‫بیشتر بازش کن,

103
00:08:54,442 --> 00:08:56,525
‫چیزی نیست, محکمه,

104
00:08:57,233 --> 00:08:58,608
‫- به هم کمک کنید,
‫- یه لحظه,

105
00:08:58,650 --> 00:09:01,692
‫- معمولا به خواهرهات کمک می‌کردی؟
‫- قبلا من هم از این‌ها سرم می‌کردم,

106
00:09:02,525 --> 00:09:04,275
‫- حجاب سرت می‌کردی؟
‫- آره,

107
00:09:04,317 --> 00:09:06,233
‫از چه سنی سرت کردی؟

108
00:09:06,275 --> 00:09:08,942
‫فکر کنم از وقتی هشت یا نه ساله بودم,

109
00:09:11,358 --> 00:09:13,317
‫اوه,

110
00:09:17,358 --> 00:09:19,858
‫واسه غفران واقعا عالیه,

111
00:09:20,483 --> 00:09:21,692
‫و واسه رحمه نیست؟

112
00:09:21,733 --> 00:09:23,400
‫با تو، شخصیتته,

113
00:09:23,442 --> 00:09:26,025
‫شخصیتته که آشناست,

114
00:09:29,233 --> 00:09:31,567
‫واقعا من رو یاد اون‌ها می‌اندازی,

115
00:09:33,900 --> 00:09:37,692
‫حجاب رو امتحان کردن
‫و خوششون اومد و نگهش داشتن,

116
00:09:58,400 --> 00:09:59,900
‫همون‌طور که گفتم,,,

117
00:09:59,942 --> 00:10:03,483
‫مادرم تنها بود,,,

118
00:10:03,525 --> 00:10:05,650
‫که چندین دختر رو بزرگ می‌کرد,

119
00:10:05,692 --> 00:10:07,525
‫ما قربانی‌های خوبی بودیم,

120
00:10:08,317 --> 00:10:10,858
‫توی دنیایی که مروت نداره,

121
00:10:11,233 --> 00:10:14,817
‫مادرم فقط دختر داشت,
‫پدرم ما رو ترک کرده بود,

122
00:10:14,858 --> 00:10:19,192
‫معمولا مردهایی سعی
‫که به زور وارد خونه بشن,

123
00:10:19,233 --> 00:10:22,525
‫سعی می‌کردن در رو بشکنن!

124
00:10:22,567 --> 00:10:26,192
‫فقط من بودم که می‌تونست از ما دفاع کنه,

125
00:10:26,233 --> 00:10:28,858
‫فقط من بودم که می‌تونست از ما دفاع کنه,

126
00:10:28,900 --> 00:10:31,858
‫فقط من بودم که می‌تونست از ما دفاع کنه,

127
00:10:32,442 --> 00:10:34,608
‫اون زمان بچه بودم,

128
00:10:34,650 --> 00:10:37,025
‫شاید سیزده یا چهارده ساله بودم,

129
00:10:38,650 --> 00:10:40,233
‫ولی شجاع بودم,

130
00:10:40,275 --> 00:10:44,525
‫قانع شده بودم که باید از خودمون
‫دفاع کنیم دیگه، می‌دونی؟

131
00:10:44,567 --> 00:10:45,692
‫می‌دونی؟

132
00:10:46,150 --> 00:10:47,775
‫ولی من شجاع بودم,

133
00:10:47,817 --> 00:10:51,108
‫قانع شده بودم که باید از خودمون دفاع کنیم,

134
00:10:51,150 --> 00:10:54,108
‫شروع کردم به وزنه بلند کردن,

135
00:10:55,025 --> 00:10:59,650
‫وزنه بلند می‌کردم و موهام
‫رو مثل پسرها کوتاه کردم,,,

136
00:10:59,692 --> 00:11:01,733
‫مثل مردها لباس می‌پوشیدم,,,

137
00:11:02,358 --> 00:11:06,650
‫یه مرد شدم تا از مادرم محافظت کنم,

138
00:11:07,275 --> 00:11:11,900
‫هر کسی که بهمون حمله می‌کرد رو می‌زدم,
‫همه رو,

139
00:11:12,358 --> 00:11:14,108
‫همه‌شون رو کتک زدم,

140
00:11:14,150 --> 00:11:16,108
‫هر کسی که بهمون حمله می‌کرد رو می‌زدم,

141
00:11:16,150 --> 00:11:19,442
‫همه‌شون رو کتک زدم,

142
00:11:39,942 --> 00:11:42,192
‫رفتارم مردانه بود,

143
00:11:42,233 --> 00:11:43,775
‫تبدیل به یه مرد شده بودم,

144
00:11:44,317 --> 00:11:48,608
‫بعد مردی وارد زندگیم شد و من رو شکست,

145
00:11:55,025 --> 00:11:57,525
‫شب عروسیم,,,

146
00:11:57,817 --> 00:12:02,483
‫آدم‌ها رو که می‌شناسی,
‫می‌دونی چه انتظاراتی دارن,

147
00:12:19,108 --> 00:12:21,775
‫آروم باش عبدالرحمان,
‫قرار نیست فرار کنم,

148
00:12:21,817 --> 00:12:24,733
‫لطفا آروم باش,

149
00:12:25,108 --> 00:12:26,525
‫بهت آروم رو نشون می‌دم!

150
00:12:26,567 --> 00:12:29,192
‫نه، من التماس نکردم,

151
00:12:29,233 --> 00:12:31,692
‫قوی بودم, دستور دادم,

152
00:12:32,442 --> 00:12:35,525
‫الان یادم اومد، خواهرم اومد داخل,

153
00:12:35,567 --> 00:12:36,817
‫خدا لعنتش کنه!

154
00:12:36,858 --> 00:12:39,192
‫گفت که: زحمت تخت رو نکش,,,

155
00:12:39,233 --> 00:12:43,442
‫بندازش روی زمین و گوشه دیوار زندانیش کن,

156
00:12:43,858 --> 00:12:47,192
‫بعدش هم از اتاق رفت بیرون,

157
00:12:47,233 --> 00:12:49,692
‫نشونم بده, نقش خواهرت رو بازی کن,

158
00:12:49,733 --> 00:12:50,608
‫باشه,

159
00:12:50,650 --> 00:12:52,983
‫چطور پیش می‌ره عبدالرحمان؟
‫تموم شد؟

160
00:12:53,025 --> 00:12:55,483
‫این جنده خودش رو تقدیمم نمی‌کنه,

161
00:12:56,233 --> 00:12:59,650
‫چه‌ات شده اولفا؟
‫مشکلت چیه؟

162
00:12:59,692 --> 00:13:00,817
‫خودت رو بهش تقدیم کن دیگه,

163
00:13:00,858 --> 00:13:03,733
‫اگه مشکلی هم داری بگو,

164
00:13:03,775 --> 00:13:04,858
‫مردم منتظرن,

165
00:13:04,900 --> 00:13:06,233
‫می‌خوای جنجال به پا کنی؟

166
00:13:07,358 --> 00:13:09,525
‫- خواهرت واقعا چنین حرفی زد؟
‫- آره,

167
00:13:09,567 --> 00:13:13,067
‫- و بعدش؟
‫- من رو هل داد روی تخت,

168
00:13:15,358 --> 00:13:16,483
‫حرکت!

169
00:13:17,317 --> 00:13:18,733
‫ولم کن!

170
00:13:18,775 --> 00:13:19,775
‫دهنت رو ببند!

171
00:13:19,817 --> 00:13:21,233
‫ - بس کن,
‫- ساکت,

172
00:13:21,275 --> 00:13:25,483
‫قرار نیست بهم دست بزنی,

173
00:13:25,525 --> 00:13:27,858
‫ولم کن!

174
00:13:27,900 --> 00:13:30,442
‫آروغ زد!

175
00:13:30,483 --> 00:13:34,108
‫مردمی که بیرونن چی؟
‫می‌خوای آبرومون رو ببری؟

176
00:13:35,567 --> 00:13:36,692
‫شنیدی چطور آروغ زد؟

177
00:13:36,733 --> 00:13:39,983
‫که چی؟ اینطور نیست که نشناسیش که,

178
00:13:40,025 --> 00:13:41,650
‫اذیت نکن, زود باش!

179
00:13:41,692 --> 00:13:42,983
‫حتی بهم نگاه نکرده,

180
00:13:43,025 --> 00:13:46,192
‫تو، گوش کن،
‫خواهرم خیلی سرسخته,

181
00:13:46,233 --> 00:13:47,608
‫اون گوشه رو دیدی؟

182
00:13:47,650 --> 00:13:49,817
‫اونجا زندانیش کن و کارت رو بکن,

183
00:13:50,650 --> 00:13:52,317
‫خجالت سرت نمی‌شه,

184
00:13:52,358 --> 00:13:55,108
‫ملت منتظرن, زودباش,

185
00:13:55,150 --> 00:13:57,233
‫- امشب جنجال به پا نکن,
‫- برو بیرون,

186
00:13:57,275 --> 00:13:59,233
‫- مگه باکره نیستی؟
‫- چرا هستم!

187
00:13:59,275 --> 00:14:01,608
‫- اگه نیستی بگو,
‫- هستم, نگران نباش,

188
00:14:01,650 --> 00:14:04,442
‫نیومدی اینجا خوش‌گذرونی که,

189
00:14:04,483 --> 00:14:06,233
‫آفرین,

190
00:14:06,275 --> 00:14:07,275
‫برو، تنهامون بذار,

191
00:14:07,317 --> 00:14:09,233
‫و تو، بهش نشون بده که مرد هستی,

192
00:14:09,275 --> 00:14:10,900
‫خیلی‌خب, برو بیرون,

193
00:14:10,942 --> 00:14:13,025
‫- تو هم پاشو,
‫- دارم پا می‌شم,

194
00:14:13,067 --> 00:14:15,400
‫- برو اون گوشه,
‫- باشه، می‌رم

195
00:14:15,442 --> 00:14:17,650
‫می‌رم گوشه,

196
00:14:17,692 --> 00:14:21,358
‫اگه می‌خوای بریم اون گوشه می‌رم,

197
00:14:21,650 --> 00:14:23,108
‫برو، گوشه,

198
00:14:23,150 --> 00:14:24,525
‫دستت رو بکش!

199
00:14:24,567 --> 00:14:27,275
‫- بزدل!
‫- جنده کثیف!

200
00:14:27,317 --> 00:14:30,067
‫- جنده‌‌ی,,,
‫- بهت نشون می‌دم!

201
00:14:30,108 --> 00:14:32,317
‫می‌خوای مرد باشی؟

202
00:14:32,358 --> 00:14:34,858
‫- بهت یاد می‌دم,
‫- ولم کن جنده!

203
00:14:34,900 --> 00:14:36,817
‫بهت مرد بودن رو یاد می‌دم,

204
00:14:40,108 --> 00:14:41,733
‫بیا، راضی شدی؟

205
00:14:42,567 --> 00:14:45,942
‫همینه,

206
00:14:47,733 --> 00:14:49,442
‫برو خودت رو تمیز کن!

207
00:14:49,483 --> 00:14:50,608
‫می‌تونی بیای داخل,

208
00:14:50,650 --> 00:14:51,692
‫کار من بود,

209
00:14:52,900 --> 00:14:53,733
‫ببین,

210
00:14:57,358 --> 00:14:58,733
‫بعد ملافه رو برد بیرون,

211
00:14:59,567 --> 00:15:03,442
‫- ملافه با خون اون؟
‫- آره، خون اون بود,

212
00:15:05,067 --> 00:15:09,733
‫بیرون جشن شروع شد، مراسم و شلیک تفنگ,,,

213
00:15:09,775 --> 00:15:12,858
‫درحالی شادی می‌کردن که
‫اصلا بهم دست نزده بود,

214
00:15:22,358 --> 00:15:23,692
‫بعد ازدواجمون,,,

215
00:15:23,733 --> 00:15:26,275
‫همکارهام از شوهرشون حرف می‌زدن,

216
00:15:26,900 --> 00:15:29,817
‫می‌گفتن که با هم چیکار می‌کردن

217
00:15:29,858 --> 00:15:32,900
‫من چیزی نداشتم که بگم,
‫یکم حسادت می‌کردم,

218
00:15:39,358 --> 00:15:41,483
‫مثلا باید تمرکز کنیم که,,,

219
00:15:43,525 --> 00:15:48,900
‫وقتی فیلم می‌دیدم و
‫صحنه رمانتیکی شروع می‌شد,,,

220
00:15:49,317 --> 00:15:51,692
‫بهش می‌گفتم که: ببین، قشنگه,

221
00:15:51,733 --> 00:15:55,442
‫و اون هم به بازیگر زن فحش می‌داد,

222
00:15:55,817 --> 00:15:57,692
‫بازیگرش جنده‌ست,

223
00:15:59,858 --> 00:16:01,650
‫هند صبری؟ جندست؟

224
00:16:01,692 --> 00:16:03,358
‫- خیلی جندست,
‫- جدا؟

225
00:16:03,942 --> 00:16:06,233
‫خیلی دوستت دارم,
‫می‌خوام گازت بگیرم,

226
00:16:06,525 --> 00:16:08,650
‫من هم می‌خوام جنده بشم,

227
00:16:08,692 --> 00:16:09,692
‫باشه,

228
00:16:10,483 --> 00:16:11,692
‫برو بشو,

229
00:16:11,733 --> 00:16:13,067
‫تنهایی که نمی‌شه,

230
00:16:14,817 --> 00:16:16,733
‫باید با هم انجامش بدیم,

231
00:16:19,567 --> 00:16:21,608
‫چیزی بهت گفت؟

232
00:16:23,025 --> 00:16:24,233
‫ببخشید,

233
00:16:30,108 --> 00:16:31,275
‫با عقل جور در میاد!

234
00:16:31,317 --> 00:16:33,233
‫- تنهایی جنده بشم؟
‫- می‌دونم,,,

235
00:16:33,275 --> 00:16:36,233
‫همیشه همینه, هیچ‌وقت به مردها توهین نمی‌شه,

236
00:16:36,275 --> 00:16:39,025
‫سیبیلت رو درست کن,

237
00:16:40,858 --> 00:16:44,900
‫وقتی تو این سکانس رو بازی می‌کنی,,,

238
00:16:44,942 --> 00:16:46,275
‫کسی به تو توهین نمی‌کنه,

239
00:16:46,317 --> 00:16:48,858
‫من، البته، من جنده‌ام,

240
00:16:48,900 --> 00:16:49,983
‫واقعیت داره,

241
00:16:50,025 --> 00:16:52,608
‫مثل توی فیلم‌ها,

242
00:16:52,650 --> 00:16:53,775
‫دقیقا,

243
00:16:53,817 --> 00:16:56,400
‫- لعنتی,
‫- باشه,

244
00:16:58,525 --> 00:17:00,650
‫نظرت چیه؟

245
00:17:04,275 --> 00:17:05,233
‫گاهی‌اوقات بهش گفتم:

246
00:17:05,275 --> 00:17:08,275
‫بیا یه چیزی بهت یاد بدم,
‫بگو که دوستم داری,

247
00:17:08,316 --> 00:17:09,900
‫بگو دوستم داری,

248
00:17:10,650 --> 00:17:13,650
‫دوست دارم بشنوم که می‌گیش,
‫قشنگه,

249
00:17:15,691 --> 00:17:18,316
‫عشق‌بازی هم توش مهمه,

250
00:17:18,358 --> 00:17:19,983
‫کارهایی که می‌کنی و می‌گی,

251
00:17:20,025 --> 00:17:21,191
‫بیا!

252
00:17:21,233 --> 00:17:25,358
‫ولی آخرش یادش می‌رفت,
‫من هم نذاشتم که بهم نزدیک بشه,

253
00:17:26,692 --> 00:17:30,650
‫صرفا سالی یه بار با هم
‫خوابیدین که بچه دار بشین؟

254
00:17:30,692 --> 00:17:32,025
‫آره، تقریبا,

255
00:17:32,442 --> 00:17:33,567
‫زندگی سختی داشتم,

256
00:17:34,567 --> 00:17:38,275
‫بذار بگم کی با هم می‌خوابیدیم,

257
00:17:39,233 --> 00:17:41,733
‫وقتی که من پولی نداشتم,

258
00:17:42,233 --> 00:17:47,608
‫اگه می‌دیدم که کمی پول به دست آورده,,,

259
00:17:47,650 --> 00:17:51,233
‫تسلیمش می‌شدم,

260
00:17:51,817 --> 00:17:55,858
‫خودم رو قانع می‌کردم که لایق اون پول هستم,

261
00:17:56,150 --> 00:18:01,733
‫شاید تنها دلیل با هم خوابیدنمون این بود,

262
00:18:11,423 --> 00:18:15,456
‫[غفران، سال 1998]

263
00:18:15,456 --> 00:18:23,923
‫[رحمه، سال 1999]

264
00:18:23,923 --> 00:18:31,790
‫[ایا، سال 2003]

265
00:18:31,790 --> 00:18:37,014
‫[تیسیر، سال 2005]

266
00:18:39,650 --> 00:18:40,733
‫غفران!

267
00:18:43,025 --> 00:18:44,442
‫مامان، بابا اومده,

268
00:18:44,483 --> 00:18:46,192
‫برو بخواب, تکون نخور,

269
00:18:46,233 --> 00:18:47,067
‫هیس,

270
00:18:49,733 --> 00:18:50,567
‫غفران,

271
00:18:52,900 --> 00:18:54,108
‫غفران؟

272
00:18:55,567 --> 00:18:56,650
‫خوابیدی غفران؟

273
00:18:57,733 --> 00:18:59,733
‫مثل مادرت من رو نادیده می‌گیری؟

274
00:19:01,900 --> 00:19:03,317
‫تنها خوابیدی؟

275
00:19:04,858 --> 00:19:06,442
‫کسی رو راه نداد داخل؟

276
00:19:06,483 --> 00:19:08,692
‫بس کن بابا, خجالت نمی‌کشی؟

277
00:19:08,733 --> 00:19:11,192
‫چطور تلفظش کرد؟

278
00:19:11,233 --> 00:19:12,400
‫لهجه‌اش؟

279
00:19:12,442 --> 00:19:15,650
‫بهش گفت که «مادرت خیلی مرتب می‌خوابه,»

280
00:19:15,692 --> 00:19:17,608
‫- «می‌خوابه»؟ به چه لهجه‌ای؟
‫- «می‌خوابه,»

281
00:19:17,650 --> 00:19:20,108
‫- نشونش بدم تیسیر؟
‫- آره، بده,

282
00:19:20,650 --> 00:19:21,983
‫بهش می‌گفت که:

283
00:19:22,025 --> 00:19:24,025
‫«پس تو بهم توضیح بده,,,

284
00:19:24,067 --> 00:19:28,650
‫این زن اینجوری می‌خوابه، نیمه برهنه,,,

285
00:19:28,692 --> 00:19:32,358
‫کل بدنش رو به نمایش گذاشته,
‫واسه کی؟

286
00:19:32,692 --> 00:19:35,775
‫واسه من که نیست,»

287
00:19:35,817 --> 00:19:37,608
‫به نظر من پدر,,,

288
00:19:37,650 --> 00:19:39,317
‫کسیه که,,,

289
00:19:40,025 --> 00:19:44,692
‫به وسیله رابطه جنسی باعث تولدمون می‌شه,

290
00:19:45,233 --> 00:19:47,483
‫عالیه، خیلی ممنون,

291
00:19:47,525 --> 00:19:51,817
‫بهتر بود جای قانع کردن من,,,

292
00:19:51,858 --> 00:19:53,817
‫یه کار بهتر پیدا کنه,

293
00:19:53,858 --> 00:19:56,900
‫به مامان توهین می‌کرد،
‫ما رو بیدار می‌کرد,

294
00:19:56,942 --> 00:19:59,692
‫غفران رو بیدار می‌کرد که بزنش,

295
00:19:59,733 --> 00:20:03,650
‫- چرا اون رو بزنه؟
‫- چون از ما بزرگ‌تر بود,

296
00:20:03,692 --> 00:20:05,108
‫از ما محافظت می‌کرد,

297
00:20:05,150 --> 00:20:07,858
‫همچنین به مامان خیلی نزدیک بود,

298
00:20:07,900 --> 00:20:10,608
‫- که به من آسیب بزنه؟
‫- دقیقا,

299
00:20:11,067 --> 00:20:12,650
‫اون شب مسخره,,,

300
00:20:12,692 --> 00:20:14,025
‫اون شب کوفتی,

301
00:20:14,525 --> 00:20:17,108
‫مامان حرف‌های زشتی می‌زد,

302
00:20:17,150 --> 00:20:20,858
‫نه بسه! به اندازه کافی فحش دادی!

