﻿WEBVTT

00:00:00.980 --> 00:00:12.980


00:00:16.004 --> 00:00:24.004 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">:صدای
"فیلمساز "دنیل پرنس</c>

00:00:16.016 --> 00:00:18.582
در جولای 2017

00:00:18.583 --> 00:00:21.977
گردشگری مشتاق بنام گری هینج

00:00:21.978 --> 00:00:24.849
.در بیابان مرتفع واقع در شمال نوادا ناپدید شد

00:00:24.850 --> 00:00:27.113
...داره طوفان میشه
باید سریعتر برم

00:00:30.160 --> 00:00:32.988
ناپدیدشدن او مانند جرقه ای بود

00:00:32.989 --> 00:00:36.210
که باعث آشکار شدن رازی عظیم‌تر شد

00:00:37.289 --> 00:00:41.284
ناپدیدشدن گری زمانی رخ داد که
...به بیابان بازگشته بود

00:00:41.285 --> 00:00:45.148
تا از سازه ای که...
پیش از آن پیدا کرده بود فیلمبرداری کند

00:00:45.349 --> 00:00:49.398
اون گفت هرچی بیشتر وایمیستاد و
،بهش نگاه میکرد

00:00:49.599 --> 00:00:51.959
بیشتر وحشت میکرد

00:00:52.660 --> 00:00:54.879
،احساس خوف و خطر میکرد
یه چیزی مثل حس ششم

00:00:54.880 --> 00:00:57.882
که بهش میگفت باید اونجا رو ترک کنه

00:00:59.102 --> 00:01:00.755
،از آن زمان

00:01:00.756 --> 00:01:06.195
ما شروع کردیم به کشف ارتباط بین وقایعی که
معتقدیم دارای سرنخی از این ماجرا هستند

00:01:09.721 --> 00:01:13.637
،مانند مرگ مرموز زنی بنام مینروا سوند

00:01:18.252 --> 00:01:21.777
.و ناپدیدشدن آملیانا برشر

00:01:29.219 --> 00:01:33.004
زمانی که برای اولین بار
،داستان گری را به اشتراک گذاشتیم

00:01:33.005 --> 00:01:36.051
افراد بیشماری از سراسر جهان
در اینجا حضور یافتند

00:01:36.052 --> 00:01:39.925
تا کلبه ی معروفی که
در آخرین ویدیوی گری مشاهده شده را پیدا کنند

00:01:41.666 --> 00:01:45.235
تا مدت زیادی، هیچکس نتوانسته بود
که اطلاعات مفیدی پیدا کند

00:01:46.689 --> 00:01:49.733
اما مردی بنام اسکار مندوزا

00:01:49.821 --> 00:01:53.821
با تئوری ای به سراغ این ماجرا آمد
.که تا قبل از آن توسط کسی مطرح نشده بود

00:01:55.680 --> 00:01:57.899
.گری، رازهایی داشت

00:01:59.749 --> 00:02:04.749
<c.colorfff721>"گزارش رادیویی از فرایت پَسیفیک"
(یکی از مهندسان)</c>

00:02:04.946 --> 00:02:07.546 line:20%
اف پی "
"1-4-2-2-3-7

00:02:08.267 --> 00:02:10.767 line:20%
"...خواستم بدونم کسی از پیمان‌کارا یا مسئولین"

00:02:10.791 --> 00:02:13.191 line:20%
"قرار بوده امشب فعالیتی انجام بده؟..."

00:02:13.215 --> 00:02:15.215 line:20%
"ما الان روی سایدینگ ادنا هستیم"

00:02:15.239 --> 00:02:17.539 line:20%
"سایدینگ ا د ن ا"

00:02:17.763 --> 00:02:19.263 line:20%
"...اینجا... اینجا آدم هست"

00:02:19.287 --> 00:02:20.687 line:20%
"!بیل! اونو نگاه کن"

00:02:20.711 --> 00:02:22.311 line:20%
"!بازم هستن! نگاه کن"

00:02:22.897 --> 00:02:24.897 line:20%
"!دوتا دیگه هم اون بالان"

00:02:27.335 --> 00:02:28.955 line:20%
"اینجا چیکار میکنن؟"

00:02:28.995 --> 00:02:30.895 line:20%
"چجوری اومدن اینجا؟"

00:02:32.340 --> 00:02:33.840 line:20%
"!اون یکیو ببین"

00:02:35.919 --> 00:02:37.519 line:20%
"!راه رفتنشو نگاه کن"

00:02:39.430 --> 00:02:41.530 line:20%
"اینجا... چه... خبره؟"

00:02:47.097 --> 00:02:48.797 line:20%
"!درو قفل کن"

00:02:51.000 --> 00:03:00.500 line:20%
<c.red>« <c.white>وحشت در بیابان مرتفع ۳ <c.red>»
<c.red>' آتش‌بان '</c></c></c></c>

00:03:04.445 --> 00:03:08.099
اسکار سفر خودشو
توی شبکه اجتماعیش به اشتراک میذاشت

00:03:04.681 --> 00:03:07.481 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">گل رابرتز
"خبرنگار تحقیقاتی"</c>

00:03:15.673 --> 00:03:19.721
اون مکزیک رو ترک کرد و
یکم ژوئن 2022 به نوادا رسید

00:03:22.027 --> 00:03:26.379
و به اونجا رفت تا کاریو انجام بده
که همه ی ما در تلاش برای انجامش بودیم

00:03:26.380 --> 00:03:28.686
.یعنی پیدا کردن جواب

00:03:30.297 --> 00:03:32.907
،وقتی به شمال نوادا رسید

00:03:30.523 --> 00:03:33.523 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">"مسافرخانه راش کنیون"</c>

00:03:32.908 --> 00:03:36.563
به مسافرخونه ی راش کنیون رفت

00:03:36.564 --> 00:03:40.393
درواقع اونجا رو مثل خونه ی خودش میدونست

00:03:40.394 --> 00:03:42.960
،اونجا وسایلشو شارژ میکرد
،دوش میگرفت

00:03:42.961 --> 00:03:45.136
یا ویدیوهاشو نگه میداشت

00:03:45.137 --> 00:03:48.052
.چهار هفته بعد، اسکار ناپدید شد

00:03:56.236 --> 00:03:59.542
اینکه اسکار این زمان رو
برای سفرش انتخاب کرده بود

00:03:59.543 --> 00:04:01.022
.به هیچ عنوان اتفاقی نبود

00:04:05.680 --> 00:04:08.290
،در بخش غربی ایالت
آتیش‌سوزی عظیمی رخ داده بود

00:04:08.291 --> 00:04:12.816
،خلاصه، تمام مامورین و کارکنان ایالت

00:04:12.817 --> 00:04:17.256
و حتی مامورین شهری اومده بودن
تا به مهار آتیش کمک کنن

00:04:17.257 --> 00:04:20.433
البته که اکثر اونا وظیفه ی آتش‌بانی داشتند

00:04:20.434 --> 00:04:25.046
تا مطمئن بشن که آتیش سوزی
به مناطق شرقی ایالت گسترش پیدا نکنه

00:04:27.223 --> 00:04:29.746
اسکار این قضیه رو فرصت مناسبی دید

00:04:29.747 --> 00:04:32.053
که بیاد و بفهمه چه اتفاقی برای گری افتاده

00:04:32.054 --> 00:04:35.665
چون محیط‌بانان اونجا نبودن تا
براش مزاحمت ایجاد کنن

00:04:35.666 --> 00:04:39.930
راستش، مردم این شهر کوچیک
از دست یوتیوبرا و اینفلوئنسرا خسته شدن