303
00:20:20,900 --> 00:20:23,775
‫من بازیگرم، می‌تونم بدون فحش دادن,,,

304
00:20:23,817 --> 00:20:24,817
‫همون احساسات رو ایجاد کنم,

305
00:20:24,858 --> 00:20:26,817
‫- نه,
‫- یعنی چی که نه؟

306
00:20:26,858 --> 00:20:29,983
‫توی تونس ما حین بحث فحش می‌دیم,

307
00:20:30,025 --> 00:20:33,275
‫مخصوصا توی خونه,
‫این زبانمونه دیگه,

308
00:20:33,317 --> 00:20:35,650
‫دارم در مورد فیلم حرف می‌زنم,

309
00:20:35,692 --> 00:20:37,817
‫ولی باید واقعی باشه,

310
00:20:37,858 --> 00:20:41,900
‫به عنوان یه بیننده برای
‫من عجیب می‌شه اگه,,,

311
00:20:41,942 --> 00:20:43,775
‫توی کل داستان یه کلمه فحش نباشه,

312
00:20:44,025 --> 00:20:48,067
‫تنها چیزی که بلد بود بگه و
‫روی بچگیم تاثیر گذاشت,,,

313
00:20:48,108 --> 00:20:49,775
‫فحش بود,

314
00:20:50,525 --> 00:20:53,900
‫«همه‌تون مثل مادرتونید, یه مشت چیز,,,»

315
00:20:53,942 --> 00:20:57,567
‫«اگه بگیرمتون,,,
‫همه‌تون خراب می‌شید,»

316
00:20:58,150 --> 00:20:59,942
‫پدرشون همین‌ها رو می‌گفت,

317
00:21:03,692 --> 00:21:06,900
‫متوجه می‌شی؟
‫و من می‌گفتم,,,

318
00:21:06,942 --> 00:21:09,317
‫می‌بینید پدرتون چی می‌گه؟

319
00:21:09,358 --> 00:21:14,317
‫اون شک نداره که شما فاحشه می‌شید,

320
00:21:14,358 --> 00:21:16,025
‫پس ثابت نکنید که راست می‌گه!

321
00:21:16,067 --> 00:21:19,608
‫بهش ثابت کنید که دخترهای اولفا هستید,

322
00:21:19,650 --> 00:21:24,567
‫و دخترهای اولفا شایان بزرگی هستن,

323
00:21:25,483 --> 00:21:27,275
‫خیلی‌خب,

324
00:21:30,942 --> 00:21:32,525
‫ببین,

325
00:21:32,858 --> 00:21:33,900
‫خودشه!

326
00:21:36,942 --> 00:21:38,817
‫واقعا عکس گمراه کننده‌ایه,

327
00:21:38,858 --> 00:21:41,858
‫- پس موافقی!
‫- ببینش!

328
00:21:41,900 --> 00:21:44,900
‫- آره، گیج می‌کنه,
‫- ممنون که قبول داری,

329
00:21:44,942 --> 00:21:46,275
‫عالیه!

330
00:21:48,067 --> 00:21:49,650
‫شبیه چاک کونه,

331
00:21:49,692 --> 00:21:51,858
‫من پام رو جراحی کرده بودم,

332
00:21:51,900 --> 00:21:56,067
‫یه عکس گرفتم که واسه
‫نشون دادن عکس‌برداری بود,

333
00:21:56,108 --> 00:21:58,983
‫جوان بودم, صرفا یه عکس بود,

334
00:21:59,025 --> 00:22:02,483
‫بعدا مامانم توی گوشیم پیداش کرد,,,

335
00:22:02,817 --> 00:22:06,442
‫و خیال کرد یه چیز دیگه‌ست,

336
00:22:06,483 --> 00:22:08,650
‫- فکر کرد چاک کونه!
‫- دقیقا,

337
00:22:08,692 --> 00:22:10,817
‫ازم پرسید که کی این عکس رو گرفته؟

338
00:22:10,858 --> 00:22:15,108
‫رحمه و غرفانه گفتن که من و ایا بودیم,,,

339
00:22:15,150 --> 00:22:16,900
‫که این عکس رو گرفتیم,

340
00:22:18,025 --> 00:22:22,233
‫من گفتم که عکسی نگرفتم,

341
00:22:22,275 --> 00:22:27,067
‫ولی ایا بلد نبود از خودش دفاع کنه,,,

342
00:22:27,108 --> 00:22:29,317
‫برای همین ساکت موند,

343
00:22:29,358 --> 00:22:31,525
‫همه خیال می‌کردن که عکس اونه,

344
00:22:31,858 --> 00:22:34,650
‫همه دخترهام به جز ایا بلد بودن
‫که از خودشون دفاع کنن,

345
00:22:34,692 --> 00:22:37,317
‫بهش تهمت زدن و اون هم از خودش دفاع نکرد,

346
00:22:37,358 --> 00:22:39,817
‫انگار همین دیروز بود,

347
00:22:39,858 --> 00:22:43,817
‫دو دینار بهش دادم،
‫یه کیف واسش جمع کردم,,,

348
00:22:44,275 --> 00:22:46,025
‫و بیرون توی بارون ولش کردم,

349
00:22:46,067 --> 00:22:49,442
‫- چند سالت بود؟
‫- بچه بودم, هشت سالم بود,

350
00:22:49,483 --> 00:22:51,692
‫دقیقا همین اتفاق افتاد,

351
00:22:51,733 --> 00:22:55,192
‫گریه می‌کردم و قسم می‌خوردم که من نیستم,

352
00:22:55,233 --> 00:22:57,775
‫لباسم رو گرفت و کشید، هلم داد,,,

353
00:22:57,817 --> 00:23:01,442
‫بعد هم یه کیف قرمز پرت کرد سمتم,,,

354
00:23:01,483 --> 00:23:05,108
‫پرتش کرد سمتم و درست خورد توی سرم,

355
00:23:05,150 --> 00:23:08,108
‫بعد هم دو دینار پرت کرد سمتم,

356
00:23:08,150 --> 00:23:10,983
‫من داشتم قسم می‌خوردم که من نیستم,

357
00:23:11,025 --> 00:23:12,817
‫باید می‌گفتی:

358
00:23:12,858 --> 00:23:16,025
‫«چیزی نیست مامان، پاست,»

359
00:23:16,858 --> 00:23:19,775
‫- یادم رفته بود,
‫- و کِی عکس رو بهت نشون داد؟

360
00:23:19,817 --> 00:23:25,733
‫وقتی عکس رو دیدم خودم
‫هم فکر کردم واقعا همونه,

361
00:23:25,775 --> 00:23:27,983
‫- تو هم یادت رفته بود؟
‫- نرفته بود,

362
00:23:28,025 --> 00:23:29,650
‫نه، من یادم بود,

363
00:23:29,692 --> 00:23:34,692
‫ولی می‌ترسیدم بخاطر عکس
‫گرفتن از پام کتک بخورم,

364
00:23:35,275 --> 00:23:37,317
‫حتی از گفتن حقیقت می‌ترسیدم,

365
00:23:37,358 --> 00:23:41,192
‫من باید کسی باشم که این
‫سکانس رو بازی می‌کنه,

366
00:23:41,233 --> 00:23:45,192
‫- باید هر دوشون رو بزنم,
‫- مخصوصا من,

367
00:23:45,233 --> 00:23:50,192
‫و به عنوان یه بازیگر کارم اینه
‫که انگیزه‌ام رو درک کنم,

368
00:23:50,233 --> 00:23:55,858
‫برای درک واقعی دلیل عصبانیتت,

369
00:23:56,442 --> 00:24:00,275
‫برای شما، هرچیزی که مربوط به,,,

370
00:24:00,317 --> 00:24:03,650
‫بدن زن باشه شرم‌آور و زشته,

371
00:24:04,108 --> 00:24:08,233
‫باید بدنمون رو مخفی کنیم و بپوشونیمش,

372
00:24:09,442 --> 00:24:13,025
‫از دید من، دخترم,,,

373
00:24:13,067 --> 00:24:14,900
‫وارد راه خطرناکی شده بود,

374
00:24:14,942 --> 00:24:18,233
‫چه ناحیه‌ای رو می‌گی؟
‫بدنش بود دیگه!

375
00:24:18,275 --> 00:24:19,275
‫بذار تموم کنم,

376
00:24:19,317 --> 00:24:23,692
‫این عکس برای من زنگ خطر بود,

377
00:24:24,275 --> 00:24:27,608
‫ذهنشون به گناه کشیده شده بود,

378
00:24:27,650 --> 00:24:31,275
‫امروز عکس می‌گیرن،
‫فردا می‌رن لخت می‌شن,,,

379
00:24:31,317 --> 00:24:33,817
‫بعدش رابطه جنسی برقرار می‌کنن,

380
00:24:33,858 --> 00:24:36,608
‫ما هشت سالمون بود و تو به این فکر می‌کردی,

381
00:24:36,650 --> 00:24:38,525
‫آره، از همین می‌ترسیدم,

382
00:24:38,567 --> 00:24:40,483
‫- هشت سالشون بود؟
‫- آره,

383
00:24:40,525 --> 00:24:43,900
‫وقتی بهمون تهمت زد من هشت سالم بود
‫و اون شیش سالش بود,

384
00:24:44,567 --> 00:24:46,525
‫می‌ترسید که سکس کنیم,

385
00:24:46,567 --> 00:24:49,108
‫«رابطه جنسی!»
‫فکرش رو بکن,

386
00:24:49,150 --> 00:24:53,817
‫در مورد هر چهار دخترم این
‫سوال رو از خودم پرسیدم,

387
00:24:53,858 --> 00:24:57,108
‫خیلی درگیر گناه شده بودی,,,

388
00:24:57,150 --> 00:25:01,108
‫و خدا بهت چهار دختر داد،
‫خیلی ترسناکه!

389
00:25:01,150 --> 00:25:02,650
‫می‌تونی جهنم رو تصور کنی؟

390
00:25:02,692 --> 00:25:07,858
‫خیلی بده, از دختر متنفر بودم,
‫نمی‌خواستم دختر داشته باشم,

391
00:25:07,900 --> 00:25:12,608
‫چیزی که من فهمیدم اینه که،
‫از دید تو بدنشون خطرناکه,

392
00:25:12,650 --> 00:25:14,775
‫توش شکی نیست,

393
00:25:14,817 --> 00:25:17,650
‫بدنشون واقعا خط قرمزه,

394
00:25:17,692 --> 00:25:20,483
‫بدن هرکس دارایی شخصی یه نفره,

395
00:25:20,525 --> 00:25:21,775
‫- شوهر,
‫- آره,

396
00:25:21,817 --> 00:25:25,025
‫ولی چرا فکر کردی بدنشون دارایی کسیه که,,,

397
00:25:25,067 --> 00:25:29,192
‫هنوز حتی باهاش آشنا نشدن؟

398
00:25:29,233 --> 00:25:32,442
‫حتی شوهر من صاحب بدن من نیست,

399
00:25:32,483 --> 00:25:35,775
‫این رفتارت از کجا میاد؟

400
00:25:35,817 --> 00:25:41,317
‫- که راجع به بدنشون اینطوری حرف بزنی؟
‫- بدن من فقط مال خودمه,

401
00:25:42,608 --> 00:25:43,608
‫اوه!

402
00:25:45,775 --> 00:25:47,900
‫دارن گرم می‌کنن,
‫می‌خوان فوتبال بازی کنن,

403
00:25:57,650 --> 00:25:59,317
‫خیلی عجیبن!

404
00:25:59,358 --> 00:26:01,817
‫- بیا, تکرار کن,
‫- عمرا!

405
00:26:09,442 --> 00:26:11,317
‫یا خود خدا,

406
00:26:19,400 --> 00:26:20,525
‫عالیه!

407
00:26:39,567 --> 00:26:42,483
‫- داشتیم تمرکز می‌کردیم,
‫- و لذت می‌بردیم,

408
00:26:42,525 --> 00:26:45,275
‫حالا قراره خوب بخندیم,

409
00:26:45,317 --> 00:26:49,400
‫همه چیز رو می‌ریزیم بیرون،
‫که بعدش بهتر تمرکز کنیم,

410
00:27:12,483 --> 00:27:13,858
‫باشه,

411
00:27:22,733 --> 00:27:25,692
‫- چی دوست داری بخوری؟
‫- مرغ تند و خوشمزه,

412
00:27:26,233 --> 00:27:27,775
‫مرغ تند و خوشمزه؟

413
00:27:28,067 --> 00:27:30,817
‫- خیلی‌خب, تو چی؟
‫- کانلونی,

414
00:27:31,358 --> 00:27:33,692
‫کانلونی؟ خوبه,

415
00:27:33,733 --> 00:27:35,692
‫- تو چی؟
‫- هر چی,

416
00:27:35,733 --> 00:27:38,900
‫زود باش غفران, بازی کن,

417
00:27:44,442 --> 00:27:46,525
‫وای، خیلی خوبه,

418
00:27:46,858 --> 00:27:48,650
‫بوی تندیش رو حس می‌کنی؟

419
00:27:53,358 --> 00:27:59,275
‫وقتی غذایی نداشتیم
‫این بازی رو انجام می‌دادن,

420
00:27:59,525 --> 00:28:01,608
‫غفران از همه سخت‌گیر تر بود,

421
00:28:01,650 --> 00:28:03,483
‫هیچ چیزی رو قبول نمی‌کرد,,,

422
00:28:03,525 --> 00:28:05,025
‫از هیچی خوشش نمی‌اومد,

423
00:28:05,858 --> 00:28:08,358
‫رحمه همه چیز دوست داشت,
‫واقعا خاکی بود!

424
00:28:09,317 --> 00:28:12,650
‫با ظرف‌های خالی نقش بازی می‌کرد,,,

425
00:28:12,692 --> 00:28:15,650
‫یا با غذاهای اضافی,

426
00:28:15,692 --> 00:28:18,275
‫تصور می‌کردن غذاهای خوش‌مزه‌ست,

427
00:28:18,317 --> 00:28:22,233
‫سرگرم می‌شدن و فراموش می‌کردن,

428
00:28:22,275 --> 00:28:25,525
‫من هم می‌رفتم بازی می‌کردم,
‫خیلی خوش می‌گذشت,

429
00:28:25,567 --> 00:28:29,817
‫فقط همین بازی رو نمی‌کردن,

430
00:28:29,858 --> 00:28:33,650
‫درواقع بیشتر خودجوش بود,
‫با خنده تموم می‌شد,

431
00:28:33,692 --> 00:28:36,108
‫می‌رقصیدیم، آواز می‌خوندیم,

432
00:28:36,150 --> 00:28:39,858
‫شادترین خاطراتمون این‌ها بود,

433
00:28:40,442 --> 00:28:45,233
‫شما هم این خاطرات رو دارید دخترها؟

434
00:28:45,942 --> 00:28:48,900
‫اون زمان فقط این بازی بود که,,,

435
00:28:48,942 --> 00:28:52,192
‫کاری می‌کرد حس کنیم,,,

436
00:28:52,233 --> 00:28:55,483
‫به چیزهایی دسترسی داریم که,,,

437
00:28:55,525 --> 00:28:57,733
‫ازشون محروم شدیم,

438
00:28:58,108 --> 00:29:03,025
‫تمام چیزهایی که توی تلویزیون می‌دیدیم,

439
00:29:03,067 --> 00:29:04,733
‫رحمه همیشه مشغول بود,

440
00:29:04,775 --> 00:29:06,858
‫همه این کارها رو اون برنامه‌ریزی می‌کرد,

441
00:29:07,358 --> 00:29:08,775
‫مثل هیجانات,

442
00:29:08,817 --> 00:29:11,817
‫مهمونی‌هاش همیشه هیجانی بود,

443
00:29:11,858 --> 00:29:14,108
‫مثل جشن تولد مامان,

444
00:29:14,150 --> 00:29:16,025
‫- منظورت چیه؟
‫- کلی خرده کاغذ,,,

445
00:29:16,067 --> 00:29:18,692
‫آماده کرده بود که بریزه روش,

446
00:29:18,733 --> 00:29:20,525
‫- پولک؟
‫- آره,

447
00:29:20,567 --> 00:29:26,483
‫ریخته بودشون توی یه جعبه شیرینی بالای در,

448
00:29:27,483 --> 00:29:30,692
‫به رحمه سخت نگیر!

449
00:29:31,108 --> 00:29:34,733
‫زد سیاه و کبودش کرد,
‫بیچاره کلی برنامه‌ریزی کرده بود,

450
00:29:34,775 --> 00:29:36,650
‫رحمه به اسمش نمیاد!
‫بخشش!

451
00:29:36,692 --> 00:29:40,525
‫جای رحمه من نفرین صداش می‌کردم,

452
00:29:40,567 --> 00:29:42,692
‫- خیلی زشته!
‫- می‌بینی؟

453
00:29:43,150 --> 00:29:45,858
‫- می‌دونی من رو چی صدا می‌کرد؟
‫- بگو!

454
00:29:46,817 --> 00:29:49,900
‫یه لیست باید درست کنم,

455
00:29:49,942 --> 00:29:51,275
‫یکی بود,,,

456
00:29:51,317 --> 00:29:53,233
‫«حرامزاده!»

457
00:29:53,275 --> 00:29:56,233
‫«کاش یه توپ بودی که پسرها شوتت می‌کردن!»

458
00:29:56,275 --> 00:29:58,858
‫«آرزوم اینه که خونت کف
‫پیاده‌رو پاشیده بشه!»

459
00:29:58,900 --> 00:30:01,692
‫«دوست دارم توی اخبار بشنوم که مُردی!»

460
00:30:03,067 --> 00:30:05,192
‫«یه فاحشه که فقط دنبال پسرهاست!»

461
00:30:05,233 --> 00:30:10,275
‫«می‌ری بیرون پسر بازی می‌کنی؟
‫خیال کردی خبر ندارم؟»

462
00:30:10,317 --> 00:30:11,733
‫حالا نوبت فحشه,

463
00:30:11,775 --> 00:30:14,567
‫«هنوز بچه‌ای و کونت گوهیه،
‫بعد افتادی دنبال پسرها؟»

464
00:30:19,067 --> 00:30:21,692
‫ناراحت می‌شدم، ولی چیزی نمی‌گفتم,

465
00:30:21,733 --> 00:30:22,942
‫اینطوری جوابش رو می‌دادم,

466
00:30:23,483 --> 00:30:27,525
‫ولی از درون عصبانی بودم,

467
00:30:27,567 --> 00:30:31,233
‫می‌خواستم,,, ببخشیدها،
‫می‌خواستم خفه‌اش کنم,

468
00:30:31,275 --> 00:30:36,442
‫به خدا حرف‌هاش خیلی ناراحتم می‌کرد,

469
00:30:36,858 --> 00:30:38,817
‫این فیلم می‌ذاره من حرفم رو بزنم,

470
00:30:38,858 --> 00:30:40,650
‫پس می‌خوای من رو خفه کنی؟

471
00:30:42,108 --> 00:30:45,400
‫بعد فیلم به روم میاره,

472
00:30:45,442 --> 00:30:47,817
‫- معلومه!
‫- دوباره بهش اشاره می‌کنه,

473
00:30:47,858 --> 00:30:49,525
‫هنوز تموم نشده,

474
00:30:49,567 --> 00:30:52,442
‫می‌خوام خفه‌اش کنم و بگم
‫که من اینجوری نیستم,

475
00:30:52,483 --> 00:30:54,192
‫خب بیا بکن دیگه,

476
00:30:54,233 --> 00:30:57,442
‫فقط همین رو شنیدی؟
‫که می‌خواد خفه‌ات کنه؟

477
00:30:57,483 --> 00:31:00,692
‫نفهمیدی چقدر ناراحتش کرده؟

478
00:31:00,733 --> 00:31:02,525
‫خیلی خودخواهی اولفا,

479
00:31:02,567 --> 00:31:05,525
‫ناراحتش کرده؟ خب درک می‌کنم,
‫ولی همینه دیگه,

480
00:31:05,567 --> 00:31:08,817
‫میراث چندین نسله,
‫ارثیه,

481
00:31:09,733 --> 00:31:11,317
‫ختم کلام,

482
00:31:31,650 --> 00:31:34,275
‫چند وقته این کار رو می‌کنن؟

483
00:31:34,650 --> 00:31:36,358
‫حدود چهار سال,

484
00:31:36,650 --> 00:31:40,733
‫یا سه سال,
‫آره، چند سالی هست,

485
00:31:40,775 --> 00:31:42,400
‫آخرهفته‌ها، تعطیلات,,,

486
00:31:42,442 --> 00:31:44,067
‫از چه سنی شروع کردن؟

487
00:31:45,025 --> 00:31:48,692
‫توی دبیرستان نبود،
‫ابتدایی بود,

488
00:31:48,733 --> 00:31:51,150
‫ایا و تیسیر هنوز,,,

489
00:31:51,692 --> 00:31:55,233
‫هنوز مدرسه رو شروع نکرده بودن,

490
00:32:01,483 --> 00:32:03,650
‫بعد سقوطش همه چیز عوض شد,

491
00:32:03,692 --> 00:32:05,775
‫- خدا بزرگه,
‫- دقیقه,

492
00:32:05,817 --> 00:32:07,358
‫بن علی عالی بود,

493
00:32:08,358 --> 00:32:12,775
‫بن علی رو کاری ندارم,
‫داشتم زمان خودش رو می‌گفتم,

494
00:32:12,817 --> 00:32:18,150
‫درسته که اون زمان سخت بود,
‫البته از جانب خودم می‌گم,

495
00:32:18,650 --> 00:32:21,108
‫ولی حداقل همه پیش هم بودیم,

496
00:32:21,650 --> 00:32:23,650
‫انقلاب دخترهات رو ندزدیده,

497
00:32:23,692 --> 00:32:27,317
‫دخترهای بن علی بودن,
‫دخترهای خوب,

498
00:32:27,358 --> 00:32:28,608
‫دخترهای بن علی؟

499
00:32:28,650 --> 00:32:32,692
‫آره، دخترهای بن علی,
‫دخترهای خوبی بودن,

500
00:32:32,733 --> 00:32:35,275
‫ببین بعد رفتنش چی شد!

501
00:32:35,317 --> 00:32:37,775
‫مشکل افرادین که بعد اون اومدن سرکار,

502
00:32:37,817 --> 00:32:41,608
‫می‌دونم, حرفم همینه,

503
00:32:41,650 --> 00:32:43,400
‫- سلام,
‫- معلم اومد,

504
00:32:43,442 --> 00:32:44,858
‫- سلام,
‫- خوشگل شدی,

505
00:32:45,233 --> 00:32:46,358
‫مرسی,

506
00:32:49,025 --> 00:32:50,900
‫این هم از رئیس,

507
00:32:50,942 --> 00:32:54,858
‫داریم فیلم‌های 11 سال پیش رو می‌بینیم,
‫ایا انقدری بود,

508
00:32:54,900 --> 00:32:56,983
‫آره، یادمه,

509
00:32:57,025 --> 00:32:59,817
‫هم‌قد لباسم بودم,

510
00:32:59,858 --> 00:33:02,150
‫انقدری بودن, اون و تیسیر,

511
00:33:03,442 --> 00:33:05,525
‫«آواز مرد»

512
00:33:06,775 --> 00:33:11,650
‫♪ به لطف امنیت انسان‌ها رشد می‌کنند, ♪

513
00:33:12,358 --> 00:33:17,733
‫♪ به لطف امنیت انسان‌ها رشد می‌کنند, ♪

514
00:33:18,025 --> 00:33:20,817
‫♪ امنیت بچه‌ها رو شاد می‌کنه, ♪

515
00:33:20,858 --> 00:33:23,525
‫♪ جوان‌ها و سالمندها رو, ♪

516
00:33:23,567 --> 00:33:26,233
‫♪ امنیت بچه‌ها رو شاد می‌کنه, ♪

517
00:33:26,275 --> 00:33:28,858
‫♪ جوان‌ها و سالمند‌ها رو, ♪

518
00:33:28,900 --> 00:33:31,442
‫♪ خوشحالی مادرانمون,,, ♪

519
00:33:31,483 --> 00:33:33,233
‫♪ و میهن عزیزمون, ♪

520
00:33:33,275 --> 00:33:34,317
‫♪ و میهن عزیزمون, ♪

521
00:33:34,692 --> 00:33:38,525
‫♪ و میهن عزیزمون, ♪

522
00:33:38,567 --> 00:33:40,275
‫به نام خدا,,,

523
00:33:41,275 --> 00:33:43,025
‫مردم عزیز تونس,,,

524
00:33:44,108 --> 00:33:45,858
‫من جلوی شما می‌ایستم,,,

525
00:33:47,108 --> 00:33:49,108
‫جلوی همه‌ی شما,,,

526
00:33:50,067 --> 00:33:51,858
‫در تونس و خارج,,,

527
00:33:52,358 --> 00:33:53,442
‫گمشو!

528
00:33:53,483 --> 00:33:56,608
‫آزادی!

529
00:34:00,317 --> 00:34:02,692
‫رهایی!

530
00:34:06,733 --> 00:34:10,525
‫اون روز مشغول نظافت خانه خانم بودم,

531
00:34:11,317 --> 00:34:16,192
‫تنها بودم و داشتم حین نظافت فکر می‌کردم,

532
00:34:21,275 --> 00:34:24,650
‫که یهویی یه تصمیمی گرفتم,
‫با خودم حرف زدم,

533
00:34:26,650 --> 00:34:27,775
‫«دیگه این رو نمی‌خوام,,,

534
00:34:28,233 --> 00:34:31,650
‫مردمی که دارن انقلاب می‌کنن
‫از من قوی‌تر نیستن,

535
00:34:32,067 --> 00:34:34,692
‫من هم می‌تونم توی زندگیم انقلاب کنم,»

536
00:34:34,733 --> 00:34:37,192
‫صبر کردم که بچه‌هام بزرگ‌تر بشن,

537
00:34:37,233 --> 00:34:39,067
‫چرا؟ واسه دخترهام؟

538
00:34:39,108 --> 00:34:40,900
‫بدون اون زندگیشون بهتره,

539
00:34:41,567 --> 00:34:43,817
‫در هر صورت که هیچ‌وقت نمی‌بیننش,

540
00:34:43,858 --> 00:34:46,233
‫بهشون ابراز علاقه نمی‌کنه و پولی که نمی‌ده,

541
00:34:46,275 --> 00:34:49,733
‫هیچ‌کاری باهاشون نمی‌کنه,
‫مدرسه نمی‌برشون,

542
00:34:51,858 --> 00:34:54,567
‫جوانی تو رو دزدید,
‫چرا تحملش می‌کنی؟

543
00:34:55,150 --> 00:34:57,442
‫می‌تونی یه زندگی جدید داشته باشی,

544
00:34:57,483 --> 00:34:58,900
‫پرسید که چی من رو به اینجا رسونده؟

545
00:35:00,108 --> 00:35:02,650
‫اینطوری شد که رفتیم پیش خواهرم زندگی کنیم,

546
00:35:03,358 --> 00:35:06,317
‫غافلگیر شده بود, بهش گفتم که «تموم شد,»,

547
00:35:06,650 --> 00:35:10,858
‫تونس انقلاب کرده، پس من هم می‌کنم,

548
00:35:12,275 --> 00:35:15,483
‫همون روزی که رسیده بودم,,,

549
00:35:15,525 --> 00:35:18,317
‫رابطه‌ام با ویسم شروع شد,

550
00:35:25,692 --> 00:35:27,442
‫سلام محمد,

551
00:35:27,983 --> 00:35:30,108
‫اینجا محمد نداریم,

552
00:35:31,858 --> 00:35:32,900
‫جدا؟

553
00:35:33,942 --> 00:35:36,442
‫ببخشید, اشتباه گرفتم,

554
00:35:36,692 --> 00:35:41,358
‫اون زمان تلفن همراه خیلی باکلاس بود,

555
00:35:41,817 --> 00:35:46,108
‫با دخترهام واسه تفریح به مردم زنگ می‌زدیم,

556
00:35:52,733 --> 00:35:55,733
‫زندگی من و زنم رو خراب کردی,
‫تو کی هستی؟

557
00:35:57,900 --> 00:35:59,108
‫زنت؟ آهان, این خانم,

558
00:35:59,150 --> 00:36:01,233
‫گوشی رو بده بهش که عذرخواهی کنم,

559
00:36:03,358 --> 00:36:05,108
‫اشکالی نداره، زنی نیست,

560
00:36:06,275 --> 00:36:07,775
‫ولی تو کی هستی؟

561
00:36:08,275 --> 00:36:09,858
‫کاملا طلسمم کرده بود,

562
00:36:10,733 --> 00:36:17,067
‫دختر نوجوان درونم رو آزاد کرده بود,

563
00:36:17,108 --> 00:36:22,192
‫خراب و طغیانگر و خام شده بودم,

564
00:36:22,233 --> 00:36:23,733
‫همه کار کردم,

565
00:36:23,775 --> 00:36:26,692
‫هر کاری دوست داشتم کردم,
‫می‌خواستم این مرد رو دوست داشته باشم,

566
00:36:26,733 --> 00:36:31,733
‫می‌خواستم تمام چیزهایی که
‫تجربه نکرده بودم رو تجربه کنم,

567
00:36:34,090 --> 00:36:35,090
‫دوستت دارم,

568
00:36:39,317 --> 00:36:42,775
‫حین انقلاب از زندان فرار کرده بود,

569
00:36:42,817 --> 00:36:46,192
‫یه جایی می‌خواست که مخفی بشه,

570
00:36:46,233 --> 00:36:50,025
‫پلیس‌ها از وجود من خبر نداشتن,

571
00:36:50,067 --> 00:36:52,900
‫کسی شک نمی‌کرد که به من
‫ به یه فراری پناه دادم,

572
00:36:56,858 --> 00:36:58,817
‫می‌دونی چرا زندان بود؟

573
00:36:58,858 --> 00:37:02,858
‫آره، بخاطر یه جرمی,
‫یه نفر رو کشته بود,

574
00:37:04,692 --> 00:37:08,692
‫همه چیز رو بهم گفت,
‫چیزی رو مخفی نکرد,

575
00:37:08,733 --> 00:37:10,692
‫از همه چیز خبر داشتم,

576
00:37:11,025 --> 00:37:12,608
‫ازش نمی‌ترسیدی؟

577
00:37:12,650 --> 00:37:15,858
‫اصلا, واسه من مثل یه فرشته بود,

578
00:37:16,525 --> 00:37:18,900
‫توش هیچ نقصی نمی‌دیدم,

579
00:37:18,942 --> 00:37:23,483
‫واسه من خوشتیپ‌ترین و رعناترین,,,

580
00:37:23,525 --> 00:37:26,525
‫و بهترین مرد دنیا بود,

581
00:37:27,233 --> 00:37:31,900
‫اگه جلوی من یه نفر رو می‌کشت،
‫بهش کمک می‌کردم که جنازه‌اش رو مخفی کنه,

582
00:37:32,817 --> 00:37:34,400
‫واقعا می‌گم,

583
00:37:34,442 --> 00:37:38,483
‫با هم تجربیات محشری داشتیم,,,

584
00:37:38,525 --> 00:37:41,650
‫که قابل گفتن نیستن,
‫ و واسه من طبیعی بود,

585
00:37:41,692 --> 00:37:45,025
‫وقتی از زندان آزاد شد یه
‫دوست بهش گفت که,,,

586
00:37:45,067 --> 00:37:47,817
‫یه خانمی هست که سنش زیاده،
‫ولی عاشقه,

587
00:37:47,858 --> 00:37:53,483
‫برو پیشش و بهش لذت بده,
‫اون هم بهت پول می‌ده,

588
00:37:53,900 --> 00:37:56,858
‫اون هم رفت و پنجاه دینار گرفت,

589
00:37:56,900 --> 00:38:01,400
‫بعدا که خیلی فقیر شده بودیم,,,

590
00:38:01,442 --> 00:38:02,817
‫نظرم رو ازم پرسید,

591
00:38:02,858 --> 00:38:05,192
‫«تنها راهش اون خانمه,»

592
00:38:05,233 --> 00:38:07,858
‫من هم باهاش رفتم اونجا!

593
00:38:08,650 --> 00:38:11,900
‫خانمه تازه فوت کرده بود،
‫تابوتش جلوی در بود!

594
00:38:19,025 --> 00:38:20,108
‫حرکت!

595
00:38:20,567 --> 00:38:23,108
‫بخاطر مامانم در موردش حرفی نزدم,

596
00:38:25,108 --> 00:38:27,692
‫می‌تونستم به آسانی ازش انتقام بگیرم,

597
00:38:28,900 --> 00:38:32,692
‫و اون هم قصاب بود،
‫پس توی خونه چاقو زیاد بود,

598
00:38:43,025 --> 00:38:44,442
‫چی مصرف می‌کرد؟

599
00:38:44,483 --> 00:38:45,775
‫همه چیز,

600
00:38:46,942 --> 00:38:48,442
‫چی؟ قرص؟

601
00:38:48,858 --> 00:38:52,733
‫آره، همه جور قرص,

602
00:38:53,275 --> 00:38:57,025
‫رفتارش عجیب می‌شد,

603
00:38:57,067 --> 00:39:01,483
‫ملت مواد می‌زنن که لذت ببرن دیگه؟

604
00:39:01,525 --> 00:39:02,983
‫ولی اون اینطوری نبود,

605
00:39:03,025 --> 00:39:06,067
‫حتی نمی‌تونست بدنش رو کنترل کنه,,,

606
00:39:06,108 --> 00:39:07,817
‫نمی‌تونست حرف بزنه؟

607
00:39:07,858 --> 00:39:11,317
‫نمی‌تونست حرف بزنه,
‫اینطوری می‌شد,,,

608
00:39:11,692 --> 00:39:14,858
‫می‌لرزید و چندش می‌شد,

609
00:39:15,442 --> 00:39:19,067
‫رفتار و حرف‌هاش چندش می‌شد,

610
00:39:19,692 --> 00:39:25,317
‫سال اول با ویسم خوب بود,

611
00:39:25,358 --> 00:39:27,192
‫جوان بودیم,

612
00:39:27,233 --> 00:39:27,858
‫هم,,,

613
00:39:28,358 --> 00:39:33,233
‫عادت نداشتیم که یه نفر
‫باهامون خوب رفتار کنه,

614
00:39:33,733 --> 00:39:36,483
‫و رفتار اون خوب بود,
‫یعنی به نظر ما بود,

615
00:39:36,525 --> 00:39:41,275
‫بعد رفتارش با همه ما یکسان نبود,

616
00:39:41,317 --> 00:39:44,317
‫با یکیمون خوب بود و با بقیه چندش,

617
00:39:44,358 --> 00:39:47,817
‫و همه‌اش مخفیانه بود,

618
00:39:47,858 --> 00:39:49,442
‫یعنی چی که «مخفیانه» بود؟

619
00:39:49,692 --> 00:39:53,483
‫یعنی با من مهربون و خوب بود,

620
00:39:53,525 --> 00:39:58,025
‫و برامون غذا می‌آورد, ما چیزی نداشتیم,

621
00:39:58,650 --> 00:40:02,858
‫ولی می‌شه گفت دوست‌پسر
‫مامانمون و دخترهاش بود,

622
00:40:04,442 --> 00:40:07,442
‫وقتی از مادر خسته می‌شد
‫می‌رفت سراغ دخترهاش,

623
00:40:07,483 --> 00:40:10,692
‫شب پیش مادر بود و روزها پیش دخترهاش,

624
00:40:14,692 --> 00:40:16,608
‫با خودت مشکلی نداری؟

625
00:40:16,650 --> 00:40:18,358
‫وجدانت پاکه؟

626
00:40:20,483 --> 00:40:22,567
‫من اصلا دوستت نداشتم,

627
00:40:23,067 --> 00:40:27,108
‫چیزی که دوست داشتم رضایت
‫و خوشبختی مادرم بود,

628
00:40:28,775 --> 00:40:30,108
‫نه چیز دیگه‌ای,

629
00:40:32,733 --> 00:40:35,942
‫فکر می‌کردم تو پدری می‌شی که اصلا نداشتم,

630
00:40:37,567 --> 00:40:39,650
‫ولی کاری کردی از پدر داشتن متنفر بشم,

631
00:40:45,317 --> 00:40:47,483
‫رحمه و غفران باهات چیکار کردن؟

632
00:40:52,275 --> 00:40:53,692
‫تیسیر باهات چیکار کرده؟

633
00:40:57,483 --> 00:41:01,025
‫گفتی که «دختر موردعلاقمه,»
‫همین رو گفتی, دروغ‌گو,

634
00:41:02,483 --> 00:41:04,775
‫هیچ پدری نباید چنین کاری بکنه,

635
00:41:08,858 --> 00:41:10,525
‫چرا این کار رو کردی؟

636
00:41:15,525 --> 00:41:16,817
‫ازت متنفرم,

637
00:41:16,858 --> 00:41:19,233
‫هیچ‎وقت نمی‌بخشمت,

638
00:41:22,025 --> 00:41:23,692
‫ازت متنفرم,

639
00:41:42,692 --> 00:41:43,900
‫می‌شه قطعش کنیم؟

640
00:42:07,442 --> 00:42:08,608
‫چیه؟

641
00:42:08,650 --> 00:42:11,150
‫یه چیزی اذیتم می‌کنه,

642
00:42:11,817 --> 00:42:12,983
‫می‌تونی توضیح بدی؟

643
00:42:13,025 --> 00:42:16,400
‫نه، به درد مخاطب نمی‌خوره,

644
00:42:16,442 --> 00:42:19,400
‫بیرون در موردش بحث می‌کنیم,
‫من و تو,

645
00:42:22,733 --> 00:42:24,150
‫قطع کنیم کوثر؟

646
00:42:26,442 --> 00:42:27,983
‫خب، بریم سرکار؟

647
00:42:28,025 --> 00:42:29,025
‫بریم!