00:04:39.931 --> 00:04:42.150
بس که اومدن و مزاحم اونا شدن

00:04:42.151 --> 00:04:44.283
،اما حالا که همه سر ماموریت بودن

00:04:44.284 --> 00:04:47.982
،درواقع درحال مهار همون آتیش‌سوزی بودن

00:04:47.983 --> 00:04:50.027
اون با خودش گفت این بهترین فرصته

00:04:55.033 --> 00:04:57.470
فصل تابستون بود با آب و هوایی عجیب

00:04:57.471 --> 00:05:01.187
دلیلشم همین آتیش‌سوزی مناطق غربی ایالت بود

00:05:01.188 --> 00:05:03.493
حتی با اینکه صدها کیلومتر با اونجا فاصله داشت

00:05:03.694 --> 00:05:07.131
اما این اتفاق، یه مه غیرطبیعی ایجاد کرده بود

00:05:14.009 --> 00:05:17.141
و باقی روزا هم آسمون صاف و آبی بود

00:05:17.142 --> 00:05:18.578
ولی باد شدیدی می‌وزید

00:05:20.537 --> 00:05:22.712
درواقع هوا طوفانی میشد

00:05:22.713 --> 00:05:25.715
و این بدترین چیز برای آتیش‌سوزیه

00:05:25.716 --> 00:05:27.935
و به همین دلیل، همگی انقدر نگران بودن

00:05:27.936 --> 00:05:29.415
.و آتش‌بان شده بودن

00:05:34.744 --> 00:05:37.528
اسکار ادعا کرده بود که
شخصی از داخل بهش اطلاعات میده

00:05:38.729 --> 00:05:41.992
و ما بعد از کمی تحقیق متوجه شدیم که

00:05:41.993 --> 00:05:46.823
اون یه پسرخاله داره که
توی ایگل کانتی زندگی میکنه

00:05:46.824 --> 00:05:49.523
اسکار چند بار قبل از این هم
اومده بود اینجا

00:05:47.418 --> 00:05:50.418 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">مانی مارتینز
"پسرخاله اسکار"</c>

00:05:50.828 --> 00:05:54.048
فرصت نشده بود که باهاش وقت بگذرونم

00:05:54.049 --> 00:05:58.967
ولی اون واسه خودش گشت و گذار میکرد
و با چندتا از محلی ها رفیق شده بود

00:06:00.011 --> 00:06:02.011
اسکار با ---- ملاقات کرد

00:06:02.036 --> 00:06:04.211
اون برای، درواقع، برای پلیس کار میکرد

00:06:04.712 --> 00:06:07.931
،و وقتی باهم صحبت کردن

00:06:07.932 --> 00:06:11.892
اسکار از اونجا متوجه قضیه ی گری و
اون دوتا خانومی که ناپدید شدن شده بود

00:06:13.851 --> 00:06:15.765
اون مشتاق این قضیه شده بود

00:06:15.766 --> 00:06:17.463
،توسط همین دوستی با محلی ها

00:06:17.464 --> 00:06:21.864
اسکار فهمیده بود که مراجع قانونی
و شکارچیان باتجربه

00:06:21.903 --> 00:06:23.753
...درحال حاضر معتقد بودن

00:06:23.754 --> 00:06:28.154
که گری در منطقه ای بنام...
کاپر کریک رنج" مفقود شده"

00:06:28.326 --> 00:06:31.326 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">"کاپر کریک رنج"</c>

00:06:32.827 --> 00:06:36.420
ما فکر میکردیم اطلاعات مخفی اسکار
.همینا بوده

00:06:37.571 --> 00:06:39.702
یه اتفاق غیرمنتظره برامون رخ داد

00:06:39.703 --> 00:06:44.839
درواقع... قرارمون این بود که
اون هرروز باهام ارتباط برقرار کنه

00:06:46.275 --> 00:06:47.710
از طریق همون موبایل ماهواره‌ای که داشتیم

00:06:47.711 --> 00:06:49.320
روزی که اسکار ناپدید شد

00:06:49.321 --> 00:06:52.280
برنامه‌ش این بوده که
بالای یه کوهی چادر بزنه

00:06:52.281 --> 00:06:56.371
کوهی که محلی‌ها بهش میگن
"کوه ترسان"

00:06:56.372 --> 00:06:58.155
قرار بود که یک شب اونجا چادر بزنه

00:06:58.156 --> 00:07:00.506
و بعدش برگرده به شهر

00:07:00.507 --> 00:07:02.856
و چندروز پیش پسرخاله‌ش مانی باشه

00:07:02.857 --> 00:07:04.901
.و بعدش برگرده به مکزیک

00:07:04.902 --> 00:07:06.947
لحظه ای که حس کردم یه اتفاقی افتاده

00:07:06.948 --> 00:07:11.517
...موقعی بود که، راستش
روز قبلش باهاش تماس گرفته بود

00:07:11.518 --> 00:07:14.216
و بهم گفته بود که
قراره بره و چادر بزنه

00:07:15.496 --> 00:07:17.566
قرار بود که فرداش دوباره باهام ارتباط برقرار کنه

00:07:17.567 --> 00:07:21.483
ولی... خبری ازش نشد

00:07:23.660 --> 00:07:26.837
چندین بار تلاش کردم که
باهاش ارتباط برقرار کنم

00:07:28.143 --> 00:07:30.187
ولی جواب نمیداد

00:07:30.188 --> 00:07:33.626
،از طریق موبایل ماهواره ای
میدونستم که کجا باید دنبالش بگردم

00:07:50.208 --> 00:07:54.385
مانی رفت اونجا ولی
خبری از اسکار نبود

00:07:54.386 --> 00:07:56.039
نه اسکار اونجا بود

00:07:56.040 --> 00:07:57.824
نه چیزی که نشون بده
اسکار اونجا چادر زده

00:07:57.825 --> 00:08:00.304
،هیچ چادری نبود
،هیچ وسیله ی خاصی نبود

00:08:00.305 --> 00:08:03.005
،هیچی نبود
...انگار که

00:08:03.342 --> 00:08:06.867
.انگار اسکار اصلا اونجا نبوده...

00:08:08.618 --> 00:08:10.759
موقعیت موبایلش دقیقا همینجا رو نشون میده

00:08:13.144 --> 00:08:14.667
...من نگاه کردم و

00:08:18.976 --> 00:08:21.674
،دیدم یه موبایل اونجاس
یه موبایل ماهواره ای

00:08:21.675 --> 00:08:25.286
که یه برچسب سبز پررنگ خورده بود روش

00:08:27.724 --> 00:08:30.247
موبایلش یه جورایی زیر خاک بود

00:08:30.248 --> 00:08:32.467
مانی اشتیاقی برای زنگ زدن به پلیس نداشت

00:08:32.468 --> 00:08:37.298
،چون همون‌طور که میدونیم
کلی آدم از جاهای مختلف میان به این شهر

00:08:37.299 --> 00:08:40.431
و درواقع، میخوان بفهمن که
چه بلایی سر گری اومده

00:08:40.432 --> 00:08:44.218
و اکثرشون به همین دلیل گم میشن و
به کمک احتیاج پیدا میکنن

00:08:44.219 --> 00:08:48.788
و درواقع این قضیه انقدر عادی شده که
شاید دیرتر از همه بهش رسیدگی بشه

00:08:50.660 --> 00:08:55.665
خلاصه، از اونجا مستقیم رفتم سمت مسافرخونه

00:08:57.928 --> 00:09:00.147
راستش، ماشینم اونجا نبود

00:09:00.148 --> 00:09:03.454
بعدش رفتم پیش مسئول مسافرخونه

00:09:03.455 --> 00:09:07.372
و از اون خانومه اجازه گرفتم
که برم اتاق اسکارو بررسی کنم

00:09:08.330 --> 00:09:09.636
اون بهم نگاه کرد

00:09:12.552 --> 00:09:16.816
با یه حالت چهره ی عجیب غریب

00:09:16.817 --> 00:09:17.861
گفتش که

00:09:19.820 --> 00:09:23.170
"عزیزم، اون یک هفته پیش تخلیه کرد"

00:09:34.008 --> 00:09:36.576
من... من خشکم زد

00:09:38.534 --> 00:09:40.101
چه خبره اینجا؟

00:09:42.059 --> 00:09:44.583
بعدش ترسیدم

00:09:44.584 --> 00:09:48.325
،راستش، ماشین من دستش بود
...ما یه قراری باهم داشتیم

00:09:48.326 --> 00:09:50.545
اونجا بود که مانی تصمیم گرفت بره پیش پلیس

00:09:50.546 --> 00:09:54.114
و پلیس گفت نمیتونه کمکش کنه

00:09:54.115 --> 00:09:57.770
چون اسکار با میل خودش
مسافرخونه رو ترک کرده

00:09:57.771 --> 00:10:01.164
درواقع گفتن اون یه مرد بالغه و
میتونه هرکاری دلش بخواد بکنه

00:10:01.165 --> 00:10:05.342
به این دلیل بود که
مانی رفت سراغ کارآگاه شخصی معروف اون منطقه

00:10:05.343 --> 00:10:08.390
کسی که شاید از داستان گری بخاطر بیاریدش

00:10:09.755 --> 00:10:14.755 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">ویلیام بیل سالرنو
"کارآگاه شخصی و دادستان سابق"</c>

00:10:10.044 --> 00:10:13.873
...میخواستم بفهمم اون چیه که

00:10:13.874 --> 00:10:17.703
اسکار میخواست از پسرخاله‌ش مخفی نگه داره...

00:10:17.704 --> 00:10:19.313
،همونطور که این مسائل آشکار شد

00:10:19.314 --> 00:10:24.710
فهمیدیم که اسکار سعی داشته که
با بورلی هینج ملاقات کنه

00:10:24.711 --> 00:10:26.494
برای کسایی که اونو نمیشناسم بگم که

00:10:26.495 --> 00:10:29.453
بورلی هینج خواهر گری هینجه

00:10:29.454 --> 00:10:31.652
...و گری هینج

00:10:31.653 --> 00:10:34.284
دلیل اصلی تمام این صحبت‌ها و تحقیقاته...

00:10:34.285 --> 00:10:36.460
درواقع اون دلیل شروع تمام این اتفاقاته

00:10:36.461 --> 00:10:40.595
و بورلی شرایط مناسب برای ملاقات با کسی رو نداشت

00:10:40.596 --> 00:10:42.205
،از زمان ناپدید شدن گری

00:10:42.206 --> 00:10:46.383
بورلی از طرف آدمای سرتاسر دنیا پیام دریافت میکنه

00:10:46.384 --> 00:10:48.909
که بهش میگن از جای گری خبر دارن

00:10:50.519 --> 00:10:53.216
من مدام بهش میگم
"اونا نمیدونن گری کجاس"

00:10:53.217 --> 00:10:55.044
"اونا غریبه‌ن"

00:10:59.093 --> 00:11:00.920
یه نفر هست

00:11:00.921 --> 00:11:04.620
که دائما بهش پیام میده

00:11:06.274 --> 00:11:07.362
بارها و بارها

00:11:08.755 --> 00:11:10.538
پلیسا هنوز نتونستن هویتشو مشخص کنن

00:11:10.539 --> 00:11:15.022
،منم نمیدونم اون کیه
ولی بطور خستگی ناپذیر پیام میدن

00:11:16.066 --> 00:11:17.066
و اینکه

00:11:20.375 --> 00:11:23.812
درنهایت بورلی رفت به بیابان مرتفع
تا دنبال برادرش بگرده

00:11:26.729 --> 00:11:28.557
اونجا گم شد

00:11:30.211 --> 00:11:34.041
،و زمانی که پیداش کردن
گرمازده شده بود

00:11:35.695 --> 00:11:38.827
چندتا از اعضای بدنش آسیب دیده بودن

00:11:38.828 --> 00:11:41.048
.و توی بیمارستان بستریش کردن

00:11:42.049 --> 00:11:45.705
شرایطی که بورلی
...بعد از ناپدیدشدن برادرش پشت سر گذاشت

00:11:47.141 --> 00:11:49.709
امیدوارم برای هیچکس اتفاق نیوفته...

00:11:50.439 --> 00:11:52.439 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">بورلی هینج</c>

00:11:53.234 --> 00:11:55.584
،بعد از اولین مصاحبه‌مون

00:11:57.064 --> 00:11:58.804
فکر کردم شاید مردم زنگ بزنن

00:11:58.805 --> 00:12:02.721
و بهم سرنخ و اطلاعات بدن

00:12:02.722 --> 00:12:07.378
هرچیزی که به پیدا کردن گری کمک کنه

00:12:11.818 --> 00:12:15.908
،من شوکه شده بودم
،ترسیده بودم

00:12:15.909 --> 00:12:17.737
...وقتی دیدم مردم

00:12:19.564 --> 00:12:22.349
دارن بهم طعنه میزنن
و سرزنشم میکنن

00:12:22.650 --> 00:12:27.002
...و اینکه
...این اذیت و آزار

00:12:28.138 --> 00:12:30.313
هیچ‌وقت فکرشو نمیکردم همچین اتفاقی بیوفته

00:12:30.314 --> 00:12:35.015
...و میدونی، گری خیلی

00:12:36.712 --> 00:12:40.236
گری معصوم‌تر از این بود که
بخواد این اتفاقا براش بیوفته

00:12:47.897 --> 00:12:53.641
اگه قرار باشه با آدمایی که
تورو به این وضعیت دچار کردن صحبت کنی

00:12:53.642 --> 00:12:55.165
بهشون چی میگی؟

00:12:57.080 --> 00:12:58.164
...میگم که

00:12:58.265 --> 00:13:02.963
به دوربین نگاه کن و
مستقیم با خودشون صحبت کن

00:13:05.654 --> 00:13:07.186
اونایی که

00:13:09.049 --> 00:13:11.146
توی شبکه های اجتماعی هستن

00:13:11.726 --> 00:13:14.484
بیشتر اونا فقط همین راه ارتباطی رو دارن

00:13:15.316 --> 00:13:17.796
و خواهشا، خواهشا رحم داشته باشید

00:13:17.797 --> 00:13:21.538
و حواستون باشه که چه حرفایی بهشون میزنید

00:13:21.539 --> 00:13:24.454
شما از درون اون آدما خبر ندارید

00:13:29.788 --> 00:13:32.584 line:20%
بنظرت مهم ترین درسی که از این قضیه گرفتی چیه؟

00:13:32.608 --> 00:13:34.208 line:20%
بنظرت چی ازش یاد گرفتی؟

00:13:34.232 --> 00:13:35.832 line:20%
حست بهش چیه؟

00:13:37.599 --> 00:13:38.947
اینکه کسی رو تحریک نکنید

00:13:44.127 --> 00:13:46.868
اون اتفاق منو نابود کرد

00:13:46.869 --> 00:13:48.522
اون... اون اتفاق نابودم کرد

00:13:48.523 --> 00:13:49.566
درواقع، منو ناتوان کرد

00:13:52.266 --> 00:13:55.341
ولی، الان بهترم

00:13:56.400 --> 00:13:59.098
بورلی به تمام افراد داخل دفترچه زنگ زد

00:13:59.099 --> 00:14:01.841
به تموم غریبه های سرتاسر دنیا

00:14:03.668 --> 00:14:06.148
و اون آدما حتی بورلی رو نمیشناختن

00:14:09.544 --> 00:14:14.592
به عنوان کسی که یک ساله بورلی رو میشناسه

00:14:16.116 --> 00:14:19.553
باید بگم اون عاشق برادرش بود

00:14:19.554 --> 00:14:23.078
و بخاطر برادرش هرکاری انجام میداد

00:14:23.079 --> 00:14:24.819
حتی کوهو جابه‌جا میکرد

00:14:24.820 --> 00:14:27.604
اون زمان، بیل و مانی تصمیم گرفتن که

00:14:27.605 --> 00:14:31.260
عکس اسکارو توی فضای مجازی پخش کنن

00:14:31.261 --> 00:14:33.088
مثل گروه‌های مختلف فیسبوک و بقیه جاها

00:14:33.089 --> 00:14:35.221
...چون این سریعترین راهه که، درواقع

00:14:35.222 --> 00:14:38.615
که به بقیه خبر بدی یه نفر مفقود شده

00:14:38.616 --> 00:14:42.271
و چیزی نگذشته بود که
دالی برادبنت باهاشون تماس گرفت

00:14:42.272 --> 00:14:45.310
همون کسی که راجب داستان مینروا
باهاش مصاحبه کردیم

00:14:45.539 --> 00:14:47.039 line:20%
...من شنیدم که

00:14:47.199 --> 00:14:48.799 line:20%
:راستش، مامانم گفت که

00:14:49.193 --> 00:14:51.073 line:20%
"...گفت: "واقعا چجور آدمایی

00:14:51.354 --> 00:14:53.954 line:20%
"ممکنه پیاده تا همچین مناطقی راه بیان؟..."