648
00:42:29,067 --> 00:42:30,733
‫نه، راضی نیست,

649
00:42:31,650 --> 00:42:34,525
‫بهش بگو که این سکانس رو لازم داریم,

650
00:42:34,567 --> 00:42:36,858
‫باید مخاطبین ببیننش,

651
00:42:37,692 --> 00:42:40,442
‫که بفهمن این مرد واقعا کی بوده,

652
00:42:40,483 --> 00:42:43,858
‫باید بهم کمک کنه,
‫باید به چشم حمایت ببینش,

653
00:42:46,650 --> 00:42:49,608
‫این سکانس رو با یه روانکاو انجام دادم,

654
00:42:49,650 --> 00:42:50,692
‫از پسش بر اومدم,

655
00:42:50,733 --> 00:42:52,942
‫جدید نیست, دفعه اولم نیست,

656
00:42:53,858 --> 00:42:57,275
‫این رو توی بیمارستان با روانکاو انجام دادم,

657
00:42:57,317 --> 00:42:58,525
‫و حتی خیلی بدتر,

658
00:42:58,567 --> 00:43:01,983
‫- الان دیگه فیلمه,
‫- می‌دونم, متوجه‌ام,

659
00:43:02,025 --> 00:43:05,233
‫فیلم باشه یا نه، از پسش بر اومدم,

660
00:43:06,567 --> 00:43:07,775
‫نذار اذیتت کنه,

661
00:43:07,817 --> 00:43:10,483
‫نباید بترسه, کارم رو بلدم,

662
00:43:11,775 --> 00:43:15,900
‫صرفا دیالوگه, اون هم بازیگره,
‫خودش می‌دونه,

663
00:43:15,942 --> 00:43:17,817
‫فقط باید تصور کنه که دارم نقش بازی می‌کنه,

664
00:43:18,317 --> 00:43:21,150
‫بهش بگو دیالوگ‌هاییه که حفظ کردم,

665
00:43:22,733 --> 00:43:26,692
‫قبلا گفتمشون,

666
00:43:27,775 --> 00:43:29,025
‫متوجه هستی کوثر؟

667
00:43:29,942 --> 00:43:33,983
‫از من نترس!
‫بهش بگو,

668
00:43:34,025 --> 00:43:35,358
‫تو چی تیسیر؟

669
00:43:35,733 --> 00:43:37,192
‫نه، خوبه,

670
00:43:37,233 --> 00:43:38,108
‫هوم؟

671
00:43:38,150 --> 00:43:40,108
‫خوبه، فقط,,,

672
00:43:42,483 --> 00:43:44,108
‫من نتونستم که,,,

673
00:43:45,275 --> 00:43:47,775
‫نمی‌تونم ازش متنفر باشم,

674
00:43:48,150 --> 00:43:50,650
‫با وجود تمام کارهایی که کرده،
‫نمی‌تونم,

675
00:43:50,692 --> 00:43:56,442
‫آره، عصبانیم, دوست دارم تقاص پس بده,

676
00:43:56,483 --> 00:43:58,775
‫ولی نمی‌تونم ازش متنفر باشم,
‫عجیبه,

677
00:43:59,317 --> 00:44:03,983
‫شاید بخاطر اینه که از پدرم هم متنفر نیستم,

678
00:44:04,025 --> 00:44:08,150
‫و ویسم بیشتر برام پدری کرده,

679
00:44:08,733 --> 00:44:12,442
‫وقتی دختربچه بودم به چشم پدر می‌دیدمش,

680
00:44:12,817 --> 00:44:17,108
‫تصور نمی‌کردم که چنین کارهایی بکنه,

681
00:44:17,150 --> 00:44:21,358
‫و با این وجود نمی‌تونم ازش متنفر باشم,

682
00:44:28,692 --> 00:44:32,275
‫به مادرم دروغ گفت،
‫داستان سر هم کرد,

683
00:44:32,317 --> 00:44:35,942
‫ما هم می‌خوایم همین رو بهش اثبات کنیم,

684
00:44:37,358 --> 00:44:42,067
‫مدت طولانی‌ای مادرم می‌گفت که,,,

685
00:44:42,650 --> 00:44:44,733
‫ویسم قربانی ما شد,

686
00:44:44,775 --> 00:44:49,400
‫تقصیر ما بود که از دستش داد,

687
00:44:49,442 --> 00:44:54,233
‫ما بخاطر اون از دست رفتیم,

688
00:44:54,275 --> 00:44:56,692
‫ماییم که از دست رفتیم,

689
00:44:57,192 --> 00:44:58,275
‫درسته,

690
00:46:07,567 --> 00:46:11,692
‫♪ عشقم تجدید یافت,,, ♪

691
00:46:11,733 --> 00:46:15,692
‫♪ عشقم تکثیر می‌شه,,, ♪

692
00:46:15,733 --> 00:46:20,025
‫♪ عشقم تجدید یافت,,, ♪

693
00:46:20,067 --> 00:46:23,775
‫♪ عشقم تکثیر می‌شه, ♪

694
00:46:23,817 --> 00:46:27,608
‫♪ مدت طولانی‌ایه که دوستت داشتم,,, ♪

695
00:46:27,650 --> 00:46:31,567
‫♪ از وقتی که بچه بودی, ♪

696
00:46:31,858 --> 00:46:33,983
‫♪ با تمام وجود دوستت داشتم,,, ♪

697
00:46:34,025 --> 00:46:35,900
‫♪ با تمام توان دوستت داشتم,,, ♪

698
00:46:35,942 --> 00:46:38,233
‫♪ با تمام وجود دوستت داشتم,,, ♪

699
00:46:38,275 --> 00:46:40,650
‫♪ با تمام توان دوستت داشتم,,, ♪

700
00:46:40,692 --> 00:46:44,733
‫♪ تو شعله بودی و من پروانه,,, ♪

701
00:46:44,775 --> 00:46:48,817
‫♪ تو زمین بودی و من کشاورز,,, ♪

702
00:46:48,858 --> 00:46:52,900
‫♪ تو دریا بودی و من ملوان مغروق,,, ♪

703
00:46:52,942 --> 00:46:56,442
‫♪ همیشه به تو بازمی‌گردم,,, ♪

704
00:46:56,858 --> 00:46:59,692
‫بسه، طاقت ندارم,

705
00:46:59,733 --> 00:47:01,733
‫داری پروانه‌ات رو نشون می‌دی!

706
00:47:03,858 --> 00:47:05,733
‫بعد شکایت هم داری!

707
00:47:07,233 --> 00:47:10,025
‫تا وقتی که از پدرشون طلاق نگرفتم,,,

708
00:47:10,067 --> 00:47:13,858
‫و نرفتم با سوسه زندگی کنم،
‫متوجه نشدم که بزرگ شدن,

709
00:47:13,900 --> 00:47:17,692
‫اصلا دخترهای متفاوتی شده بودن,

710
00:47:17,733 --> 00:47:20,567
‫تغییر کرده بودن, بزرگ شده بودن,

711
00:47:27,942 --> 00:47:31,650
‫من وقتی بچه بودم و سینه‌هام رشد کردن,,,

712
00:47:32,858 --> 00:47:33,817
‫خجالت می‌کشیدم!

713
00:47:33,858 --> 00:47:36,150
‫مال من هنوز رشد نکردن,

714
00:47:36,608 --> 00:47:40,442
‫نمی‌خواستم روشون بخوابم,
‫می‌ترسیدم برن داخل,

715
00:47:41,733 --> 00:47:44,483
‫برن داخل و حفره ایجاد بشه,

716
00:47:45,692 --> 00:47:51,608
‫رحمه و دخترخالم دو تا لیوان
‫گذاشتن روی سینه‌هام,

717
00:47:51,650 --> 00:47:55,692
‫نذاشتن دیگه رشد کنن!

718
00:47:56,567 --> 00:47:59,608
‫یازدم سالم بود,

719
00:47:59,650 --> 00:48:04,317
‫خواهرهام به جای حمایت من رو مسخره می‌کردن,

720
00:48:04,358 --> 00:48:07,317
‫- من رو مسخره می‌کردن,
‫- بخاطر پریودت؟

721
00:48:07,358 --> 00:48:12,858
‫آره، نوار رو برعکس گذاشته بودم،
‫سمت چسبناکش بالا بود!

722
00:48:13,358 --> 00:48:14,733
‫و قسمت پنبه‌ای پایین,

723
00:48:15,525 --> 00:48:16,733
‫وقتی که کندمش,,,

724
00:48:19,275 --> 00:48:23,358
‫- نمی‌تونم حتی توصیفش کنم!
‫- حتما خیلی درد داشته,

725
00:48:23,733 --> 00:48:27,942
‫نمی‌دونستم, کندمش,
‫موهای زائدم یه صدایی داد,

726
00:48:31,525 --> 00:48:33,483
‫ایا, مرد اینجاست!

727
00:48:35,108 --> 00:48:37,025
‫خب که چی؟ داره کارش رو انجام می‌ده!

728
00:48:37,692 --> 00:48:40,900
‫و تازه، داره از تو فیلم می‌گیره,

729
00:48:45,108 --> 00:48:48,067
‫کوثر، باید از وقتی واست بگم که,,,

730
00:48:51,692 --> 00:48:54,567
‫اولفا! نزن!

731
00:48:54,900 --> 00:48:56,358
‫ولم کن!

732
00:48:56,400 --> 00:48:57,483
‫چی رو؟

733
00:49:00,942 --> 00:49:02,775
‫پروانه بیچاره‌ام,

734
00:49:08,067 --> 00:49:10,692
‫♪ من سکسی‌ام, بهم می‌گن, ♪

735
00:49:11,525 --> 00:49:12,650
‫خب مامان؟

736
00:49:14,525 --> 00:49:16,358
‫عجب جنده‌هایی!

737
00:49:23,483 --> 00:49:24,650
‫ای هرزه!

738
00:49:24,692 --> 00:49:27,817
‫کاری نکردیم! قسم می‌خورم کاری نکردیم!

739
00:49:28,317 --> 00:49:30,233
‫ولش کن مامان!

740
00:49:30,275 --> 00:49:32,650
‫صبر داشته باش, حالا می‌بینی!

741
00:49:32,692 --> 00:49:36,442
‫یه دفتر خصوصی داشت و
‫همه چیز رو توش نوشته بود,

742
00:49:36,483 --> 00:49:39,900
‫تیسیر اومد که بهم نشونش بده,
‫خیلی به رحمه نزدیک بود,

743
00:49:40,233 --> 00:49:44,192
‫خوندمش و فهمیدم از یه پسری حرف زده,
‫اونسی,

744
00:49:44,233 --> 00:49:50,692
‫«پوستت مثل بچه‌ها نرمه،
‫چشم‌هات مثل آسمان تابستان آبیه,,,

745
00:49:51,317 --> 00:49:54,108
‫اولین کسی هستی که بوسیدمش,,,

746
00:49:54,150 --> 00:49:57,108
‫بوسیدنت باعث شد یه حسی داشته باشم,»

747
00:49:57,150 --> 00:49:59,317
‫کلمه «بوسیدن» من رو روانی کرد!

748
00:49:59,358 --> 00:50:03,817
‫- مشکلی چیه؟
‫- گفته بود که یه پسر بوسیدش!

749
00:50:03,858 --> 00:50:06,317
‫خب که چی؟ همه دخترها پسرها رو می‌بوسن,

750
00:50:06,358 --> 00:50:08,650
‫واسم مهم نیست, قبول نمی‌کنم,

751
00:50:08,692 --> 00:50:09,692
‫خودت نکردی؟

752
00:50:09,733 --> 00:50:12,650
‫نه, حتی بعد ازدواج هم
‫اون لاشی من رو نبوسید,

753
00:50:12,692 --> 00:50:15,692
‫اگه بوسم می‌کرد که نمی‌رفتم
‫دوباره ازدواج کنم,

754
00:50:18,775 --> 00:50:21,733
‫از دبیرستان بهم خبر دادن
‫که رحمه غیبت می‌کنه,

755
00:50:21,775 --> 00:50:24,192
‫گفتن که قبلا نامه فرستادیم,

756
00:50:24,233 --> 00:50:26,067
‫یعنی چی که غیبت می‌کنه؟

757
00:50:26,525 --> 00:50:28,650
‫سرپرست‌هاشون بهم خبر دادن,,,

758
00:50:28,692 --> 00:50:31,150
‫که گوت شده,

759
00:50:32,275 --> 00:50:35,858
‫که آرایش سیاه می‌کنه,,,

760
00:50:35,900 --> 00:50:39,692
‫که بقیه دانش‌آموزها رو کتک می‌زنه,

761
00:50:39,733 --> 00:50:42,650
‫که یه کارهایی انجام می‌ده,,,

762
00:50:42,692 --> 00:50:45,817
‫مراسم‌های خاصی که شوکه‌کننده بودن,

763
00:50:45,858 --> 00:50:47,858
‫حتی نمی‌خوام اسم ببرم که چی بودن,

764
00:50:47,900 --> 00:50:50,900
‫ولی گفتن که شیطان‌پرست شده,

765
00:50:51,650 --> 00:50:54,400
‫شیطان‌پرست, کلمه‌اش رو دوست ندارم,

766
00:51:13,483 --> 00:51:14,608
‫ببخشید مامان,

767
00:51:14,650 --> 00:51:17,775
‫شیطان رو آوردی توی خونه من!

768
00:51:17,817 --> 00:51:19,025
‫ابلیس!

769
00:51:19,858 --> 00:51:22,442
‫- توی خونه من!
‫- از قبل پر شیطان بود,

770
00:51:23,067 --> 00:51:25,692
‫به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان!

771
00:51:25,733 --> 00:51:27,817
‫چه‌اش شده مامان؟

772
00:51:27,858 --> 00:51:29,942
‫به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان!

773
00:51:30,317 --> 00:51:31,692
‫خدایا به امید تو,

774
00:51:31,733 --> 00:51:33,358
‫خدایا به امید تو,

775
00:51:33,400 --> 00:51:35,567
‫بسم الله, بسم الله,

776
00:51:35,608 --> 00:51:38,817
‫ستایش، از آن خداوندی است
‫كه پروردگار همه جهان‌ها است,

777
00:51:38,858 --> 00:51:40,692
‫پروردگاری كه بخشنده و مهربان است,

778
00:51:40,733 --> 00:51:42,983
‫مالک روز جزا است,

779
00:51:43,025 --> 00:51:47,942
‫فقط تو را عبادت می‎كنیم،
‫و فقط از تو کمک می‎خواهیم,

780
00:51:49,942 --> 00:51:54,900
‫غفران از کار کردن مامانم
‫در لیبی سو استفاده کرد,

781
00:51:55,275 --> 00:51:58,025
‫با یه پسری دوست شد که موتور داشت,

782
00:51:58,650 --> 00:52:03,275
‫ولی نمی‌تونست با چنین
‫موهای بلندی سوار موتور بشه,

783
00:52:04,192 --> 00:52:06,942
‫پس رفت پاهاش رو موم انداخت,

784
00:52:07,317 --> 00:52:09,692
‫بعدش ما رو ترک کرد,

785
00:52:09,733 --> 00:52:13,983
‫گفت تک‌فرزنده و
‫مادرش در دبی کار می‌کنه,,,

786
00:52:14,025 --> 00:52:16,775
‫و یه جایی کاخ داره که,,,

787
00:52:16,817 --> 00:52:20,150
‫توش استخر و همه چیز هست,

788
00:52:20,858 --> 00:52:25,317
‫همسایمون که مراقب ما بود
‫به مامانمون خبر می‌داد,

789
00:52:25,358 --> 00:52:27,275
‫- سرپرست,
‫- آره، سرپرست,

790
00:52:27,567 --> 00:52:29,608
‫گفت که خدمتکاره,

791
00:52:29,650 --> 00:52:30,650
‫عجب رویی داشت!

792
00:52:30,692 --> 00:52:34,442
‫یه روزی این خانم زنگ زد به مامانمون,,,

793
00:52:34,483 --> 00:52:38,817
‫و گفت «برگرد, دخترت غیرقابل کنترل شده,»

794
00:52:39,358 --> 00:52:40,900
‫مامانم هم با اولین اتوبوس برگشت,

795
00:52:40,942 --> 00:52:43,525
‫ما فکر نمی‌کردیم کارمون اشتباه باشه,

796
00:52:43,567 --> 00:52:48,025
‫به نظرمون موهاش قشنگ شده بود,

797
00:52:48,067 --> 00:52:50,650
‫ما هم می‌خواستیم مثل اون بشیم,

798
00:52:50,692 --> 00:52:51,817
‫بچه‌ها، مامان اومده,

799
00:52:52,483 --> 00:52:53,692
‫مامان,

800
00:52:58,692 --> 00:53:00,858
‫برید بیرون, تو بمون,

801
00:53:02,275 --> 00:53:03,483
‫تو اینجا بمون,

802
00:53:07,858 --> 00:53:09,150
‫غفران,,,

803
00:53:09,900 --> 00:53:11,233
‫دخترم,

804
00:53:12,233 --> 00:53:13,358
‫موهات,,,

805
00:53:17,025 --> 00:53:18,108
‫جدیده,

806
00:53:19,858 --> 00:53:22,817
‫صبر کن ببینم,,, موم انداختی؟

807
00:53:22,858 --> 00:53:25,608
‫- موم انداختی غفران؟
‫- ببخشید مامان,

808
00:53:25,650 --> 00:53:27,650
‫- موم انداختی؟
‫- ببخشید مامان,

809
00:53:27,692 --> 00:53:29,608
‫پاهات رو موم انداختی غفران؟

810
00:53:29,650 --> 00:53:31,650
‫دیگه کجات رو موم انداختی؟

811
00:53:31,692 --> 00:53:32,817
‫جوابم رو بده,

812
00:53:32,858 --> 00:53:33,900
‫واسه خودت خانم شدی؟

813
00:53:33,942 --> 00:53:37,525
‫من رفتم لیبی کار کنم
‫که تو اینجا جنده بشی؟

814
00:53:37,567 --> 00:53:42,608
‫چیه؟ نشونم بده, نشونم بده,

815
00:53:42,650 --> 00:53:45,067
‫خیال کردی الان دیگه بزرگ شدی؟

816
00:53:45,108 --> 00:53:46,983
‫ببخشید مامان,

817
00:53:47,025 --> 00:53:49,275
‫نشونم بده, نشون بده کجا رو موم انداختی,

818
00:53:56,525 --> 00:53:57,858
‫خدا من رو ببخشه,

819
00:54:00,150 --> 00:54:03,275
‫بهش فرصتی ندادم,,,

820
00:54:03,317 --> 00:54:07,692
‫فرصت ندادم از خودش دفاع کنه,

821
00:54:08,233 --> 00:54:11,025
‫موهاش رو مدل باب زده بود,

822
00:54:11,067 --> 00:54:13,525
‫اینطوری یه دسته از موهاش رو کندم,

823
00:54:13,858 --> 00:54:15,608
‫توی مشتم,

824
00:54:15,650 --> 00:54:17,942
‫واقعا داغونش کردم,

825
00:54:18,650 --> 00:54:21,108
‫وقتی می‌زدت اینطوری نبود
‫که صرفا چند تا سیلی باشه,

826
00:54:21,150 --> 00:54:24,817
‫ازش لذت می‌برد,
‫شلنگ گاز رو می‌گرفت,,,

827
00:54:24,858 --> 00:54:26,692
‫نصفش می‌کرد,,,

828
00:54:26,733 --> 00:54:28,692
‫بعد هم فقط و فقط می‌زد,

829
00:54:28,733 --> 00:54:32,275
‫از سرعت چرخشش صدای سوت می‌شنیدیم,

830
00:54:32,692 --> 00:54:37,067
‫گریه می‌کرد، التماس می‌کرد،
‫همسایه اومد کمکش کنه,

831
00:54:37,692 --> 00:54:40,275
‫اون رو هم زدم و بیرونش کردم,

832
00:54:40,317 --> 00:54:42,608
‫بعد لوله هم دسته جارو رو برداشتم,

833
00:54:42,650 --> 00:54:44,692
‫تیکه‌تیکه شد!

834
00:54:45,233 --> 00:54:48,650
‫وقتی دیگه حرکتی نکرد,,,

835
00:54:50,317 --> 00:54:53,233
‫فکر کردم که مُرده,
‫دست نگه داشتم,

836
00:55:04,525 --> 00:55:09,025
‫خواهرانم، می‌دانم که میان شما,,,

837
00:55:09,067 --> 00:55:11,608
‫کسانی هستند که حجاب بر سر نمی‌کنند,,,

838
00:55:11,650 --> 00:55:13,025
‫و نماز نمی‌خوانند,

839
00:55:13,067 --> 00:55:18,817
‫برخی می‌خواهند توبه کنند،
‫اما جرئت ندارند که پا پیش بگذارند,,

840
00:55:18,858 --> 00:55:22,525
‫ما حجاب را به خانه‌های شما میاوریم!

841
00:55:22,567 --> 00:55:26,317
‫از دید ما شما مادرانی خارق‌العاده هستید,,,

842
00:55:26,358 --> 00:55:28,483
‫مادرانی مقدس,,,

843
00:55:28,525 --> 00:55:29,650
‫با سینه‌هایی پربرکت,,,

844
00:55:29,692 --> 00:55:32,858
‫دریای عظیمی از فداکاری,

845
00:55:32,900 --> 00:55:36,400
‫همچنین همسر با ارزشی هستید
‫که از آن دفاع می‌کنیم,

846
00:55:38,692 --> 00:55:44,692
‫یه صبح معمولی بود,
‫شنیدیم که مراسمی برگزار شده,

847
00:55:44,733 --> 00:55:48,275
‫رفتیم سمت میدون و یه چادر دیدیم
‫که توش خطبه می‌گن,

848
00:55:48,317 --> 00:55:52,775
‫گفتن که می‌خوان بهمون حجاب بدن,

849
00:55:52,817 --> 00:55:56,442
‫زن‌های محله می‌خواستن بگیرنشون,,,

850
00:55:56,483 --> 00:55:59,275
‫که بفروشن و پولی در بیارن,

851
00:55:59,733 --> 00:56:03,317
‫یکی از دخترهای محله به اسم نسرین,,,

852
00:56:03,358 --> 00:56:06,025
‫به غفران گفت که بره و بگیره,

853
00:56:06,067 --> 00:56:08,275
‫اون هم رفت که حجاب برداره,

854
00:56:08,317 --> 00:56:14,775
‫وقتی به میدون رسید
‫یه شیخ حجاب رو سرش کرد,,,

855
00:56:14,817 --> 00:56:19,067
‫و فریاد زد که «این دختر ماهه!»
‫چون خواهرم خوشگل بود,

856
00:56:19,108 --> 00:56:22,400
‫وقتی رفتیم خونه مسخره‌اش کردیم,

857
00:56:22,442 --> 00:56:25,900
‫بهش گفتیم که قبل این‌که
‫کهنه بشه ببره بفروشش,,

858
00:56:25,942 --> 00:56:28,442
‫وگرنه مردم نمی‌خرنش,

859
00:56:28,483 --> 00:56:30,692
‫ولی نمی‌خواست بفروشش,

860
00:56:36,442 --> 00:56:38,775
‫وقتی غفران به حجاب روی آورد,,,

861
00:56:39,317 --> 00:56:41,817
‫خیلی بهش سخت گرفتیم,

862
00:56:41,858 --> 00:56:42,900
‫یعنی چی؟

863
00:56:43,775 --> 00:56:47,692
‫رحمه بهش می‌گفت خفاش,

864
00:56:47,733 --> 00:56:49,733
‫بتمن! خیلی مسخره شدی,

865
00:56:50,233 --> 00:56:51,108
‫دقیقا,

866
00:56:51,150 --> 00:56:54,817
‫نگاهش کن, موهاش رو, خوشگلیش رو,
‫داری حیفش می‌کنی,

867
00:56:54,858 --> 00:56:57,108
‫حالا پسرهای محله عاشق کی بشن؟

868
00:56:58,650 --> 00:57:00,900
‫نگاهش کن, صابون سیاه گنده,

869
00:57:00,942 --> 00:57:04,150
‫هر روز باید این شکلی باشم؟

870
00:57:04,483 --> 00:57:06,733
‫چه مرگش شده؟
‫تو خوشحالی مامان؟

871
00:57:06,775 --> 00:57:07,608
‫تو یه چیزی بگو مامان,

872
00:57:08,525 --> 00:57:09,817
‫خواهرتون رو اذیت نکنید,

873
00:57:09,858 --> 00:57:12,233
‫من خجالت کشیدم!
‫تو خوشت اومده؟

874
00:57:12,275 --> 00:57:14,692
‫آره خوشم اومده, شما هم باید سر کنید,

875
00:57:14,733 --> 00:57:19,400
‫مامان، احترام یه رفتاره,
‫شیوه برخورده,

876
00:57:19,442 --> 00:57:23,692
‫مایی که اینجا زندگی می‌کنیم آدمیم,

877
00:57:28,817 --> 00:57:30,483
‫ببین!

878
00:57:52,275 --> 00:57:53,108
‫خوبی؟

879
00:57:59,858 --> 00:58:01,025
‫درک می‌کنم,

880
00:58:01,650 --> 00:58:05,025
‫حتی نمی‌تونم نگاهش کنم,

881
00:58:11,650 --> 00:58:15,858
‫وقتی غفران نقاب گذاشت چند سالت بود؟

882
00:58:17,233 --> 00:58:18,733
‫هشت سالم بود,

883
00:58:20,567 --> 00:58:22,775
‫و وقتی که رفت یازده سالم بود,

884
00:58:27,358 --> 00:58:30,317
‫تو وقتی هشت سالت بود چطوری بودی؟

885
00:58:31,817 --> 00:58:33,775
‫وحشتناک بودم!

886
00:58:33,817 --> 00:58:35,108
‫به چه شیوه‌ای؟

887
00:58:35,525 --> 00:58:36,817
‫خیلی زشت بودم!

888
00:58:38,275 --> 00:58:39,025
‫خیلی زشت بودم,

889
00:58:41,275 --> 00:58:42,358
‫خوبم,

890
00:58:43,650 --> 00:58:47,567
‫- می‌تونیم ادامه بدیم کوثر,
‫- عالیه، بریم,

891
00:58:50,108 --> 00:58:53,233
‫خبرش توی در و همسایه پیچید,

892
00:58:53,275 --> 00:58:55,650
‫زن‌های بیشتری به حجاب روی آوردن,

893
00:58:56,108 --> 00:59:00,525
‫دو هفته بعدش رحمه رفت خرید,,,

894
00:59:00,567 --> 00:59:05,775
‫یه تی‌شرت پوشیده بود که روش عکس دجال داشت,

895
00:59:06,692 --> 00:59:09,608
‫خیلی اون لباس رو می‌پوشید,

896
00:59:09,650 --> 00:59:13,900
‫اون روز خیلی ترسیده
‫و اشک‌ریزان اومد خونه,,,

897
00:59:13,942 --> 00:59:17,192
‫و از غفران خواست که واسش چادر بخره,

898
00:59:17,233 --> 00:59:20,608
‫اصرار کردیم که تعریف کنه چی شده,

899
00:59:20,650 --> 00:59:23,733
‫یه آقایی به اسم مصطفی
‫همراه چند نفر دیگه,,,

900
00:59:23,775 --> 00:59:29,025
‫جلوش رو گرفته بودن و از
‫دجال براش حرف زده بودن,

901
00:59:29,067 --> 00:59:33,275
‫و از عذاب الهی براش گفته بودن,

902
00:59:33,317 --> 00:59:37,400
‫بیشترین چیزی که ازش
‫ترسیده بود عذاب الهی بود,

903
00:59:37,733 --> 00:59:39,650
‫پس اون هم شروع کرد به چادر پوشیدن,,,

904
00:59:39,692 --> 00:59:43,900
‫ولی اون خیلی از غفران افراطی‌تر بود,

905
00:59:47,108 --> 00:59:49,692
‫- به نظرت سکسیم؟
‫- در حد مرگ,

906
00:59:49,733 --> 00:59:50,942
‫خیلی خیلی سکسی,

907
00:59:51,942 --> 00:59:53,233
‫چشم‌هاش کجاست؟

908
00:59:54,650 --> 00:59:55,817
‫یکم بیارش پایین,

909
00:59:56,817 --> 00:59:58,525
‫اینجان!

910
01:00:00,442 --> 01:00:02,150
‫- عالیه,
‫- آره,

911
01:00:04,525 --> 01:00:05,608
‫آره، درستش کن,

912
01:00:06,358 --> 01:00:07,983
‫می‌دونی چی من رو شوکه می‌کنه؟

913
01:00:08,025 --> 01:00:11,025
‫قبل انقلاب این خبرها نبود,

914
01:00:11,067 --> 01:00:13,275
‫نه نقابی، نه حجابی، هیچی,

915
01:00:13,317 --> 01:00:16,775
‫اگه کسی می‌خواست حجاب سر کنه،
‫توی خونه سر می‌کرد,

916
01:00:17,275 --> 01:00:19,108
‫وگرنه پلیس دستگیرش می‌کرد,

917
01:00:19,650 --> 01:00:22,900
‫بعد هم با باتوم کتکش می‌زد,

918
01:00:22,942 --> 01:00:26,692
‫حین دولت بن علی،
‫قبل انقلاب,,,

919
01:00:26,733 --> 01:00:30,483
‫حتی اجازه نداشتی شال سرت کنی,

920
01:00:30,525 --> 01:00:34,733
‫زن‌هایی که سرشون می‌کردن
‫توسط پلیس بازداشت می‌شدن,

921
01:00:35,192 --> 01:00:39,983
‫می‌خواستن که زن تونسی
‫ایده‌آل بودن رو تحمیل کنن,

922
01:00:40,025 --> 01:00:41,692
‫که چطور باید رفتار کنه,,,

923
01:00:41,733 --> 01:00:44,692
‫اجازه چه کاری رو داره,

924
01:00:44,733 --> 01:00:48,733
‫انقدر که اون زمان شال سر کردن,,,

925
01:00:49,108 --> 01:00:52,650
‫یه جور مقاومت بود,,,

926
01:00:52,692 --> 01:00:55,900
‫اعتراض مدنی بود,

927
01:00:55,942 --> 01:01:01,150
‫چون که حجاب قبل انقلاب ممنوع بود,,,

928
01:01:01,733 --> 01:01:05,192
‫یه جورهایی تبدیل به نماد براندازی شده بود,

929
01:01:05,233 --> 01:01:07,983
‫درواقع ما همیشه طرف
‫چیزهای ممنوعه کشیده می‌شیم,

930
01:01:08,025 --> 01:01:09,733
‫«یعنی چی که حجاب سر نکنم؟»

931
01:01:09,775 --> 01:01:12,692
‫«پس طغیان می‌کنم و حجاب سر می‌کنم,»

932
01:01:13,150 --> 01:01:16,400
‫و حین انقلاب هم، مادر و خانوادم,,,

933
01:01:16,442 --> 01:01:18,900
‫و حتی من که یه بچه کوچیک بودم,,,

934
01:01:18,942 --> 01:01:22,608
‫گفتیم که بیا به سمت خدا بریم
‫و دوباره حجاب سر کنیم,

935
01:01:22,650 --> 01:01:27,692
‫اون‌ها به خدا نزدیک‌ترن و
‫می‌تونن مشکلاتمون رو حل کنن,

936
01:01:28,108 --> 01:01:31,067
‫می‌خوان زن‌ها به خواست اون‌ها رفتار کنن,

937
01:01:31,108 --> 01:01:33,233
‫برای زندگیمون برنامه بریزن,,,

938
01:01:33,275 --> 01:01:36,692
‫و زن‌ها رو به شکلی که دوست دارن در بیارن,

939
01:01:36,733 --> 01:01:38,025
‫نه بیشتر، نه کمتر,

940
01:01:38,067 --> 01:01:41,650
‫نذارن که کاری که می‌خوایم رو بکنیم,

941
01:01:41,692 --> 01:01:45,067
‫مثل عروسک هر کاری که
‫دوست دارن باهامون بکنن,

942
01:01:45,108 --> 01:01:47,317
‫که هر جوری که دوست دارن لباس بپوشیم,

943
01:01:47,358 --> 01:01:49,400
‫بدون هیچ حق و حقوقی,

944
01:01:49,442 --> 01:01:53,608
‫مثلا دختری مثل تو چشم‌های قشنگی داره,,,

945
01:01:53,650 --> 01:01:55,817
‫به سمتی می‌پوشانش و جذاب می‌شه

946
01:01:55,858 --> 01:01:57,275
‫حرام نیست؟

947
01:01:57,317 --> 01:02:01,317
‫چرا، ولی موضوع صحبتم کساییه
‫که به دلیل زیبایی می‌پوشنش,

948
01:02:01,358 --> 01:02:02,817
‫و خب رحمه,,,

949
01:02:02,858 --> 01:02:03,900
‫برو، برو,

950
01:02:03,942 --> 01:02:05,858
‫اون رو هم بکش پایین,

951
01:02:07,442 --> 01:02:08,317
‫آره، همین‌طوری,

952
01:02:08,358 --> 01:02:11,317
‫- اینطوری بکشش پایین,
‫- جدی؟ مثل تخته سیاه,

953
01:02:11,358 --> 01:02:14,483
‫که خط شونه‌هاش معلوم نشه,

954
01:02:14,525 --> 01:02:17,108
‫یه پوشش کامل, چیزی نره بیرون

955
01:02:17,525 --> 01:02:20,108
‫نباید ظاهرت از بیرون مشخص باشه؟

956
01:02:20,150 --> 01:02:23,400
‫هیچی, نه دستت، نه پات,
‫هیچی,

957
01:02:23,442 --> 01:02:26,692
‫و وقتی راه می‌ری باید اینطوری رژه بری,

958
01:02:28,108 --> 01:02:29,900
‫واقعا؟ باید رژه برم؟

959
01:02:29,942 --> 01:02:33,650
‫اینطوری، سرت پایین باشه
‫و قدم‌های بلند,

960
01:02:33,692 --> 01:02:35,900
‫ولی غفران، اینطوری راه می‌ره,

961
01:02:37,567 --> 01:02:39,525
‫اصلا صدای پاش رو نمی‌شنوی,

962
01:02:39,567 --> 01:02:43,483
‫و در عین حال غفران،
‫باید با چشم‌هات هم این کار رو بکنی,

963
01:02:44,442 --> 01:02:45,525
‫- بیا,
‫- چشم‌های قشنگ,

964
01:02:45,567 --> 01:02:47,733
‫چشم‌های قشنگت رو نشون بده غفران,

965
01:02:47,775 --> 01:02:50,650
‫خب پس چرا نقاب بذارم؟

966
01:02:50,692 --> 01:02:54,025
‫چرا؟ واسه حفظ ظاهر دیگه,
‫پوششه,

967
01:02:54,067 --> 01:02:56,817
‫اون زمان مد بود,

968
01:02:56,858 --> 01:03:01,442
‫الان شلوار جین پاره مده،
‫اون زمان نقاب مد بود,

969
01:03:01,483 --> 01:03:02,733
‫مد!

970
01:03:03,442 --> 01:03:06,942
‫و وقتی که پیش خواهرهات بودی،
‫می‌تونی نقابت رو برداری,

971
01:03:09,650 --> 01:03:11,817
‫همین‌طوری به هم نگاه می‌کنیم,

972
01:03:11,858 --> 01:03:12,858
‫همه چیز مرتبه,

973
01:03:12,900 --> 01:03:14,775
‫بیا، نقابت رو بردار غفران,

974
01:03:15,233 --> 01:03:16,400
‫بردار,

975
01:03:16,442 --> 01:03:18,442
‫ازش می‌خوام که بپوشونش,

976
01:03:18,817 --> 01:03:20,442
‫خدای من!

977
01:03:20,483 --> 01:03:22,900
‫واکنششون: «خدای من! چه خوشگل!»

978
01:03:23,442 --> 01:03:26,067
‫- خیلی خوشگلی خواهر,
‫- خدا رحمت بده!

979
01:03:26,108 --> 01:03:30,692
‫انقدر خوشگل که آخر نقابش رو پوشوندن,

980
01:03:30,733 --> 01:03:31,983
‫چرا؟

981
01:03:32,025 --> 01:03:38,900
‫خواهرها می‌ترسیدن که شوهرهاشون ببیننش,

982
01:03:39,442 --> 01:03:43,692
‫- بخوان باهاشون ازدواج کنن؟
‫- می‌تونستن چهار زن داشته باشن,

983
01:03:43,733 --> 01:03:47,733
‫یه مراسمی برای زنی که می‌خواد
‫نقاب بذاره برگزار می‌کنن,

984
01:03:47,775 --> 01:03:50,275
‫- مخصوصا اگه فاسد باشه,
‫- یعنی چی؟

985
01:03:50,733 --> 01:03:51,900
‫فاحشه باشه,

986
01:03:51,942 --> 01:03:53,650
‫نه، تا اونجا پیش نمی‌ریم,

987
01:03:53,692 --> 01:03:56,858
‫شکلی که شما من رو می‌بینین,

988
01:03:57,567 --> 01:03:58,983
‫زنی که نماز نمی‌کنه,,,

989
01:03:59,025 --> 01:04:03,483
‫از دستورات دینی پیروی نمی‌کنه,

990
01:04:03,525 --> 01:04:05,525
‫واسش یه مهمونی کوچیک می‌گیریم,

991
01:04:05,567 --> 01:04:07,650
‫- منظورت چیه؟
‫- مثل مراسم فارغ التحصیلی,

992
01:04:08,150 --> 01:04:11,692
‫لباس تنش می‌کنیم و واسش آواز می‌خونیم,

993
01:04:12,442 --> 01:04:14,192
‫- کدوم آواز,
‫- واست می‌خونمش,

994
01:04:14,233 --> 01:04:15,858
‫همراه من بخون,

995
01:04:15,900 --> 01:04:17,442
‫یه جمله عجیبی بود,

996
01:04:17,483 --> 01:04:23,442
‫♪ خواهرم, نذار شیطان گولت بزنه,,, ♪

997
01:04:23,483 --> 01:04:29,442
‫♪ حجاب دستوری الهیه, ♪

998
01:04:29,483 --> 01:04:33,650
‫♪ خواهرم,,, حرف‌هاشون احمقانه‌ست,,, ♪

999
01:04:35,275 --> 01:04:39,692
‫♪ می‌گن که مثل شب تیره‌ایم,,, ♪

1000
01:04:40,858 --> 01:04:46,692
‫♪ به حجاب می‌خندن,,, ♪

1001
01:04:46,733 --> 01:04:48,525
‫رحمه رو خیلی دوست داشتم,

1002
01:04:48,567 --> 01:04:53,192
‫اون الگوم بود, سعی می‌کردم
‫رفتارهاش رو تکرار کنم,

1003
01:04:53,233 --> 01:04:59,650
‫خیلی بهش نزدیک بودم و تحسینش می‌کردم,

1004
01:05:00,067 --> 01:05:03,525
‫وقتی حجاب سر کرد من هم کردم,

1005
01:05:03,567 --> 01:05:05,650
‫اوایلش ایا تمایلی نداشت,

1006
01:05:05,692 --> 01:05:10,192
‫وقتی من و رحمه غذا
‫می‌خوردیم و ایا می‌اومد,,,

1007
01:05:10,233 --> 01:05:13,858
‫هلش می‌دادیم و بهش می‌گفتیم کافر,,,

1008
01:05:13,900 --> 01:05:15,733
‫اون هم گریه می‌کرد,

1009
01:05:15,775 --> 01:05:19,692
‫حین بازی هم همین می‌شد,

1010
01:05:19,733 --> 01:05:25,275
‫چون حجاب نداشت بازیش نمی‌دادیم,,,

1011
01:05:25,317 --> 01:05:28,817
‫هر بار هم گریه می‌کرد,

1012
01:05:28,858 --> 01:05:31,817
‫آخرش به چیزی که می‌خواستیم رسیدیم,

1013
01:05:31,858 --> 01:05:34,400
‫شکستش دادیم, حجاب سر کرد,,,

1014
01:05:34,442 --> 01:05:37,233
‫که بتونه با ما زندگی کنه,

1015
01:05:37,275 --> 01:05:42,025
‫واقعا بهش سخت گرفتیم,

1016
01:05:42,067 --> 01:05:47,442
‫وقتی بالاخره حجاب سرش کرد
‫ما خانواده‌ای کاملا باحجاب شدیم,

1017
01:05:47,483 --> 01:05:49,775
‫مثل یه گروهی داعشی در خونه,

1018
01:05:50,108 --> 01:05:52,733
‫♪ درود بر دولت اسلامی, دولت ما, ♪

1019
01:05:52,775 --> 01:05:55,317
‫♪ دولت ما پیروز است, ♪

1020
01:05:55,358 --> 01:05:58,067
‫♪ دولت ما مقتدر است, ♪

1021
01:05:58,108 --> 01:06:00,942
‫♪ شریعت پیروز خواهد شد, ♪

1022
01:06:01,692 --> 01:06:04,025
‫- این کدوم آهنگه؟
‫- شعر شریعت,

1023
01:06:04,858 --> 01:06:07,525
‫♪ درود بر بغدادی ♪

1024
01:06:08,858 --> 01:06:10,817
‫الان پلیس‌ها میان,

1025
01:06:10,858 --> 01:06:13,025
‫این آهنگ‌ها رو کجا یاد گرفتی اولفا؟

1026
01:06:13,067 --> 01:06:15,733
‫- با دخترها,
‫- همراهشون می‌خوندی؟

1027
01:06:15,775 --> 01:06:17,733
‫آره دیگه, همه کار باهاشون می‌کردم,

1028
01:06:18,025 --> 01:06:22,400
‫اوایل خیلی خوشحال بودم که حجاب سر می‌کنن,

1029
01:06:22,442 --> 01:06:24,817
‫اوایل اصلا اذیتم نمی‌کرد,

1030
01:06:24,858 --> 01:06:27,650
‫بعد ازم خجالت کشیدن,

1031
01:06:27,692 --> 01:06:29,608
‫که وقتی اون‌ها پوشیده‌ان من شلوار می‌پوشم,

1032
01:06:29,983 --> 01:06:31,775
‫خجالت نمی‌کشی؟

1033
01:06:31,817 --> 01:06:33,692
‫آخرتی هم در کار هست‌ها,

1034
01:06:33,733 --> 01:06:37,692
‫همه‌مون آخر یه روزی می‌میریم,
‫می‌خوای جلوی خدا چی بگی؟

1035
01:06:37,733 --> 01:06:40,233
‫لخت که نیستم! شال دارم,

1036
01:06:40,275 --> 01:06:45,025
‫شال کافی نیست,
‫خدا گفته صورت رو بپوشونید,

1037
01:06:45,067 --> 01:06:46,775
‫بعد اونطوری چطور کار کنم؟

1038
01:06:46,817 --> 01:06:49,192
‫واسه زندگیت کار می‌کنی یا واسه آخرت؟

1039
01:06:49,233 --> 01:06:51,400
‫می‌خوای توی جهنم بسوزی؟

1040
01:06:51,442 --> 01:06:52,608
‫تو اصلا کار نمی‌کنی!