00:14:54.381 --> 00:14:56.181 line:20%
و پدرم

00:14:57.134 --> 00:14:58.334 line:20%
گفتش

00:15:00.054 --> 00:15:01.740 line:20%
"فکر نمیکنم اونا آدم باشن"

00:15:01.964 --> 00:15:05.964 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">دالی برادبنت</c>

00:15:02.814 --> 00:15:05.991
اون روز باید میرفتم فروشگاه

00:15:05.992 --> 00:15:09.255
و همین که رسیدم دم در

00:15:09.256 --> 00:15:10.952
با اسکار روبرو شدم

00:15:10.953 --> 00:15:14.825
...اون بهم ایمیل داده بود

00:15:14.826 --> 00:15:17.960
ولی راستش فکر نمیکردم قضیه براش جدی باشه
و بیاد اینجا

00:15:19.005 --> 00:15:20.484
بخاطر همین بهش اهمیت نمیدادم

00:15:21.659 --> 00:15:23.270
اون خیلی مصمم بود

00:15:24.271 --> 00:15:26.489
تا بیاد و "مجستی رنچ" رو ببینه

00:15:26.490 --> 00:15:28.056
من مجبور بودم بهش دروغ بگم

00:15:28.057 --> 00:15:29.928
"و بگم رفتم به "سالت لیک سیتی

00:15:29.929 --> 00:15:35.803
اسکار با دالی از طریق
انجمن‌های مختلف آنلاین در ارتباط بود

00:15:35.804 --> 00:15:38.153
بعد از اون بود که
قضیه ی ناپدیدشدن گری رو فهمید

00:15:38.154 --> 00:15:41.026
و فوق‌العاده به این قضیه مشتاق شد

00:15:41.027 --> 00:15:45.247
بعدش توی تمام گروه‌ها
و انجمن‌‌های مختلف عضو شد

00:15:45.248 --> 00:15:50.253
،و توی یکی از اون گروه ها
دالی عکس یه مزرعه رو پست کرده بود

00:15:50.333 --> 00:15:56.333
و همچنین داستانای مختلفی رو که
توی املاک خودشون، ینی مجستی رنچ رخ افتاده بود

00:15:55.184 --> 00:15:58.184 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">مجستی رنچ</c>

00:15:57.521 --> 00:15:59.044
،وقتی اونجا بزرگ میشدم

00:15:59.045 --> 00:16:00.741
میدونستم اونجا یه خبراییه

00:16:04.006 --> 00:16:08.097
و پدر و مادرم کار خودشون رو
به نحو احسن انجام میدادن

00:16:09.316 --> 00:16:12.405
تا از من و خواهرم محافظت کنن

00:16:12.406 --> 00:16:14.276
ولی یه چیزایی اونجا وجود داشت

00:16:14.277 --> 00:16:16.104
که نمیتونست از دید ما مخفی بمونه

00:16:20.153 --> 00:16:24.504
،قبل از اینکه اتفاق خاصی بیوفته
...بارها شده بود که

00:16:24.505 --> 00:16:26.549
ما صداهایی شنیده بودیم...

00:16:26.550 --> 00:16:31.599
:و یه همچین صدایی بود
"تینک، تینک، تینک"

00:16:31.809 --> 00:16:34.809
و نمیتونستیم تشخیص بدیم
که صدا از کدوم سمت میاد

00:16:34.811 --> 00:16:39.162
،درواقع، یه لحظه فکر میکردیم از این سمت میاد
...بعدش انگار از اون سمت میومد

00:16:39.563 --> 00:16:42.783
ولی وقتی خونواده‌‌م اون صدا رو میشنیدن

00:16:42.784 --> 00:16:45.177
پدر و عموم میومدن

00:16:45.178 --> 00:16:47.962
و من و خواهرم رو میبردن داخل خونه

00:16:47.963 --> 00:16:51.357
و بهمون میگفتن که
همینجا بمونیم و درو قفل کنیم

00:16:51.358 --> 00:16:55.404
و تا فردای اون روز اجازه نداشتیم
از اتاق بیایم بیرون

00:16:58.452 --> 00:17:03.152
چیزی که تو این قضیه بیشتر از همه
منو میترسونه

00:17:04.197 --> 00:17:06.937
...اینه که گاهی اوقات من و خواهرم

00:17:06.938 --> 00:17:09.028
با یه صدایی از بیرون پنجره بیدار میشدیم...

00:17:11.030 --> 00:17:16.035
،شبیه صدای گریه بود
ولی تن صداش مردونه بود

00:17:17.123 --> 00:17:20.951
و صدای خیلی عمیق و دردناکی داشت

00:17:20.952 --> 00:17:24.433
ما دوییدیم به سمت اتاق پدر و مادرمون

00:17:24.434 --> 00:17:27.523
و پدرم با شاتگان از خونه رفت بیرون

00:17:30.919 --> 00:17:35.141
وقتی برگشت، میتونستیم حدس بزنیم که
اون بیرون یه چیزی دیده

00:17:37.012 --> 00:17:38.840
ما توی خونه درس میخوندیم

00:17:40.494 --> 00:17:42.626
ولی مواقعی که میرفتیم به شهر

00:17:46.152 --> 00:17:51.157
از چهره ی مردم مشخص بود
که راجب ما چی فکر میکنن

00:17:51.510 --> 00:17:55.510
این شرایط روی پدرم تاثیرات زیادی میذاشت

00:17:55.857 --> 00:17:58.380
خب درواقع، ما جونمون در خطر بود

00:17:58.381 --> 00:18:01.688
ولی هیچکس حرفای پدرم و ما رو باور نمیکرد

00:18:01.689 --> 00:18:04.953
بخاطر همین، شروع کرد به ثبت اون وقایع

00:18:05.910 --> 00:18:07.824
اون یه جعبه داشت

00:18:07.825 --> 00:18:11.872
و پر از چیزایی بود که جمع کرده بود

00:18:11.873 --> 00:18:14.309
خلاصه، یه روز اون جعبه غیبش زد

00:18:14.310 --> 00:18:18.008
درواقع پدرم اونو توی طویله قایم کرده بود

00:18:18.009 --> 00:18:21.709
و قبلش مامورین شهری اومده بودن
تا اونجا رو بازرسی کنن

00:18:23.537 --> 00:18:27.541
پدرم مطمئن بود که مامورا موقع بازرسی
اون جعبه رو با خودشون بردن

00:18:29.673 --> 00:18:30.892
،در ایگل کانتی

00:18:32.372 --> 00:18:34.895
مردم شهر واقعا به توریست‌ها وابسته‌‌ان

00:18:34.896 --> 00:18:38.552
،همینطور به گردشگران
شکارچیان، ماهیگیران

00:18:40.019 --> 00:18:42.803
بخاطر همین فکر نکنم اونا دلشون بخواد که

00:18:42.904 --> 00:18:45.775
اخبار گم شدن آدما توی اون شهر
به بیرون درز پیدا کنه

00:18:47.678 --> 00:18:50.289
بعد از اینکه دالی باهاشون تماس گرفت

00:18:50.390 --> 00:18:53.043
،تا بگه که اسکار به مزرعه‌ش اومده

00:18:53.044 --> 00:18:55.263
اونا یه تماس بسیار جالب دریافت کردن

00:18:55.264 --> 00:18:58.484
از طرف مردی بنام جاناتان مانست

00:18:58.485 --> 00:19:02.879
جاناتان تماس گرفت چون میخواست بهم بگه

00:19:02.880 --> 00:19:06.710
که یه چیزی توی بیابون مشاهده کرده

00:19:07.755 --> 00:19:09.843
مطمئن نبود اون اسکار بوده یا نه

00:19:09.844 --> 00:19:12.455
ولی بنظرش رسیده بود که مسئله ی مهمیه

00:19:13.778 --> 00:19:16.868
،من حس میکردم داره حقیقتو میگه
مطمئن بودم

00:19:18.809 --> 00:19:22.161
و اون واقعا ترسیده بود

00:19:27.318 --> 00:19:31.020
،من دوس دارم که اونجا موتورسواری کنم
اونجا جای ساکت و قشنگیه

00:19:35.130 --> 00:19:39.002
...درواقع اونجا
بهتره بگم که

00:19:35.946 --> 00:19:38.946 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">جاناتان مانست</c>

00:19:39.003 --> 00:19:41.503
یه منطقه متروکه و خوراک موتورسواریه

00:19:43.870 --> 00:19:46.870 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">تصاویر ضبط شده توسط جاناتان</c>