1041
01:06:52,650 --> 01:06:55,233
‫کل روز رو از مسجدی می‌ری یه مسجد دیگه,

1042
01:06:55,275 --> 01:06:57,733
‫حداقل من به مردم کمک می‌کنم مامان,

1043
01:06:57,775 --> 01:07:00,650
‫با خواهرهات و مادرت شروع کن,

1044
01:07:00,692 --> 01:07:03,525
‫نه، نیت من از تو پاک‌تره,

1045
01:07:03,567 --> 01:07:06,983
‫- تو از نیت من چی می‌دونی؟
‫- از چهره‌ات مشخصه,

1046
01:07:07,025 --> 01:07:09,733
‫- چه زبان تندی داری!
‫- رحمه شروع کرده!

1047
01:07:10,275 --> 01:07:14,400
‫بهت هشدار می‌دم که در آخرت,,,

1048
01:07:14,442 --> 01:07:15,817
‫خداا حواسش بهت هست,,,

1049
01:07:15,858 --> 01:07:18,817
‫تا توی آتش جهنم نسوزی,

1050
01:07:18,858 --> 01:07:20,900
‫من می‌دونم جایگاهم کجاست,

1051
01:07:20,942 --> 01:07:27,650
‫در باغ بهشت, اون بالا,
‫پیش حوری‌ها,

1052
01:07:27,692 --> 01:07:31,483
‫خیلی‌خب، اگه این رو بپوشم کی غذات رو بده؟

1053
01:07:31,525 --> 01:07:33,108
‫نگران اونش نباش,

1054
01:07:33,150 --> 01:07:36,317
‫- نمی‌تونیم اونطوری کار کنم,
‫- داری بهانه میاری اولفا,

1055
01:07:36,358 --> 01:07:39,692
‫مراسم خاکسپاریته, ببینیم خدا واست چی داره؟

1056
01:07:39,733 --> 01:07:42,483
‫خودت هر چی دوست داری بپوش,
‫ولی به من گیر نده,

1057
01:07:42,525 --> 01:07:46,650
‫مردم بهت می‌خندن,

1058
01:07:46,692 --> 01:07:51,775
‫می‌گن: دخترهاش می‌پوشن،
‫ولی مادرشون رو ببین,

1059
01:07:52,108 --> 01:07:53,983
‫بهت می‌گن زن ولگرد,

1060
01:07:54,025 --> 01:07:56,233
‫گوش کن ببین جنده چی می‌گه‌ها!

1061
01:07:57,233 --> 01:07:59,817
‫فرض کن رفتی بیرون و یه ماشین زیرت بگیره,

1062
01:07:59,858 --> 01:08:01,817
‫بزنه بهت و بمیری,

1063
01:08:01,858 --> 01:08:04,483
‫چنین آرزویی نمی‌کنم، ولی خدا چیکار می‌کنه؟

1064
01:08:04,525 --> 01:08:05,817
‫داری من رو می‌ترسونی,

1065
01:08:07,483 --> 01:08:08,983
‫به حرفش گوش نده,

1066
01:08:09,817 --> 01:08:10,858
‫چی میاری که بپوشه؟

1067
01:08:10,900 --> 01:08:12,732
‫می‌ری ته جهنم,

1068
01:08:13,317 --> 01:08:15,192
‫واقعا دارم می‌ترسم دخترم,

1069
01:08:15,232 --> 01:08:18,107
‫- می‌پوشمش,
‫- کمک! توی نقشش فرو رفته!

1070
01:08:18,150 --> 01:08:20,400
‫واقعا اینطوری جوابش رو دادی؟

1071
01:08:20,442 --> 01:08:22,817
‫- جدی بود,
‫- آره، کاملا,

1072
01:08:22,857 --> 01:08:25,232
‫بازیگر خیلی خوبیه,

1073
01:08:26,192 --> 01:08:29,482
‫من رو ترسوندی, موهام سیخ شده,

1074
01:08:30,107 --> 01:08:34,692
‫رحمه هم همین‌کار رو کرد,
‫با ترس من رو قانع کرد,

1075
01:08:34,732 --> 01:08:38,150
‫و مدت زیادی حجاب داشتم,

1076
01:08:38,192 --> 01:08:40,982
‫تنها راه غلبه بهت رو پیدا کردن,

1077
01:08:41,025 --> 01:08:44,400
‫با دین، با خدا,

1078
01:08:44,442 --> 01:08:46,650
‫تعادل قدرت رو برعکس کردن,

1079
01:08:46,692 --> 01:08:50,982
‫تازه خودت بودی که ممنوعیت‌ها رو شروع کردی,

1080
01:08:51,025 --> 01:08:54,275
‫- پس اون‌ها,,,
‫- بذار جوابت رو بدم,

1081
01:08:54,317 --> 01:09:00,067
‫آره، من بهشون هدف‌گیری یاد دادم،
‫و به خودم شلیک کردن,

1082
01:09:00,107 --> 01:09:05,232
‫بهشون یاد دادم که قوی باشن،
‫بعد خودم رو شکست دادن,

1083
01:09:05,275 --> 01:09:07,150
‫تونستن روم تاثیر بذارن,

1084
01:09:08,275 --> 01:09:09,900
‫این لباس، دوستش ندارم,

1085
01:09:09,942 --> 01:09:12,607
‫فقط پوشیدمش که این سکانس رو ضبط کنیم,

1086
01:09:12,650 --> 01:09:14,900
‫حتی نمی‌خوام خودم رو توی آیینه ببینم,

1087
01:09:15,692 --> 01:09:18,857
‫ولی وقتی دخترم اینطوری
‫ لباس می‌پوشه افتخار می‌کنم,

1088
01:09:18,900 --> 01:09:22,025
‫از لباس‌های ایا خوشم نمیاد,

1089
01:09:22,067 --> 01:09:25,857
‫اگه ایا هم بپوشه خوشحال می‌شم,

1090
01:09:26,442 --> 01:09:30,025
‫حتی نمی‌خوای خودت رو توی آیینه ببینی,,,

1091
01:09:30,067 --> 01:09:33,442
‫ولی دوست داری بپوشمش که خوشحال بشی؟

1092
01:09:33,482 --> 01:09:35,857
‫واسه همه‌تون می‌ترسم,

1093
01:09:35,900 --> 01:09:40,607
‫اگه می‌خواستن با پوشش کمتری بیرون برن,,,

1094
01:09:40,650 --> 01:09:44,025
‫یا توی گرایش گوت می‌موندن,,,

1095
01:09:44,067 --> 01:09:48,482
‫و با پسرها بیرون می‌رفتن,
‫بهشون اجازه می‌دادی؟

1096
01:09:48,525 --> 01:09:49,482
‫عمرا!

1097
01:09:49,525 --> 01:09:52,733
‫پس تنها راه آزادیشون,,,

1098
01:09:53,233 --> 01:09:56,275
‫این مسیر بود,

1099
01:10:12,858 --> 01:10:14,275
‫دوستت دارم,

1100
01:10:14,317 --> 01:10:16,817
‫من رو دوست داری؟ درسته؟
‫به چیزی که لیاقتته می‌رسی,

1101
01:10:16,858 --> 01:10:19,733
‫ما دوستیم, من خواهرتم,

1102
01:10:19,775 --> 01:10:21,317
‫عشق اینجا جایی نداره,

1103
01:10:21,358 --> 01:10:23,275
‫دو بار زدی دیگه,

1104
01:10:24,233 --> 01:10:25,983
‫دو بار,

1105
01:10:26,025 --> 01:10:27,275
‫پشتت رو نشون بده,

1106
01:10:31,650 --> 01:10:32,942
‫پشتت رو نشون بده!

1107
01:10:33,858 --> 01:10:35,608
‫- لعنتی!
‫- با خدا شوخی می‌کنی؟

1108
01:10:35,650 --> 01:10:38,400
‫کدوم خدا؟ خدا می‌بخشه، ولی تو نه,

1109
01:10:38,442 --> 01:10:39,692
‫خفه شو تیسیر,

1110
01:10:39,733 --> 01:10:41,025
‫خدا بخشنده‌ست، لعنتی,

1111
01:10:41,567 --> 01:10:43,983
‫- چهار، پنج، شیش,,,
‫- رحمه, کثافت!

1112
01:10:44,025 --> 01:10:47,358
‫وقتی یادمون می‌رفت نماز بخونیم,,

1113
01:10:47,817 --> 01:10:50,900
‫رحمه شلاقمون می‌زد,

1114
01:10:50,942 --> 01:10:52,817
‫بستگی داشت گناهمون چقدر بزرگ باشه,

1115
01:10:52,858 --> 01:10:57,483
‫قوانینش رو یادم رفته,
‫ولی تا 50 ضربه بود,

1116
01:10:57,858 --> 01:11:00,442
‫جدی بود, خیلی محکم می‌زد,

1117
01:11:00,483 --> 01:11:04,483
‫و وقتی خود رحمه مرتکب گناهی می‌شد,,,

1118
01:11:04,525 --> 01:11:07,650
‫خودش رو اینطوری شلاق می‌زد,

1119
01:11:08,442 --> 01:11:13,567
‫انقدر طرفش سنگ پرت می‌کرد که بمیره,

1120
01:11:13,858 --> 01:11:17,025
‫یادمه یکی از دوست‌های
‫مامان حامله شده بود,,,

1121
01:11:17,650 --> 01:11:20,608
‫ولی خارج از ازدواج بود,

1122
01:11:20,650 --> 01:11:24,650
‫رحمه تصمیم گرفت که زایمان کنه
‫و بعدش قانون شرعی رو اجرا کنه,

1123
01:11:24,692 --> 01:11:27,733
‫مجازات؟ سنگسار,

1124
01:11:28,233 --> 01:11:30,483
‫چطور تصمیم گرفتی چنین کاری بکنی؟

1125
01:11:30,525 --> 01:11:32,817
‫اون خانم قطعا مقاوت می‌کرد دیگه,

1126
01:11:32,858 --> 01:11:36,108
‫انجامش ندادیم, نقشه خیالی رحمه بود,

1127
01:11:36,150 --> 01:11:40,858
‫توی یه مکان عمومی, می‌خواست
‫به یه میله یا درخت ببندش,

1128
01:11:40,900 --> 01:11:44,817
‫- پس کل صحنه رو تصور کرده بود,
‫- البته,

1129
01:11:44,858 --> 01:11:48,983
‫بهش می‌گفت که
‫«وقتی زایمان کنی سنگسار می‌شی,»

1130
01:11:49,025 --> 01:11:52,608
‫واقعا که نمی‌تونست بکنه,
‫از خودش در می‌آورد,

1131
01:11:52,650 --> 01:11:57,650
‫توی این کشور قوانینی وجود داره,
‫اینطوری می‌انداختنش زندان,

1132
01:11:57,692 --> 01:12:02,983
‫بیشتر هدفش این بود
‫که به ما بگه چقدر زشته,

1133
01:12:03,025 --> 01:12:05,983
‫که اگه توی کشوری بودیم
‫که قانون شرعی داشت,,,

1134
01:12:06,025 --> 01:12:07,608
‫اون زن سنگسار می‌شد,

1135
01:12:08,150 --> 01:12:11,317
‫اگه قوانین وجود نداشت خیلی عجیب بود,

1136
01:12:11,358 --> 01:12:12,775
‫همه چیز به آخرش می‌رسید,

1137
01:12:12,817 --> 01:12:15,608
‫رحمه با سیلی دستور می‌داد,

1138
01:12:15,650 --> 01:12:17,733
‫کار به ضبط فیلم نمی‌رسید,

1139
01:12:19,067 --> 01:12:20,275
‫خدا رو شکر!

1140
01:12:27,483 --> 01:12:30,775
‫- ایا مثل نسخه جوان‌تر منه,
‫- شبیه هم هستن,

1141
01:12:32,025 --> 01:12:34,650
‫توی عکس شبیه توئه,

1142
01:12:34,692 --> 01:12:39,025
‫آره، ایا من رو یاد جوانیم می‌اندازه,
‫دقیقا شبیه خودمه,

1143
01:12:41,942 --> 01:12:44,108
‫- بیا,
‫- دهنم!

1144
01:12:45,317 --> 01:12:46,733
‫رنگیش کردی,

1145
01:12:51,317 --> 01:12:52,858
‫- مامانت رو دیدم,
‫- چی؟

1146
01:12:53,317 --> 01:12:54,692
‫شال رو انداختی,

1147
01:12:57,275 --> 01:13:00,817
‫- دیدیش؟ شالش بود,,,
‫- ساکت!

1148
01:13:00,858 --> 01:13:05,817
‫- دروغ می‌گه,
‫- قسم می‌خورم خودش افتاد,

1149
01:13:05,858 --> 01:13:07,275
‫عیبی نداره, ولش کن,

1150
01:13:07,317 --> 01:13:09,567
‫یه عکس بدون شال لطفا,

1151
01:13:09,608 --> 01:13:10,608
‫ولش کن,

1152
01:13:10,858 --> 01:13:13,358
‫- بذارش روی شونه‌ات,
‫- باشه,

1153
01:13:13,858 --> 01:13:15,525
‫همین رو می‌خواستی,

1154
01:13:15,567 --> 01:13:17,025
‫اینطوری خوشگل شدم!

1155
01:13:17,067 --> 01:13:18,317
‫گوش کن,

1156
01:13:18,358 --> 01:13:21,692
‫میکروفون داری, صداش بد می‌شه,

1157
01:13:22,233 --> 01:13:24,067
‫نمی‌شه بهش دست بزنی,

1158
01:13:24,108 --> 01:13:25,858
‫شال رو اینطوری بذار,

1159
01:13:26,442 --> 01:13:29,150
‫مثل شال شنل,

1160
01:13:32,358 --> 01:13:34,358
‫فرض کنیم من مادر واقعیتم,

1161
01:13:35,650 --> 01:13:37,650
‫من رو به چشم مادرت می‌بینی؟

1162
01:13:39,025 --> 01:13:42,483
‫- یعنی مثل غفران؟
‫- نه، مادر واقعیت, مادر خودت,

1163
01:13:42,525 --> 01:13:45,692
‫خوشحال می‌شه,

1164
01:13:45,733 --> 01:13:50,025
‫حاضری من رو به چشم مادرت بپذیری؟

1165
01:13:51,650 --> 01:13:53,442
‫مادرت رو انتخاب کردی؟

1166
01:13:53,733 --> 01:13:57,775
‫مگه کسی از ما مادرش رو انتخاب کرده؟
‫اگه انتخابی بود,,,

1167
01:13:57,817 --> 01:14:02,775
‫انتخاب نمی‌کنیم، ولی حاضری
‫پدر و مادرت رو انتخاب کنی؟

1168
01:14:02,817 --> 01:14:04,192
‫نه,

1169
01:14:04,233 --> 01:14:05,442
‫بیا,

1170
01:14:25,650 --> 01:14:26,483
‫با رحمه,,,

1171
01:14:27,483 --> 01:14:30,483
‫معمولا فیلم‌هایی می‌دیدیم,

1172
01:14:30,525 --> 01:14:34,233
‫یه روزی یه فیلمی توی یوتیوب پیدا کرد,

1173
01:14:34,275 --> 01:14:40,608
‫مردی بود که می‌خواست
‫یه شب کامل توی قبر بخوابه,

1174
01:14:40,650 --> 01:14:43,192
‫همراه یه کپسول اکسیژن دفن شد,

1175
01:14:43,233 --> 01:14:46,233
‫می‌خواست کل شب رو توی قبر بمونه,

1176
01:14:46,275 --> 01:14:49,233
‫وقتی فرداش درش آوردن گریه می‌کرد,

1177
01:14:49,275 --> 01:14:50,817
‫از خدا می‌ترسید,

1178
01:14:50,858 --> 01:14:53,067
‫گریه می‌کرد و رحمه هم بلندتر گریه می‌کرد,

1179
01:14:53,108 --> 01:14:57,150
‫من اینطوری بودم که:
‫یعنی من هم باید گریه کنم؟

1180
01:14:57,692 --> 01:15:01,608
‫می‌خواست امتحانش کنه,
‫بره داخل یه قبر,

1181
01:15:01,650 --> 01:15:04,400
‫از این فکر خوشش اومده بود,
‫تحقیق می‌کرد,

1182
01:15:04,442 --> 01:15:09,400
‫خیلی درگیرش شده بود,
‫حتی اگه می‌مرد هم می‌خواست امتحانش کنه,

1183
01:15:09,442 --> 01:15:12,233
‫بعضی از ملت عاشق اینن که برن مالدیو,

1184
01:15:12,275 --> 01:15:16,775
‫خواهر من عاشق این بود که شب توی قبر باشه,

1185
01:15:34,567 --> 01:15:37,400
‫تق، تق، تق,,,
‫حقیقت برملا خواهد شد,

1186
01:15:37,442 --> 01:15:40,442
‫رفته دیوانه‌خانه و خدا همه‌چیز رو می‌بخشه,

1187
01:15:40,900 --> 01:15:42,650
‫من شهید هستم,

1188
01:15:43,317 --> 01:15:46,567
‫من گورکن هستم, چه شانسی,

1189
01:15:46,900 --> 01:15:48,817
‫من منکرم,

1190
01:15:49,567 --> 01:15:50,733
‫من هم نکیرم,

1191
01:16:02,858 --> 01:16:03,483
‫بو!

1192
01:16:11,775 --> 01:16:13,275
‫هم,,, بیا دفنش کنیم,

1193
01:16:15,067 --> 01:16:16,775
‫الان میام,

1194
01:16:45,692 --> 01:16:49,400
‫- بازی خوش گذشت؟
‫- عالی بود,

1195
01:16:49,442 --> 01:16:51,692
‫انگار رفته بودیم دیزنی‌لند,

1196
01:16:52,150 --> 01:16:53,983
‫چیش رو دوست داشتی؟

1197
01:16:54,025 --> 01:16:58,067
‫همه چیزش رو! بامزه بود,
‫ببین, اون مُرده و ما دفنش کردیم!

1198
01:16:58,525 --> 01:17:03,192
‫رحمه این بازی رو درست کرد
‫که بهمون بگه زندگی بی‌ارزشه,

1199
01:17:03,233 --> 01:17:07,567
‫که وقتی می‌میریم فقط یه کفن می‌بریم,

1200
01:17:08,650 --> 01:17:10,775
‫فقط اعمالمون مهمه,

1201
01:17:11,275 --> 01:17:14,567
‫یکم پنبه‌ توی سوراخ‌های دماغش,

1202
01:17:16,567 --> 01:17:18,025
‫و توی گوشش,

1203
01:17:19,108 --> 01:17:22,775
‫- و سوراخ‌های پایین دیگه؟
‫- آره,

1204
01:17:22,817 --> 01:17:25,692
‫همه سوراخ‌ها رو می‌بندیم,

1205
01:17:27,775 --> 01:17:29,817
‫- صبر کن,,,
‫- سلام,

1206
01:17:29,858 --> 01:17:31,483
‫بلد نیستی نقش مُرده‌ها رو بازی کنی؟

1207
01:17:32,317 --> 01:17:34,317
‫اولین باریه که می‌میرم,

1208
01:17:37,483 --> 01:17:39,692
‫باشد که خدا تو را مورد بخشش قرار دهد,

1209
01:17:39,733 --> 01:17:42,233
‫اگر به تو بدی‌ای کردم مرا ببخش,

1210
01:17:42,650 --> 01:17:43,733
‫در آرامش بخواب,

1211
01:17:47,733 --> 01:17:49,650
‫می‌تونی خواهرت رو ببوسی,

1212
01:18:03,067 --> 01:18:04,317
‫الله اکبر!

1213
01:18:17,233 --> 01:18:19,525
‫خیلی از دخترها حجاب می‌پوشن,,,

1214
01:18:19,567 --> 01:18:21,900
‫چون از از شب اول قبر می‌ترسن,

1215
01:18:21,942 --> 01:18:25,608
‫ترسناک‌ترین و وحشتناک‌ترین چیز ممکنه,,,

1216
01:18:25,650 --> 01:18:27,900
‫متقاعدکننده‌ترین استدلال همینه,

1217
01:18:28,858 --> 01:18:30,525
‫به عنوان مثال یه زن بدکاره,,,

1218
01:18:30,567 --> 01:18:32,275
‫واژنش توی قبر آتیش می‌گیره,

1219
01:18:33,442 --> 01:18:34,275
‫می‌سوزه!

1220
01:18:34,858 --> 01:18:38,067
‫پخته می‌شه, می‌سوزه,
‫هرچی که فکرش رو بکنی,

1221
01:18:38,775 --> 01:18:41,400
‫لباسی از جنس آتش بر تنش کنید!

1222
01:18:41,442 --> 01:18:43,900
‫لباسی بر جنس اتش بر تنش کنید!

1223
01:18:45,733 --> 01:18:48,192
‫پروردگارا، بر من رحم داشته باش!

1224
01:18:48,233 --> 01:18:50,858
‫کاش سنگ بودم و انسان نبودم,

1225
01:18:50,900 --> 01:18:55,608
‫رحم کن خدایا, نمی‌دانستم که
‫ روز محشر نزدیک‌ است,

1226
01:18:55,650 --> 01:18:57,317
‫مرا ببخش, خبر نداشتم,

1227
01:18:57,692 --> 01:18:58,900
‫دیگه دیر شده,

1228
01:19:16,650 --> 01:19:20,025
‫این اتفاق وقتی رخ داد که مامان در لیبی بود,

1229
01:19:20,650 --> 01:19:22,733
‫خونه خاله‌ام بودیم,

1230
01:19:23,858 --> 01:19:29,858
‫پسر همسایه قرآن خوند,
‫خیلی صدای قشنگی داشت,

1231
01:19:29,900 --> 01:19:32,067
‫ماه رمضان به دیدنشون رفته بودیم,

1232
01:19:32,650 --> 01:19:35,275
‫پسرش شروع کرد به قرآن خوندن,

1233
01:19:35,317 --> 01:19:38,317
‫غفران رو جلوی در اتاق دیدم,

1234
01:19:38,358 --> 01:19:40,817
‫روی نوک پاش ایستاده بود,,,

1235
01:19:40,858 --> 01:19:44,025
‫انگار که داشت خفه می‌شد و به زور می‌کشیدنش,

1236
01:19:44,067 --> 01:19:46,942
‫اومد نزدیک من و غش کرد,

1237
01:19:47,525 --> 01:19:49,817
‫ما را از شر شیطان نجات بده خدایا,

1238
01:19:49,858 --> 01:19:51,733
‫ولم کن!

1239
01:19:51,775 --> 01:19:53,775
‫به کمال خداوند پناه می‌برم
‫و از شیطان رجیم فرار می‌کنم,

1240
01:19:53,817 --> 01:19:58,067
‫رحمه رفت مسجد که جن‌گیری یاد بگیره,

1241
01:19:58,108 --> 01:20:03,317
‫و برای این‌که حجابش
‫ جلوی جن‌گیر مرد نیفته,,,

1242
01:20:03,358 --> 01:20:04,775
‫جنگیر زن پیدا کردیم,

1243
01:20:04,817 --> 01:20:05,858
‫به نام خداوند بزرگ که بدون اراده وی,,,

1244
01:20:05,900 --> 01:20:07,067
‫هیچ چیزی در آسمان‌ها و زمین رخ نمی‌دهد,

1245
01:20:10,608 --> 01:20:13,400
‫از این بدن خارج شو این ملعون!

1246
01:20:19,733 --> 01:20:22,775
‫تو کی هستی؟ بیا بیرون!
‫بیا بیرون ای دشمن خدا!

1247
01:20:22,817 --> 01:20:26,775
‫هیچکس در حضور آسیب نخواهد دید,,,
‫نام خداوند مراقب تو خواهد بود,

1248
01:20:26,817 --> 01:20:32,442
‫هیچ قدرت و توانی بالاتر از خدا نیست,

1249
01:20:32,692 --> 01:20:34,275
‫واقعی بود غفران؟

1250
01:20:34,858 --> 01:20:38,275
‫مردها واست کافی نیستن؟
‫جن هم می‌خوای؟

1251
01:20:38,733 --> 01:20:39,692
‫هان؟

1252
01:20:39,733 --> 01:20:40,692
‫بگو!

1253
01:20:40,733 --> 01:20:43,025
‫خشن نباش, ممکنه خشمگین بشه,

1254
01:20:43,067 --> 01:20:44,525
‫خفه شو,

1255
01:20:44,567 --> 01:20:46,650
‫به محض این که بری لیبی,,,
‫وحشتناک می‌شه,

1256
01:20:46,942 --> 01:20:50,942
‫من رفتم اونجا دارم مثل اسب کار می‌کنم،
‫بعد تو واسه من جن آوردی؟

1257
01:20:50,983 --> 01:20:53,650
‫- جن تسخیرش کرده,
‫- تسخیر شده,

1258
01:21:02,650 --> 01:21:04,608
‫برمی‌گردم لیبی,

1259
01:21:04,650 --> 01:21:06,775
‫برمی‌گردم اونجا,

1260
01:21:10,025 --> 01:21:15,150
‫دخترها رو هم با خودم می‌برم,
‫اونجا کار می‌کنیم,

1261
01:21:15,692 --> 01:21:18,650
‫یکم پول در میاریم و برمی‌گردیم,

1262
01:21:52,775 --> 01:21:57,275
‫نظافت‌چی بودن خجالت نداره,

1263
01:21:57,317 --> 01:22:00,108
‫آدم باید از راه درست پول در بیاره,

1264
01:22:00,650 --> 01:22:03,608
‫آره، دخترهام رو نظافت‌چی کردم,

1265
01:22:03,650 --> 01:22:07,733
‫بدون تحصیلات تنها کاری
‫که می‌تونن بکنن همینه,

1266
01:22:07,775 --> 01:22:11,108
‫تنها شغل ممکن توی لیبی همین بود,

1267
01:22:11,150 --> 01:22:14,400
‫تازه، من کم زندگیم رو صرف این کردم
‫که بهشون کمک کنم,,,

1268
01:22:14,442 --> 01:22:17,192
‫جایی که کار می‌کردن، با ایا,

1269
01:22:17,233 --> 01:22:22,150
‫هرگز نذاشتم کارهای خسته‌کننده بکنن,

1270
01:22:23,483 --> 01:22:27,358
‫گمون نکنم رفتارم باهاشون
‫غیرمنصفانه بوده باشه,

1271
01:22:41,442 --> 01:22:44,317
‫یه روز غفران اومد به دیدنم,

1272
01:22:44,358 --> 01:22:47,817
‫گفت که: فردا لازم نیست واسه کمک بیای,,,

1273
01:22:47,858 --> 01:22:49,525
‫کار زیادی ندارم,

1274
01:22:49,567 --> 01:22:53,067
‫گفتم: باشه,
‫اون روز کلی بوسم کرد,

1275
01:22:53,108 --> 01:22:56,275
‫پرسیدم: چرا بوسم می‌کنی؟

1276
01:22:56,317 --> 01:23:00,775
‫معمولا خیلی ابرازعلاقه می‌کرد،
‫ولی دیگه زیاد بود,

1277
01:23:00,817 --> 01:23:04,650
‫بهش گفتم بس کن,
‫خیال کردی قراره بمیرم؟

1278
01:23:04,692 --> 01:23:06,692
‫گفت که: دوستت دارم مامان,

1279
01:23:07,442 --> 01:23:08,858
‫و بعد رفت,

1280
01:23:24,650 --> 01:23:26,483
‫- خواهرت کجاست؟
‫- نمی‌دونم,

1281
01:23:26,525 --> 01:23:29,233
‫- خواهرت کجاست؟
‫- توی جیبم, نمی‌بینیش؟

1282
01:23:29,275 --> 01:23:32,192
‫داری بهم می‌خندی؟
‫بامزه بازی در میارم؟

1283
01:23:32,233 --> 01:23:34,900
‫- خواهرت کجا رفت؟
‫- رفته صبراته,

1284
01:23:35,442 --> 01:23:37,775
‫- که چیکار کنه؟
‫- به برادران پیوسته,

1285
01:23:37,817 --> 01:23:39,150
‫کدوم برادران؟

1286
01:23:39,567 --> 01:23:41,650
‫برگردونش, قراره برگردیم خونه تونس,

1287
01:23:41,692 --> 01:23:44,608
‫برگردونش, می‌خوایم بریم تونس خونه,

1288
01:23:44,650 --> 01:23:46,608
‫برنمی‌گرده, من هم دارم می‌رم پیشش,

1289
01:23:46,650 --> 01:23:48,983
‫برگردونش, گفتم قراره بریم خونه,

1290
01:23:49,025 --> 01:23:51,108
‫- بس کن,
‫- دیگه نمی‌زنمش,

1291
01:23:51,150 --> 01:23:54,067
‫التماسش کردم، موهام رو کشیدم,,,

1292
01:23:54,108 --> 01:23:55,692
‫هر کاری بگی کردم,

1293
01:23:55,733 --> 01:23:59,317
‫یه تیکه کاغذ واسه ارتباط با خواهرش داشت,,,

1294
01:23:59,358 --> 01:24:00,692
‫ولی قورتش داد,

1295
01:24:01,275 --> 01:24:03,525
‫تنها راه پیدا کردنش بود,

1296
01:24:05,275 --> 01:24:07,650
‫اگه اون شماره رو بهم داده بود,,,

1297
01:24:07,692 --> 01:24:10,108
‫می‌تونستم به غفران زنگ بزنم که منصرفش کنم,

1298
01:24:10,150 --> 01:24:13,317
‫به سادگی منصرفش می‌کردم,

1299
01:24:14,067 --> 01:24:17,733
‫اراده خیلی قوی‌ای داشت,
‫باورتون نمی‌شه چقدر قوی,

1300
01:24:17,775 --> 01:24:20,317
‫انگار خود شیطان بود,

1301
01:24:21,275 --> 01:24:24,525
‫یه قطره هم اشک نریخت,
‫اصلا خوشحال بود,

1302
01:24:24,817 --> 01:24:27,650
‫افتخار می‌کرد که خواهرش رفته,

1303
01:24:28,650 --> 01:24:29,692
‫اینطوری بود که,,,

1304
01:24:30,567 --> 01:24:32,567
‫تسلیم نمی‌‌شد,

1305
01:24:35,442 --> 01:24:38,108
‫توصیفش سخته,

1306
01:24:40,483 --> 01:24:42,442
‫دختر کوچولوم رو با خودش برده بود,

1307
01:24:47,817 --> 01:24:53,650
‫بعد رفتن غفران همه‌چیز بد شد,

1308
01:24:59,692 --> 01:25:04,358
‫اون روز از رحمه متنفر شدم,

1309
01:25:05,650 --> 01:25:08,650
‫وقتی که اون هم رفت دیگه اصلا اذیت نشدم,

1310
01:25:09,567 --> 01:25:12,900
‫غفران ندید که من بعد رفتنش
‫ چقدر ناراحت شدم,,,

1311
01:25:12,942 --> 01:25:14,942
‫ولی رحمه ناراحتیم رو دید,

1312
01:25:30,025 --> 01:25:31,275
‫بسه,

1313
01:26:03,650 --> 01:26:06,692
‫یه لطفی بکن, دستگیرش کن,

1314
01:26:06,733 --> 01:26:08,483
‫می‌خواد بره پیش خواهرش,

1315
01:26:08,525 --> 01:26:10,442
‫از همه چیز خبر دارم,

1316
01:26:10,483 --> 01:26:13,817
‫با قاچاقچی‌ها هماهنگ کرده,

1317
01:26:13,858 --> 01:26:18,817
‫قراره بهش پول بده که ببرش اونجا,

1318
01:26:20,692 --> 01:26:24,775
‫می‌خواد خواهرهای ده ساله و هشت‌ ساله‌اش
‫رو هم با خودش ببره,

1319
01:26:29,233 --> 01:26:31,858
‫- چند سالته؟
‫- پونزده ساله,

1320
01:26:33,067 --> 01:26:34,858
‫خیال کردی جهادگرایی؟

1321
01:26:34,900 --> 01:26:35,858
‫آره؟

1322
01:26:35,900 --> 01:26:40,692
‫هیچ‌وقت نگفتم هستم,
‫من واسه دولت تونس کار می‌کنم,

1323
01:26:40,733 --> 01:26:44,067
‫- بهش افتخار می‌کنی؟ کدوم دولت؟
‫- افتخار می‌کنم,

1324
01:26:44,108 --> 01:26:47,733
‫- دولت خود ماییم,
‫- کدوم دولت رو می‌گی؟

1325
01:26:47,775 --> 01:26:51,650
‫با دولت داعش متحد شده,

1326
01:26:51,692 --> 01:26:53,525
‫دولتی که خودشون گفتن,

1327
01:26:53,567 --> 01:26:55,525
‫دولت اسلامی, لطفا,

1328
01:26:55,567 --> 01:26:56,942
‫دولت اسلامی,

1329
01:26:57,317 --> 01:26:59,442
‫دولت منه, دولت همه ماست,

1330
01:26:59,483 --> 01:27:02,483
‫باید بری درس بخونی و به آینده‌ات فکر کنی,

1331
01:27:02,525 --> 01:27:05,858
‫- من به فکر آینده همه هستم,
‫- آینده همه؟

1332
01:27:06,275 --> 01:27:07,775
‫می‌خوای دست ملت رو قطع کنیم؟

1333
01:27:07,817 --> 01:27:10,817
‫آره، دست، سر، پا,

1334
01:27:10,858 --> 01:27:13,983
‫مهم نیست, تا وقتی که خواست خدا باشه,

1335
01:27:14,025 --> 01:27:14,900
‫عجب جاه طلبی!

1336
01:27:14,942 --> 01:27:17,775
‫تو راهت رو گم کردی, به خودت بیا,

1337
01:27:18,275 --> 01:27:20,608
‫اگه جات بودم اون یونیفرم رو درمیاوردم,

1338
01:27:20,650 --> 01:27:21,650
‫یونیفرم نجس,

1339
01:27:23,067 --> 01:27:24,817
‫پس مثل تو نقاب سرم کنم؟

1340
01:27:24,858 --> 01:27:26,400
‫مگه زنی؟

1341
01:27:26,442 --> 01:27:27,567
‫زن,,,

1342
01:27:28,067 --> 01:27:29,067
‫می‌بینی,

1343
01:27:30,233 --> 01:27:32,608
‫- لهت می‌کنم,
‫- دستت رو بیار پایین,

1344
01:27:32,650 --> 01:27:33,692
‫بیارم پایین؟

1345
01:27:33,733 --> 01:27:35,650
‫حق نداری بهم دست بزنی,

1346
01:27:35,692 --> 01:27:38,525
‫- دستت رو بکش,
‫- وسط صحبتم نپر!

1347
01:27:38,567 --> 01:27:41,192
‫خفه‌شو و سرت رو بنداز,
‫فهمیدی؟

1348
01:27:41,233 --> 01:27:44,275
‫- دستت رو بکش!
‫- سرت رو بنداز! خفه!

1349
01:27:44,317 --> 01:27:45,442
‫الان خوشحالی؟

1350
01:27:45,483 --> 01:27:47,608
‫می‌اندازمت توی بازداشتگاه,

1351
01:27:47,650 --> 01:27:49,775
‫آشغال, بشین!

1352
01:27:49,817 --> 01:27:51,150
‫بشین,

1353
01:27:51,692 --> 01:27:56,192
‫بهت نشون می‌دم چقدر مرد هستم,

1354
01:27:57,233 --> 01:28:00,983
‫- برو بیرون تا با مادرت حرف بزنم,

1355
01:28:01,025 --> 01:28:01,858
‫برو بیرون گفتم!

1356
01:28:10,733 --> 01:28:13,483
‫حقیقت رو می‌خوای؟ کاری از دست من برنمیاد,

1357
01:28:14,358 --> 01:28:16,692
‫- منظورت چیه؟
‫- کاری از دستم برنیماد,

1358
01:28:18,150 --> 01:28:19,567
‫شوخیت گرفته؟

1359
01:28:20,442 --> 01:28:22,317
‫- چه انتظاری داری؟
‫- قانون رو اجرا کن,

1360
01:28:22,358 --> 01:28:26,233
‫دارم قانون رو اجرا می‌کنم,
‫باید از دستورات پیروی کنم,

1361
01:28:26,275 --> 01:28:30,317
‫به بازرس می‌گم و اگه خواست
‫ بازداشتش می‌کنیم,

1362
01:28:30,858 --> 01:28:34,442
‫اگه برگشت که این پاسگاه رو
‫منفجر کنه چیکار کنیم؟

1363
01:28:34,483 --> 01:28:38,233
‫حتی اگه برگرده هم کاری از دستم برنمیاد,

1364
01:28:38,275 --> 01:28:41,067
‫به بازرس خبر دادی که چی می‌گه؟

1365
01:28:41,108 --> 01:28:42,858
‫معلومه، همه چیز رو می‌دونه,

1366
01:28:42,900 --> 01:28:47,400
‫همه جا هستن, با پرچم‌هاشون,
‫با بلندگو سخنرانی می‌کنن,

1367
01:28:47,442 --> 01:28:48,817
‫بازرس خودش می‌بینشون,

1368
01:28:48,858 --> 01:28:51,942
‫پس بذار کشور رو به آتیش بکشن,
‫دیگه نمی‌شه کاری کرد,

1369
01:29:01,025 --> 01:29:04,108
‫در دهم دسامبر سال 2015,,,
‫وزارت امور داخلی,,,

1370
01:29:04,150 --> 01:29:08,650
‫تصاویر تروریست‌های تحت تعقیب
‫ را منتشر کرد,,,

1371
01:29:08,692 --> 01:29:11,358
‫دو تا از آن‌ها خواهر هستند،
‫رحمه و غفران شیخاوی,

1372
01:29:13,942 --> 01:29:15,650
‫رحمه با گذرنامه‌ای تقلبی,,,

1373
01:29:15,692 --> 01:29:17,900
‫تونس رو ترک کرد,,,

1374
01:29:17,942 --> 01:29:19,525
‫و به لیبی رفت,

1375
01:29:19,567 --> 01:29:21,192
‫وقتی به اونجا رسید,,,

1376
01:29:21,233 --> 01:29:23,442
‫در صبراته با امیر داعش ازدواج کرد,

1377
01:29:25,067 --> 01:29:26,692
‫نورالدین شوشان,,

1378
01:29:26,733 --> 01:29:32,275
‫مردی که مسئول حملات ترورسیتی
‫ موشکی اخیر به تونس بود,

1379
01:29:41,067 --> 01:29:44,692
‫اون‌ها بودن که مسئول این حمله بودن,
‫اون رو برنامه‌ریزی کردن,

1380
01:29:44,733 --> 01:29:48,733
‫از زمان این انقلاب چیزی به
‫جز بدبختی ندیدیم!

1381
01:29:48,775 --> 01:29:52,233
‫وزیر سابق امور داخلی بود که
‫اجازه چنین اتفاقی رو داد,

1382
01:29:52,275 --> 01:29:56,275
‫اون به آخوندها اجازه داد که خطبه
‫بگن و دخترهام رو گول بزنن,,,

1383
01:29:56,317 --> 01:29:59,192
‫چون توی مکان‌های عمومی اجراء می‌شد!