00:19:45.096 --> 00:19:47.228
اون شب رفته بودم اونجا

00:19:47.229 --> 00:19:49.926
چون نیاز داشتم که ذهنم آرامش بگیره

00:19:49.927 --> 00:19:54.801
،و واسه ی من
هیچ کاری بهتر از موتورسواری نیست

00:20:00.612 --> 00:20:02.396
خلاصه سرعتم کمتر از همیشه بود

00:20:02.897 --> 00:20:05.377
بخاطر ساخت و ساز جاده ای و اینا

00:20:05.378 --> 00:20:07.293
چون قبلش چندتا تابلوی خطر دیدم

00:20:11.227 --> 00:20:15.187
،و وقتی رسیدم به اونجا
دیدم جاده رو کندن و خراب کردن

00:20:15.388 --> 00:20:19.086
و درواقع یه تیکه از جاده
پر از شن و ماسه شده بود

00:20:27.008 --> 00:20:28.965
که سرعت موتورو کم میکنه

00:20:28.966 --> 00:20:30.184
من از اونجا رد شدم

00:20:30.185 --> 00:20:32.142
و همینجوری آروم داشتم میرفتم

00:20:32.143 --> 00:20:34.343
چون ممکن بود ادامه ی جاده هم خراب کرده باشن

00:20:37.323 --> 00:20:38.888
وقتی تعمیرات جاده ای تموم شد

00:20:38.889 --> 00:20:41.543
بلافاصله بعد از اینکه ازش رد شدم

00:20:41.544 --> 00:20:45.331
دوباره داشتم سرعت موتورو میبردم بالا

00:20:46.436 --> 00:20:48.959
...و همون لحظه
همون لحظه بود که دیدمش

00:20:56.603 --> 00:20:58.343
...انگار یه آدم اونجا بود

00:20:58.344 --> 00:21:01.781
...یه آدم مچاله شده
درست کنار جاده

00:21:01.782 --> 00:21:04.828
...و راستش، اون
انگار داشت حرکت میکرد

00:21:07.266 --> 00:21:10.616
لحظه ای که از کنارش رد شدم

00:21:10.617 --> 00:21:15.534
با خودم گفتم شاید یه تصادفی شده باشه

00:21:15.535 --> 00:21:20.540
ولی بعدش دیدم هیچ ماشینی اونجا نیس

00:21:21.367 --> 00:21:23.019
هیچی اونجا نبود

00:21:23.020 --> 00:21:25.761
بعد با خودم گفتم
شاید اونم یه موتورسوار دیگه باشه

00:21:25.762 --> 00:21:29.809
که مثلا، موتورش از جاده خارج شده

00:21:29.810 --> 00:21:34.901
،و رفته روی خاک و چمن
و نمیدونسته که باید چیکار کنه

00:21:41.087 --> 00:21:42.610
با چراغای موتورم اونجا رو روشن کردم

00:21:45.826 --> 00:21:47.348
ولی اون رفته بود

00:22:05.106 --> 00:22:08.935
و بعدش صدای راه رفتن شنیدم

00:22:27.041 --> 00:22:28.650
سلام؟

00:22:34.004 --> 00:22:35.309
کسی اونجاس؟

00:22:41.664 --> 00:22:46.581
چندبار صدا زدم
که اگه کسی هست متوجه بشه

00:22:51.805 --> 00:22:53.632
سلام؟

00:23:08.952 --> 00:23:11.911
اون لحظه، تصمیم گرفتم برم سمت تپه ها

00:23:11.912 --> 00:23:14.130
چون با خودم گفتم شاید ضربه مغزی شده باشه

00:23:14.131 --> 00:23:17.612
...یا، مثلا
یه اتفاقی واسش افتاده باشه

00:23:19.615 --> 00:23:22.225
یه کم بالای تپه ها رو نگاه انداختم

00:23:22.226 --> 00:23:24.227
توی همون منطقه ای که دیده بودمش

00:23:24.228 --> 00:23:27.317
و یه غار خیلی بزرگ بالای تپه دیدم

00:24:09.204 --> 00:24:12.204
اونجا بود که دوباره دیدمش

00:24:25.942 --> 00:24:28.989
و اون رفت داخل غار

00:24:30.469 --> 00:24:32.992
...اون، شبیه
راستش نمیتونم توصیفش کنم

00:24:32.993 --> 00:24:36.909
ولی مشخص بود که یه جای کار می‌لنگه

00:24:52.360 --> 00:24:56.103
،اون باعث وحشتم شده بود
هم خودش و هم اون اتفاقات

00:24:57.147 --> 00:25:02.109
ولی من همیشه با خودم اسلحه دارم

00:25:03.589 --> 00:25:06.460
بخاطر همین، رفتم جلو که بررسی کنم

00:25:06.461 --> 00:25:11.510
که شاید یه نفر به کمک احتیاج داشته باشه

00:25:13.948 --> 00:25:15.556
سلام؟

00:26:23.760 --> 00:26:26.893
،راستش، از توی جاده
اونجا شبیه یه غار خیلی بزرگ بود

00:26:27.194 --> 00:26:30.718
،ولی وقتی رفتم بالا
دیدم فقط یه حفره ی کم عمقه

00:26:30.719 --> 00:26:35.244
و درواقع، میتونستم تمام اون حفره رو ببینم

00:26:35.245 --> 00:26:38.030
هیچ راهی وجود نداشت که
اون آدم غیبش بزنه

00:26:57.485 --> 00:27:00.618
اسکار پیش پدربزرگش بزرگ شده بود

00:27:00.619 --> 00:27:03.447
و، راستش

00:27:05.406 --> 00:27:06.799
پدربزرگم قهرمان زندگیش بود

00:27:10.977 --> 00:27:15.328
،مرگ پدربزرگمون
ضربه ی عمیقی به اسکار زد

00:27:18.332 --> 00:27:20.072
اون با این قضیه دست و پنجه نرم میکرد

00:27:20.073 --> 00:27:24.947
...و اینکه، درواقع
باعث شد تاثیر زیادی روش بذاره

00:27:28.472 --> 00:27:32.519
هیچ عکسی از پدر اسکار موجود نیست

00:27:32.520 --> 00:27:35.610
و، درواقع، خاله ی من

00:27:37.568 --> 00:27:41.572
اون... یه آدمِ مشکل‌دار بود

00:27:43.270 --> 00:27:44.870
و اسکار از این مسئله آسیب دید

00:27:44.967 --> 00:27:47.490
این سفر واسه اسکار اهمیت بیشتری داشت

00:27:47.491 --> 00:27:51.233
فقط این نبود که بخواد بفهمه
چه بلایی سر گری اومده

00:27:51.234 --> 00:27:53.018
این سفر آغاز شد

00:27:53.019 --> 00:27:57.152
چون اسکار میخواست زندگی قبلیشو
پشت سر بذاره

00:27:57.153 --> 00:28:03.594
همون زندگی ای که به مدت 10 سال
با افسردگی و الکل دست و پنجه نرم میکرد

00:28:05.031 --> 00:28:09.295
و اون میخواست یه زندگی تازه و جدید رو
شروع کنه

00:28:09.296 --> 00:28:10.862
ینی، اون موهاشو رنگ کرد

00:28:10.863 --> 00:28:12.778
این کار واسه اون یه شروع دوباره بود

00:28:14.018 --> 00:28:18.501
من میترسیدم که اون بلایی سر خودش آورده باشه

00:28:24.006 --> 00:28:28.663
اولین سرنخ مال گزارشی بود که
توسط پلیسا داده شد

00:28:30.056 --> 00:28:32.449
و سرنخ بدردبخوری بود

00:28:34.190 --> 00:28:37.932
اونا ماشین اسکارو
توی یه جاده خاکی پیدا کردن

00:28:37.933 --> 00:28:39.629
خارج از کاپر فلت

00:28:39.280 --> 00:28:42.280 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">کاپر فلت</c>

00:28:43.631 --> 00:28:46.131
کاپرفلت یه شهر کوچیک و ثبت نشده‌س

00:28:46.246 --> 00:28:49.161
که در صد مایلی شمال غربی سایپرس قرار داره

00:28:49.162 --> 00:28:51.641
درواقع همون جایی که اسکار اقامت داشته

00:28:51.642 --> 00:28:53.600
اسکار اونجا یه اتاق کرایه کرده بوده

00:28:53.601 --> 00:28:55.681
...من دست و پام یخ کرده بود

00:28:56.560 --> 00:29:00.128
وقتی که بیل داشت درو باز میکرد...

00:29:00.129 --> 00:29:03.392
از این وحشت کرده بودم که
قراره اونجا چی پیدا کنیم

00:29:03.393 --> 00:29:06.308
بنظر میرسید از اون اتاق
فقط برای گذاشتن وسایلش استفاده میکرده

00:29:06.309 --> 00:29:11.271
چون تخت خواب کاملا مرتب بود و
انگار کسی روش نخوابیده بود

00:29:11.676 --> 00:29:14.943
،و همچنین کامپیوتر، یادداشت‌هاش

00:29:15.144 --> 00:29:18.017
.و هارد درایوشم اونجا بود

00:29:19.196 --> 00:29:20.716
اینجا خیلی قشنگه

00:29:24.980 --> 00:29:29.767
...اما بنظرتون
چی میتونه اینجا باشه...؟

00:29:37.776 --> 00:29:40.690
توی ویدیوهای اولیه، اسکارو میبینیم

00:29:40.691 --> 00:29:45.347
و اون داره با شوق و ذوق همه چی رو توضیح میده

00:29:45.348 --> 00:29:50.570
ینی، انگار از اینکه اومده نوادا و
تحقیقاتشو انجام میده در پوست خودش نمیگنجه

00:29:50.571 --> 00:29:53.312
و این اشتیاق توی رفتارش کاملا مشخصه

00:29:53.313 --> 00:29:55.141
!اینم مدرک موثق
!من اینجام

00:29:56.838 --> 00:29:58.796
ببینیم چی پیدا میکنیم

00:30:03.366 --> 00:30:05.106
خیلی قشنگه

00:30:05.107 --> 00:30:08.153
من و مانی رفتیم سراغ وسایل اسکار

00:30:08.154 --> 00:30:10.329
برای اینکه ببینیم چی پیدا میکنیم

00:30:10.330 --> 00:30:12.940
که بهمون کمک کنه بفهمیم اون کجا رفته

00:30:12.941 --> 00:30:15.160
دلم نمیخواست نوشته‌های شخصیشو بخونم

00:30:15.161 --> 00:30:19.468
...ولی خب... اگه اونارو میخوندم

00:30:19.469 --> 00:30:22.076
میتونست بهمون کمک کنه پیداش کنیم

00:30:22.756 --> 00:30:27.020
مانی هیچکدوم از نوشته های محرمانه ی اسکارو
برامون نخوند

00:30:27.021 --> 00:30:29.849
اون فقط... اطلاعات مهمی که

00:30:30.350 --> 00:30:33.047
توی تحقیقات بهمون کمک میکرد رو خوند

00:30:33.048 --> 00:30:38.053
ولی یکی از نوشته ها رو خوند
...که از نظر من

00:30:39.489 --> 00:30:41.187
...خیلی... خیلی تاثیرگذار بود

00:30:42.284 --> 00:30:46.294
کاری که اینجا دارم انجام میدم"
"ممکنه کار خطرناکی باشه

00:30:47.095 --> 00:30:50.082
"اما انگار دوباره بعد از مدت ها"

00:30:50.283 --> 00:30:54.503
دارم میفهمم خارج شدن از مشغله های ذهنیم"
"چه حسی داره

00:30:55.358 --> 00:30:59.587
"این سفر، منو از سردرگمی نجات داد"

00:31:02.361 --> 00:31:04.361
،خانوم خانوما اومد
شماره 81

00:31:04.893 --> 00:31:06.493
ایوللل

00:31:09.202 --> 00:31:10.985
!آررره پسررر

00:31:23.925 --> 00:31:26.536
وقتی دیدم اون اوقات خوشی داشته
خیالم راحت شد

00:31:27.873 --> 00:31:29.657
اوه... مثه موزیک سمفونیه

00:31:39.580 --> 00:31:43.583
با خودم گفتم
"خیله خب، مشکلی واسش پیش نمیاد"

00:31:43.684 --> 00:31:45.772
،روزای اول سفرش

00:31:45.773 --> 00:31:49.297
اون میخواست دقیقا کارای گری رو انجام بده

00:31:52.736 --> 00:31:57.566
خب... هیشکی بهم نگفته بود
بیابان مرتفع انقدر سرده

00:31:57.567 --> 00:32:01.092
چون اینجا بدجوری سرده

00:32:01.093 --> 00:32:03.442
ولی بیخیال، مهم نیس

00:32:03.443 --> 00:32:08.316
چون من داشتم
...دنبال جایی که گری رفته بود میگشتم

00:32:11.717 --> 00:32:13.719
ولی یه جای جدید پیدا کردم...

00:32:15.759 --> 00:32:17.673
این خیلی خفنه

00:32:17.674 --> 00:32:20.546
چون من... بذا دوباره تشکر کنم
از مردم سایپرس

00:32:20.547 --> 00:32:23.549
از همه کسایی که منو راهنمایی کردن

00:32:23.550 --> 00:32:24.550
...و من

00:32:28.772 --> 00:32:30.830
واقعا حس میکنم
اینجا دارم به یه چیزایی میرسم

00:32:30.831 --> 00:32:35.735
بعدش اون چند روز
توی منطقه ی "کاپر کریک رنج" چادر زد

00:32:46.007 --> 00:32:49.141
خب... این سازه ای که میبینید

00:32:50.620 --> 00:32:55.059
درواقع سال 1872 یه بانک بوده

00:32:55.060 --> 00:32:58.889
و در اثر یه آتیش سوزی خفن نابود شده

00:33:00.417 --> 00:33:02.444
نه، کسشر گفتم، داشتم خالی میبستم

00:33:02.545 --> 00:33:05.157
،راستش نمیدونم چی بوده
ولی بنظر میاد جای امنی باشه

00:33:07.724 --> 00:33:08.987
نمیدونم چیه

00:33:15.520 --> 00:33:19.920
مشکلی که توی پیدا کردنِ
اون کلبه ی معروف گری هست اینه که

00:33:20.079 --> 00:33:24.958
اینجا ساختمونای زیادی از زمان "گلد راش" باقی مونده
<c.colorfff721><font size="12">[قرن نوزده، زمانی که معدنای طلا کشف میشد]</c>

00:33:25.459 --> 00:33:26.759
...و اینکه

00:33:27.458 --> 00:33:30.458
...بدجوری وحشتناکن
باورکنین الکی نمیگم

00:33:33.359 --> 00:33:37.666
میگن که
آدم تا به ته خط نرسه از کسی کمک نمیخواد

00:33:37.667 --> 00:33:40.582
و اسکار واقعا به ته خط رسیده بوده

00:33:40.583 --> 00:33:42.758
اون دوبار بستری شده بوده

00:33:42.759 --> 00:33:44.978
یه بار، تقریبا داشته میمرده

00:33:44.979 --> 00:33:48.286
ولی دکتر روان‌درمانش باعث شده که به زندگی برگرده

00:33:48.287 --> 00:33:52.246
و از سیاهچال تنگ و تاریکی که توش بوده
نجات پیدا کنه

00:33:52.247 --> 00:33:55.162
...و کنار اومدن با این شرمساری

00:33:55.163 --> 00:33:58.861
که، میدونی، راجب مرد‌ها و سلامت روانشونه

00:33:58.862 --> 00:34:01.603
و اینکه غرور مردها اجازه نمیده
از کسی کمک بخوان یا تغییر کنن

00:34:01.604 --> 00:34:05.912
ولی اسکار میخواست تغییر کنه

00:34:22.099 --> 00:34:32.099
<font size="13"><c.colorff2121>« <c.white>تلگرام <c.colorff2121>| <c.white>@FoundFootageFan <c.colorff2121>»</c></c></c></c></c>