1384
01:29:59,233 --> 01:30:03,900
‫این مادر می‌ترسد که دختران دیگرش،
‫ایا و تیسیر,,,

1385
01:30:03,942 --> 01:30:08,608
‫به خواهرانش در داعش بپیوندند,

1386
01:30:09,108 --> 01:30:11,983
‫به ما گفتند که تحصیلات خوب نیست,

1387
01:30:12,025 --> 01:30:17,692
‫توی فیسبوک بهم نشون داد که
‫چطور بچه‌ها رو تعلیم می‌دن,

1388
01:30:18,442 --> 01:30:20,483
‫و مجبورمون کرد که,,,

1389
01:30:21,150 --> 01:30:26,233
‫آهنگ‌های جهاد رو گوش بدیم,

1390
01:30:31,067 --> 01:30:34,233
‫اون زمان بعد این که خواهرهام رفتن,,,

1391
01:30:34,275 --> 01:30:38,692
‫مادرم رفت توی تلویزیون و کلی توجه جلب کرد,

1392
01:30:38,733 --> 01:30:42,858
‫مامور مراقبت از کودکان با
‫مادرم تماس گرفت که بگه,,,

1393
01:30:42,900 --> 01:30:48,692
‫من و ایا در خطر هستیم,

1394
01:30:48,733 --> 01:30:51,692
‫احتمالش هست که خواهرانمون ما رو بدزدن,,,

1395
01:30:51,733 --> 01:30:54,567
‫و باید تحت مراقبت باشیم,

1396
01:30:54,942 --> 01:31:01,108
‫اون ما رو به مرکز اصلاح تربیتی برد,

1397
01:31:04,650 --> 01:31:08,942
‫- چه خبر؟
‫- خوبه,

1398
01:31:17,233 --> 01:31:19,817
‫با ماشین به مرکز رسییدیم,

1399
01:31:19,858 --> 01:31:22,733
‫تاریک بود و چیزی دیده نمی‌شد,

1400
01:31:22,775 --> 01:31:26,233
‫از یه دروازه بزرگ رد شدیم,,,

1401
01:31:26,275 --> 01:31:30,192
‫و یه مرد ریش‌دار با لباس بلند دیدم,,,

1402
01:31:30,233 --> 01:31:33,442
‫همراه با یه خانم چادری حجاب‌دار,

1403
01:31:33,483 --> 01:31:37,483
‫خیال کردم که راننده ما رو دزدیده,,,

1404
01:31:37,525 --> 01:31:41,275
‫که ما رو ببره پیش داعشی‌ها و رحمه و غفران,

1405
01:31:41,317 --> 01:31:42,608
‫تا سر حد مرگ ترسیده بودم,

1406
01:31:42,650 --> 01:31:46,858
‫دست تیسیر رو گرفتم که به
‫محض باز شدن در فرار کنیم,

1407
01:31:46,900 --> 01:31:50,650
‫چون خیال کردی دنبالت میام؟

1408
01:31:50,692 --> 01:31:55,608
‫اون زمان من فقط می‌خواستم برم
‫پیش رحمه و غفران,

1409
01:31:55,650 --> 01:31:59,817
‫خوشحال می‌شدم که برم پیششون,

1410
01:31:59,858 --> 01:32:03,858
‫اون زمان همین رو می‌خواستم,

1411
01:32:04,983 --> 01:32:06,733
‫شب اول سخت بود,

1412
01:32:06,775 --> 01:32:08,858
‫آره، خیلی سخت بود,

1413
01:32:08,900 --> 01:32:12,108
‫اولین باری بود که دور
‫از خونه می‌خوابیدیم,,,

1414
01:32:12,567 --> 01:32:16,483
‫پیش غریبه‌ها و جایی ناآشنا,

1415
01:32:16,525 --> 01:32:19,983
‫و اصلا نمی‌دونستیم چرا اونجاییم,

1416
01:32:20,275 --> 01:32:23,442
‫اون شب خواب دیدم,

1417
01:32:23,483 --> 01:32:26,858
‫خواب دیدم مادرم پیر شده
‫و همه دارن کتکش می‌زنن,

1418
01:32:26,900 --> 01:32:30,067
‫ایا بیدارم کرد چون گریه
‫می‌کردم و جیغ می‌زدم,

1419
01:32:30,108 --> 01:32:34,067
‫فرداش بعد ناهار هم همچنان گریه می‌کردم,

1420
01:32:34,108 --> 01:32:38,692
‫من رو بردن پیش روانشناس،
‫و همچنان جیغ می‌زدم و گریه می‌کردم,

1421
01:32:38,733 --> 01:32:44,442
‫نصف روز رو بی‌وقفه جیغ می‌زدم,

1422
01:32:44,483 --> 01:32:49,275
‫اون حالت وحشتی که داشتم رو تصور کن,

1423
01:32:49,317 --> 01:32:54,442
‫اون وقت که خواب مادرم
‫رو توی اون وضع دیدم,,,

1424
01:32:54,483 --> 01:32:57,900
‫کمی تغییر کردم,

1425
01:32:58,442 --> 01:33:00,192
‫چون توی خوابم,,,

1426
01:33:00,233 --> 01:33:04,483
‫بخاطر رحمه و غفران پیر و مطرود شده بود,

1427
01:33:04,525 --> 01:33:07,692
‫فکر کردن بهش باعث وحشتم می‌‌شه,

1428
01:33:07,733 --> 01:33:09,692
‫دوباره دیدم که همه لگدش می‌کردن,

1429
01:33:09,733 --> 01:33:12,817
‫اون شب وحشتناک بود,

1430
01:33:12,858 --> 01:33:16,983
‫و اون شب بود که شروع به تغییر کردم,,,

1431
01:33:17,025 --> 01:33:18,817
‫بعد این که مادرم رو اونطور دیدم,

1432
01:33:20,858 --> 01:33:25,692
‫اولی که اومدیم مرکز یه
‫معلم خیلی خوشگل داشتیم,

1433
01:33:25,733 --> 01:33:27,442
‫وای، خیلی خوشگل بود!

1434
01:33:27,692 --> 01:33:30,442
‫به محض این‌که کاری می‌کرد,,,

1435
01:33:30,483 --> 01:33:34,650
‫تیسیر بهش می‌گفت که:
‫«خدا خوشش نمیاد اینطوری باشی,»

1436
01:33:34,692 --> 01:33:37,483
‫آرامشش رو حفظ می‌کرد،
‫بعد فریاد می‌زد که:

1437
01:33:37,525 --> 01:33:40,733
‫«انقدر خدا خدا نکن، بذار کار کنم!»

1438
01:33:41,692 --> 01:33:45,858
‫تیسیر کلی براش سخنرانی
‫می‌کرد و از خدا حرف می‌زد,

1439
01:33:45,900 --> 01:33:49,317
‫خیال می‌کردم خدا من رو برگزیده,

1440
01:33:50,817 --> 01:33:52,817
‫که جانشین خدا هستم,

1441
01:33:53,817 --> 01:33:56,192
‫خدا بی‌احترامی رو قبول نمی‌کنه,

1442
01:33:56,233 --> 01:34:01,108
‫«خدا بی‌احترامی رو,,,»
‫ببرش بیرون، باز شروع کرده!

1443
01:34:02,192 --> 01:34:05,483
‫درسته, درواقع اون زمان,,,

1444
01:34:05,942 --> 01:34:09,733
‫از خدا استفاده می‌کردم که از خودم دفاع کنم,

1445
01:34:09,775 --> 01:34:13,483
‫و وقتی که به قول خودشون،
‫خدا رو ترک کردم,,,

1446
01:34:15,567 --> 01:34:17,483
‫یه حقه دیگه یاد گرفتم,

1447
01:34:18,067 --> 01:34:22,692
‫تبدیل به قانون شد,
‫از خدا رفتیم سمت قانون,

1448
01:34:22,733 --> 01:34:25,858
‫و ایا هم ازم حمایت می‌کرد,

1449
01:34:26,150 --> 01:34:29,275
‫تلاش کردیم و اونجا رو مال خودمون کردیم,

1450
01:34:30,650 --> 01:34:33,733
‫مرکز مال ما شده بود,

1451
01:34:35,108 --> 01:34:37,233
‫با وجود نقص‌هاش درواقع بد نبود,

1452
01:34:37,275 --> 01:34:38,108
‫برای من,,,

1453
01:34:38,733 --> 01:34:42,400
‫مرکز یکی از بهترین تجربیات زندگیم بود,

1454
01:34:42,442 --> 01:34:43,525
‫چرا؟

1455
01:34:43,858 --> 01:34:48,108
‫چون قبل این که برم مرکز،
‫رویه دیگه‌ای رو در زندگی پیش گرفته بودم,

1456
01:34:48,150 --> 01:34:50,483
‫زندگیم رو عوض کردن,

1457
01:34:50,858 --> 01:34:53,525
‫فرض کن اگه نمی‌رفتم مرکز,,,

1458
01:34:53,567 --> 01:34:58,275
‫این فیلم در مورد ناپدید شدن همه ما بود,

1459
01:35:22,900 --> 01:35:28,233
‫دو خواهری که در لیبی عضو داعش بودند
‫و می‌خواستند به سوریه بروند,

1460
01:35:28,275 --> 01:35:32,483
‫حمله نیروهایی آمریکایی به
‫ نقشه‌شان پایان داد,

1461
01:35:33,442 --> 01:35:35,692
‫رحمه به مادرش پیام داد که,,,

1462
01:35:35,942 --> 01:35:39,108
‫او را از وضعیت صبراته باخبر سازد,

1463
01:35:39,150 --> 01:35:42,067
‫[احتمالا بمیرم, برام دعا کن, رحمه]

1464
01:36:18,108 --> 01:36:21,442
‫اولین بار دوربین ما بود که
‫رحمه و غفران رو,,,

1465
01:36:21,483 --> 01:36:23,442
‫در زندان میتیگا در طرابلس پیدا کرد,

1466
01:36:26,233 --> 01:36:29,608
‫به واحدی که بعد از حمله به صبراته,,,,,,

1467
01:36:29,650 --> 01:36:31,733
‫رحمه و غفران رو,,,

1468
01:36:32,317 --> 01:36:34,275
‫دستگیر کرده بود نزدیک شدیم,

1469
01:36:36,608 --> 01:36:39,817
‫دخترم پنج ماهشه, هنوز توی صبراته هست,

1470
01:36:40,150 --> 01:36:41,942
‫نیاوردنش پیشم,

1471
01:36:42,525 --> 01:36:43,858
‫اسمش فاطمه‌ست,

1472
01:36:43,900 --> 01:36:46,733
‫- چند سالشه؟
‫- پنج ماهه,

1473
01:36:47,692 --> 01:36:50,858
‫دو روز می‌شه که ندیدمش,

1474
01:36:51,150 --> 01:36:52,733
‫خواهش می‌کنم,

1475
01:36:53,900 --> 01:36:56,650
‫عکس‌ها رو هم نشون بدید,

1476
01:36:56,692 --> 01:36:58,733
‫چه شکلیه؟

1477
01:36:58,775 --> 01:37:01,733
‫خیلی کوچیکه,

1478
01:37:11,483 --> 01:37:13,692
‫- دخترت رو می‌شناسی؟
‫- آره!

1479
01:37:15,025 --> 01:37:16,650
‫بچه‌ام!

1480
01:37:19,692 --> 01:37:21,817
‫گریه نکن دخترم,

1481
01:37:57,733 --> 01:37:59,650
‫واسه بچه‌هاش ترسیده,

1482
01:37:59,692 --> 01:38:02,692
‫می‌دونی کوثر، من مثل اونم,

1483
01:38:02,733 --> 01:38:05,567
‫می‌گن که گربه‌ها,,,
‫نکن، چنگم نزن,

1484
01:38:05,817 --> 01:38:08,233
‫انقدر ترس بچه‌هاش
‫رو داره که می‌خورشون,

1485
01:38:09,692 --> 01:38:13,942
‫من هم انقدر می‌ترسیدم که
‫نتونم ازشون مراقبت کنم,

1486
01:38:15,067 --> 01:38:17,608
‫که نخوردمشون, از دستشون دادم,

1487
01:38:22,108 --> 01:38:24,650
‫کل داستان رو توی این فیلم گفتم,,,

1488
01:38:24,692 --> 01:38:29,150
‫که گذشته رو رها کنم,

1489
01:38:29,692 --> 01:38:31,900
‫چون گذشته‌ی سختیه,

1490
01:38:32,775 --> 01:38:37,692
‫گذشته‌ای که زندگی من
‫و دخترهام رو تغییر داده,

1491
01:38:37,733 --> 01:38:39,817
‫ولی از آینده بیشتر می‌ترسم,

1492
01:38:39,858 --> 01:38:42,858
‫- چرا؟
‫- من رو بیشتر از گذشته می‌ترسونه,

1493
01:38:43,567 --> 01:38:45,025
‫از ترس خسته نشدی؟

1494
01:38:45,067 --> 01:38:47,317
‫درواقع، چیزی که من رو می‌ترسونه,,

1495
01:38:47,817 --> 01:38:52,608
‫اینه که هر کاری که مادرم
‫با من کرد رو تکرار کردم,

1496
01:38:52,650 --> 01:38:54,442
‫تقریبا مشابه‌اش,

1497
01:38:55,108 --> 01:38:56,442
‫به نظرت این چیه؟

1498
01:38:56,483 --> 01:38:57,858
‫نفرینه,

1499
01:38:59,108 --> 01:39:01,858
‫به دخترهام هم همین رو گفتم,

1500
01:39:02,317 --> 01:39:05,692
‫همونطور که گفت،
‫دقیقا کاری رو با ما کرد که,,,

1501
01:39:05,733 --> 01:39:07,275
‫خودش تجربه کرد,

1502
01:39:07,317 --> 01:39:12,733
‫بخاطر این نیست که اون آدم بدیه,
‫زندگی همینه دیگه,

1503
01:39:12,775 --> 01:39:14,817
‫کاری کرد ما همون‌ها رو تجربه کنیم,

1504
01:39:15,150 --> 01:39:18,733
‫همیشه تربیت‌ کردن رو از
‫مادرمون یاد می‌گیریم,,,

1505
01:39:18,775 --> 01:39:21,525
‫و به دخترمون انتقال می‌دیم,
‫و این ادامه داره,

1506
01:39:21,567 --> 01:39:24,275
‫تا زمانی که نسلی بیاد که,,,

1507
01:39:25,150 --> 01:39:27,317
‫این چرخه رو بشکنه,

1508
01:39:28,483 --> 01:39:32,442
‫باید متوجه بشی که اون نسل همین‌ها هستن,

1509
01:39:33,317 --> 01:39:36,525
‫اونی که می‌تونه سربلند بیرون بیاد تیسیره,

1510
01:39:36,567 --> 01:39:37,525
‫ایا هم هست درواقع,

1511
01:39:37,567 --> 01:39:39,858
‫ولی برای غفران و رحمه دیر شده,

1512
01:39:39,900 --> 01:39:42,817
‫دختر غفران هم ازش یاد می‌گیره,

1513
01:39:42,858 --> 01:39:44,858
‫هیچ‌وقت نمی‌ذاره آروم باشه,

1514
01:39:45,317 --> 01:39:48,817
‫دخترش دنیای بیرون رو ندیده,
‫نور آفتاب رو ندیده,

1515
01:39:48,858 --> 01:39:51,650
‫این نفرین ادامه داره,

1516
01:40:02,108 --> 01:40:06,442
‫[زندان الجدیده، لیبی]

1517
01:40:42,275 --> 01:40:44,650
‫خیلی چیزها هست که می‌خوام بهشون بگم,

1518
01:40:49,483 --> 01:40:50,858
‫رحمه,,,

1519
01:40:51,483 --> 01:40:54,108
‫نمی‌تونم تصورش رو بکنم که,,,

1520
01:40:54,150 --> 01:40:57,817
‫کسی رو بیشتر از رحمه دوست داشته باشم,

1521
01:40:59,275 --> 01:41:04,150
‫اون فقط خواهرم نبود,
‫تمام دنیام بود,

1522
01:41:05,692 --> 01:41:10,692
‫شاید بیشتر از والدینم دوستش داشتم,

1523
01:41:10,733 --> 01:41:12,650
‫واقعا عاشقش بودم,

1524
01:41:13,442 --> 01:41:17,483
‫درسته که وقتی رفت بچه بودم,

1525
01:41:18,650 --> 01:41:23,525
‫ولی با وجود چیزهایی که کشیدم,,,

1526
01:41:23,567 --> 01:41:26,608
‫قشنگ‌ترین دوران زندگیم,,,

1527
01:41:26,650 --> 01:41:31,650
‫زمانی بود که با رحمه سپری کردم,

1528
01:41:32,733 --> 01:41:35,483
‫می‌خوام بهش بگم که خیلی دوستت دارم,,,

1529
01:41:35,858 --> 01:41:37,692
‫و هیچ‌وقت فراموشت نمی‌کنم,

1530
01:41:43,067 --> 01:41:47,317
‫نمی‌تونم اسمشون رو بلند بگم,
‫خیلی دردناکه,

1531
01:41:47,358 --> 01:41:49,442
‫ترجیح می‌دم در سکوت گریه کنم,,,

1532
01:41:49,483 --> 01:41:56,442
‫جای این که با خودم بگم
‫دلم برای رحمه و غفران تنگ شده,

1533
01:41:58,525 --> 01:42:00,233
‫گاهی‌اوقات ازشون عصبانی می‌شم,

1534
01:42:00,275 --> 01:42:03,817
‫یه روز از زندان زنگ زدن
‫و تیسیر گریه‌اش گرفت,

1535
01:42:03,858 --> 01:42:06,317
‫این ناراحتم کرد,
‫گفتم چرا گریه می‌کنی؟

1536
01:42:06,358 --> 01:42:09,650
‫خودشون رفتن, مشکل خودشونه,

1537
01:42:09,692 --> 01:42:13,692
‫می‌خوای برگردن که زندگی ما رو خراب کنن؟

1538
01:42:13,733 --> 01:42:16,108
‫خیلی از زدن اون حرف پشیمونم,

1539
01:42:17,942 --> 01:42:20,692
‫نمی‌تونم توصیف کنم که اون شب چه حسی داشتم,

1540
01:42:22,317 --> 01:42:26,525
‫باورتون نمی‌شه چقدر از
‫دست خودم عصبانی بودم,

1541
01:42:26,567 --> 01:42:28,108
‫انگار که روانی شده بودم,

1542
01:42:28,483 --> 01:42:33,733
‫کل شب موهام رو می‌کشیدم,

1543
01:42:35,692 --> 01:42:37,400
‫صبح,,,

1544
01:42:37,442 --> 01:42:42,733
‫قایم شدم که موهای کنده شده رو بریزم دور,

1545
01:42:43,483 --> 01:42:47,608
‫کلی مو بود,,,

1546
01:42:47,650 --> 01:42:52,858
‫که یواشکی ریختم دور,

1547
01:42:54,233 --> 01:42:56,400
‫چون در موردشون بد حرف زده بودم,

1548
01:42:56,442 --> 01:42:59,692
‫خودخواهانه بود که بگم هیچ‌وقت نباید برگردن,

1549
01:43:03,025 --> 01:43:05,358
‫می‌‌دونم که غفران یه دختر داره,

1550
01:43:05,692 --> 01:43:07,567
‫نمی‌دونم که چه شکلیه,

1551
01:43:10,067 --> 01:43:11,817
‫می‌خوام بهشون بگم که:

1552
01:43:12,650 --> 01:43:16,692
‫این خانواده‌ای که شما رو نابود کرده،
‫نمی‌ذارم من رو نابود کنه,

1553
01:43:52,025 --> 01:43:56,067
‫[فاطمه در زندانی در لیبی بزرگ شد,
‫ولی اکنون هشت‌ساله است,]

1554
01:43:57,858 --> 01:44:02,900
‫[در ژانویه 2023، دولت لیبی رحمه و غفران
‫را به 16 سال حبس محکوم کرد,]

1555
01:44:04,650 --> 01:44:09,775
‫[اولفا و ایا و تیسیر همچنان امیدوار هستند
‫که دولت تونس آن‌ها را به کشور بازگرداند,]

1556
01:44:15,823 --> 01:44:22,823
<font>رسانه اینترنتی </font> <font color="Green">برتر موویز</font>   <font color="Orange">bartarMoviz</font>  جامعترین سایت فیلم و سریال