00:34:44.082 --> 00:34:47.259
!صفاااا
همچنان هستیم در خدمتتون

00:34:48.395 --> 00:34:50.744
از آخرین باری که آتیش روشن کردم خیلی میگذره

00:34:51.045 --> 00:34:54.047
پدربزرگم اولین کسی بود که

00:34:54.048 --> 00:34:56.762
بهم یاد داد چجوری آتیش درست کنم

00:34:58.463 --> 00:35:00.976
!به افتخارش
!به افتخار خودت، بابابزرگ

00:35:01.548 --> 00:35:03.888
خب، من نمیدونم چندتا فالوور دارن نگام میکنن

00:35:03.889 --> 00:35:06.413
و راستش، من این کارو واسه فالوور انجام نمیدم

00:35:09.237 --> 00:35:12.370
،اگه بخوام خلاصه بهتون بگم

00:35:12.371 --> 00:35:14.459
باید بگم این 10 سال خیلی سخت گذشت پسر

00:35:14.460 --> 00:35:17.636
...راستش، کلی درد و رنج، کلی مشغله فکری

00:35:20.737 --> 00:35:23.237
...ولی نمیدونم
وقتی داستان گری رو شنیدم

00:35:23.257 --> 00:35:25.497
،و اون اتفاقاتی که اینجا افتاده
...انگار که مثلا

00:35:27.647 --> 00:35:30.953
انگار دوباره حس کنجکاوی منو
به سمت اسرار دنیا جلب کرد

00:35:30.954 --> 00:35:32.864
میدونی چی میگم؟
...انگار که مثلا

00:35:32.865 --> 00:35:35.349
انگار حس سرزندگیم برگشت

00:35:35.350 --> 00:35:37.960
...و این... میدونی

00:35:37.961 --> 00:35:42.444
باید میومدم دنبالش، میدونی؟...

00:35:44.098 --> 00:35:46.621
راستش، من واقعا میخوام اون کلبه رو پیدا کنم

00:35:46.622 --> 00:35:49.711
،ولی حتی اگه موفق نشم
دلم میخواد اینجا یه جوابی پیدا کنم

00:35:49.712 --> 00:35:53.281
هرچی... هر جوابی که باشه

00:35:57.938 --> 00:36:01.333
این... مثلا... میدونی

00:36:02.095 --> 00:36:05.540
من احساساتمو بیش از حد غرق کرده بودم

00:36:05.641 --> 00:36:08.687
جوری بود که هیچ حسی به هیچ چیزی نداشتم

00:36:08.688 --> 00:36:11.288
...ینی شبیه یه جای تاریک، که

00:36:12.045 --> 00:36:15.545
راستشو بخواین فکر نمیکنم دیگه چیزی بتونه منو بترسونه

00:36:16.435 --> 00:36:18.914
و... چون شاید الان با خودتون بگین

00:36:18.915 --> 00:36:20.568
"این کسخل نصفه شب اونجا چیکار میکنه؟"

00:36:20.569 --> 00:36:22.918
یا مثلا
"این یارو واسه چی وسط بیابونه؟"

00:36:22.919 --> 00:36:26.140
چون من از اونا نیستم که
بخوام تو چادر بخوابم

00:36:27.168 --> 00:36:30.735
چون، میدونی، اونجوری آدم متوجه نمیشه
این بیرون داره چه اتفاقی میوفته

00:36:30.736 --> 00:36:32.754
خلاصه، میخوام بیدار بمونم

00:36:32.755 --> 00:36:37.542
،من آماده‌م
واسه هر چالشی که قراره پیش بیاد

00:36:37.543 --> 00:36:41.602
...و... الان یهو متوجه شدم که

00:36:44.603 --> 00:36:47.173
...دنبال کردن این معما

00:36:47.427 --> 00:36:51.164
!از هر کاری توی دنیا واسم جذاب تره...

00:37:22.109 --> 00:37:24.024
ولی... به هرحال

00:37:26.287 --> 00:37:27.701
من این بیرونم

00:37:27.702 --> 00:37:29.942
مرسی از کسایی که تو این سفر
دارن منو همراهی میکنن

00:37:29.943 --> 00:37:32.771
و امیدوارم که به جواب برسیم

00:37:32.772 --> 00:37:36.373
ولی فعلا میخوام مثه یه آمریکایی اصیل
یه هات‌داگ درست کنم

00:37:36.374 --> 00:37:41.607
...و امیدوارم که
!خودم و جنگلو آتیش نزنم

00:37:42.869 --> 00:37:44.304
!خیله خب، دوباره برمیگردم

00:37:53.009 --> 00:37:55.881
کاپر کریک رنج جای امن و آرومیه

00:37:55.882 --> 00:38:01.278
و اسکار تصمیم گرفت بره به همون نقطه ای که
آخرین اتفاق اسرارآمیز توش رخ داده

00:38:01.279 --> 00:38:03.584
"و رفت به "معدن راین‌هولد

00:38:03.585 --> 00:38:07.066
جایی که املیانا برشر ناپدید شده بود

00:38:12.436 --> 00:38:16.436 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">کمپ معدن راین‌هولد</c>

00:38:19.558 --> 00:38:25.214
مدت کوتاهی بعد از اینکه
راجب پرونده مینروا و املیانا افشاگری کردیم

00:38:25.215 --> 00:38:30.264
مامورین قضایی، جزئیات جدید و آزاردهنده‌ای رو منتشر کردن

00:38:30.392 --> 00:38:34.428
که توسط دوربین بدنی همون ماموری ضبط شده بود

00:38:34.529 --> 00:38:37.750
که برای پیدا کردن امیلیانا
به کمپ معدن رفته بود

00:38:42.964 --> 00:38:46.619
بعد از شنیدن صدایی زنونه که
،جیغ میزد و کمک میخواست

00:38:47.020 --> 00:38:49.073
اون مامور وارد کارخونه میشه

00:38:53.667 --> 00:38:56.167
همون موقع بود که قضیه عجیب میشه

00:39:14.917 --> 00:39:19.531
مشخصا همه میتونن شخصی که
پایین پله ها وایساده رو ببینن

00:39:24.100 --> 00:39:29.149
اما هیچکس شخصی که
روبروی مامور وایساده بود رو نمیبینه

00:39:40.230 --> 00:39:42.580
همون لحظه ای که چراغ‌قوه از دستش میوفته

00:39:52.041 --> 00:39:54.652
شما میتونین شخصی که ایستاده رو ببینین

00:40:15.343 --> 00:40:20.042
...و بعد... به همون سرعتی که ظاهر شده بود

00:40:20.243 --> 00:40:22.092
غیبش میزنه

00:40:31.167 --> 00:40:33.778
،خیله خب
الان یه هفته‌س که اینجا چادر زدم

00:40:33.779 --> 00:40:37.172
ولی... هنوز چیزی ندیدم

00:40:37.173 --> 00:40:39.698
بجز چندتا گوزن و از این چیزا

00:40:41.026 --> 00:40:45.378
،از اون اسبای وحشی هم دیدم
ولی خداروشکر شیر کوهی ندیدم

00:40:48.010 --> 00:40:52.449
داشتم فکر میکردم که دیگه برگردم مکزیک

00:40:52.450 --> 00:40:56.236
...و دیگه گول همچین

00:41:02.938 --> 00:41:05.766
و دیگه گول همچین چیزایی رو نخورم

00:41:05.767 --> 00:41:07.768
همین داستانای الکی و این چیزا

00:41:08.569 --> 00:41:10.735
راستش، متوجه شدم که

00:41:10.836 --> 00:41:14.836
،توی سفرم برای پیدا کردن گری

00:41:16.073 --> 00:41:18.640
...یه جورایی خودمو پیدا کردم

00:41:32.761 --> 00:41:35.261 line:20%
آدمای دیگه ای هم اینجان

00:43:29.294 --> 00:43:31.894 line:20%
احتمالا وقتی خواب بودم اومدن بالا

00:43:40.814 --> 00:43:42.114
سلام

00:44:31.747 --> 00:44:32.947
سلام

00:48:43.811 --> 00:48:45.834
"حضور یه چیزی اینجا حس میشه"

00:48:45.835 --> 00:48:48.620
"اگه بخوام انکارش کنم، دروغ گفتم"

00:48:48.621 --> 00:48:52.363
هر قدمی که برمیدارم"
"حس میکنم تحت نظرم

00:48:57.412 --> 00:49:00.415
میخوام ببینم این کابلا به کجا میرسن

00:49:01.808 --> 00:49:03.504
ببینیم چی پیدا میکنیم

00:49:32.713 --> 00:49:37.413
...بلخره پیداش کردم
اینجا خیلی خفنه

00:49:58.778 --> 00:50:00.345
از اینجا کارخونه پایینی دیده میشه

00:50:05.053 --> 00:50:06.925
این یه غاره یا معدن

00:50:07.787 --> 00:50:09.797
یکی میخواسته ورودی رو بپوشونه

00:50:31.985 --> 00:50:33.934
شاخه هارو ورداشتم

00:51:06.846 --> 00:51:09.587
قطعا امشب همینجا چادر میزنم

00:51:09.588 --> 00:51:11.589
نمیتونم قبل از غروب برسم پایین

00:51:11.590 --> 00:51:15.942
پس یه آتیش حسابی درست میکنم و
ببینیم خدا چی میخواد

00:51:43.705 --> 00:51:45.505 line:20%
...یه چیزی اون بیرونه

00:51:59.763 --> 00:52:03.763 line:20%
تا حالا هیچ‌وقت به شنیدن صدای حیوونای اطراف چادرم
حساس نشده بودم

00:52:23.488 --> 00:52:25.045
،همینطور که زمان میگذشت

00:52:25.046 --> 00:52:28.701
بیل و مانی تماس ها و پیام های مختلفی
دریافت میکردن

00:52:29.102 --> 00:52:33.149
اما متاسفانه، اون آدما
فقط دنبال اطلاعات بیشتر میگشتن

00:52:33.150 --> 00:52:35.674
یا دنبال راهی بودن که مشارکت کنن

00:52:38.024 --> 00:52:40.330
مانی کم کم داشت امیدشو از دست میداد

00:52:40.331 --> 00:52:44.029
اما بعدش توی دفترچه ی اسکار
به یه صفحه ی خاص رسید

00:52:44.330 --> 00:52:47.424
مانی بطور اتفاقی رفت سراغ دفترچه ی اسکار

00:52:47.425 --> 00:52:51.471
...و یهو داد زد و بعدش
اومد سمت من و گفت

00:52:51.472 --> 00:52:52.907
"فکر کنم یه چیزی پیدا کردم"

00:52:52.908 --> 00:52:55.083
و من گفتم
"خب، چی پیدا کردی؟"

00:52:55.484 --> 00:52:58.704
بعدش گفت
"اف‌پی مخفف چیه؟"

00:53:04.746 --> 00:53:07.487
"محاله اولین باری که صداشو شنیدم فراموش کنم"

00:53:07.488 --> 00:53:10.447
"لپ تاپم از هدفون جدا شده بود"

00:53:10.448 --> 00:53:13.319
"و اون صدا از داخل اسپیکرا پخش میشد"

00:53:13.320 --> 00:53:15.061
"وگرنه نمیتونستم صداشو بشنوم"

00:53:16.367 --> 00:53:18.195
"اون صدا فقط میتونه یه معنی داشته باشه"

00:53:19.979 --> 00:53:21.936
"گری توی اف‌پی لند بوده"

00:53:28.857 --> 00:53:30.684
...این یعنی

00:53:30.685 --> 00:53:34.645
،گری وقتی ناپدید شد
توی "فرایت پَسیفیک لند" بوده

00:53:36.169 --> 00:53:37.778
شمام دیدین؟

00:53:37.779 --> 00:53:39.563
پا به پای قطار دوییدم

00:53:39.564 --> 00:53:41.086
این بیناموسو گرفتم

00:53:43.959 --> 00:53:46.657
منطقه ی خصوصی فرایت پسیفیک لند

00:53:46.858 --> 00:53:50.881
همونطور که توی افشاگری‌هامون
،درباره ی ناپدیدشدن گری بهتون نشون دادیم

00:53:51.082 --> 00:53:55.101
مدتی بعد، مقامات قضایی
آخرین ویدیوهای گری رو منتشر کردن

00:53:56.624 --> 00:53:58.451
توی یکی از آخرین ویدیوهاش

00:53:58.452 --> 00:54:00.975
اون رو به دوربین اطلاع میده که

00:54:00.976 --> 00:54:04.805
یک روز و نیم با اون کلبه فاصله داره

00:54:04.806 --> 00:54:09.375
این مقدار فاصله یعنی
اون از هر شهر یا جاده ای کاملا دور بوده

00:54:09.376 --> 00:54:11.334
درواقع از هرچیزی توی اون ایالت

00:54:11.335 --> 00:54:15.033
پس مشخصا، اون وسط ناکجا آباد بوده

00:54:15.034 --> 00:54:16.513
توی ویدیوی بعدی

00:54:16.514 --> 00:54:18.690
اون داره راه میره و با دوربین حرف میزنه

00:54:19.831 --> 00:54:22.171
باید از یه کوه بلند دیگه برم بالا

00:54:22.877 --> 00:54:24.977
قراره ببینیم پشت اون کوه چه شکلیه

00:54:24.992 --> 00:54:29.039
بنظرم بتونم... تا شب برسم اونجا

00:54:34.706 --> 00:54:36.794
"اون تمام مدت اونجا بود"

00:54:36.795 --> 00:54:40.276
نوشته های اسکار راجب آخرِ همین ویدیو بودن

00:54:40.577 --> 00:54:45.019
بنظرم بتونم... تا شب برسم اونجا

00:54:49.808 --> 00:54:52.418
درست در آخرین لحظه ی ویدیو

00:54:52.419 --> 00:54:55.595
از فاصله ی دور، صدای بوق شنیده میشه

00:54:55.596 --> 00:54:57.641
قراره ببینیم پشت اون کوه چه شکلیه

00:54:55.772 --> 00:55:01.772 line:20%
<c.colorfff721><font size=13>"صدای تقویت شده"</c>

00:54:57.642 --> 00:55:01.601
بنظرم بتونم... تا شب برسم اونجا

00:55:07.269 --> 00:55:10.269
این مسئله، تصمیم گری رو منطقی تر جلوه میده

00:55:10.655 --> 00:55:14.440
پلیس بهترین راهو انتخاب کرد

00:55:10.870 --> 00:55:12.870 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">"ویدیوهای افشاگری ما"</c>

00:55:14.441 --> 00:55:18.836
یا شاید تنها راهی که به ذهنشون رسید
...این بود که موبایلشو چک کنن

00:55:18.837 --> 00:55:22.230
،و آنتن موبایلشو
و دکل‌های مخابراتی رو

00:55:22.231 --> 00:55:25.451
و مشخص شد که
اون به محض اینکه به اون منطقه رفته

00:55:25.452 --> 00:55:28.149
موبایلشو خاموش کرده

00:55:28.150 --> 00:55:30.717
،مپ نوادا، همون شرکتی که گری توش کار میکرد

00:55:30.718 --> 00:55:33.894
تامین و ردیابی کننده ی تمام وسایلش بود

00:55:33.895 --> 00:55:36.681
حالا معلوم شد چرا همه چیزشو خاموش کرده بود

00:55:38.552 --> 00:55:40.771
اون داشت به یه منطقه ی ممنوعه وارد میشد

00:55:41.338 --> 00:55:43.600
،برگردیم به اسکار

00:55:43.601 --> 00:55:47.125
ماشینش خارج از کاپر فلت پیدا شد

00:55:44.737 --> 00:55:46.737 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">منطقه ای که ماشین پیدا شد</c>

00:55:47.126 --> 00:55:50.681
ینی آخرین شهری که باربری فرایت پسیفیک

00:55:50.682 --> 00:55:54.641
قبل از ورود به منطقه ی خصوصی و گران قیمتشون
ازش رد میشه

00:55:54.742 --> 00:55:59.703
،وقتی یه قطار از کاپر فلت رد میشه
انگار دیگه تو هیچ جای مشخصی حضور نداره

00:56:14.196 --> 00:56:16.850
،از اون نقطه به بعد
همه چیز به سرعت کنار هم چیده شد

00:56:16.851 --> 00:56:18.983
"از دروغ گفتن به مانی متنفرم"

00:56:18.984 --> 00:56:22.769
"اما... این آخرین راه چاره‌س"

00:56:22.770 --> 00:56:24.771
خب، ما یه کم از شهر خارج شدیم

00:56:24.772 --> 00:56:27.992
،اینی که اینجاس
نمیدونم میدونید چیه یا نه

00:56:27.993 --> 00:56:31.038
،بهش میگن سایدینگ
س ا ی د ی ن گ

00:56:31.039 --> 00:56:32.362
!سایتینگ نه

00:56:32.363 --> 00:56:35.408
،چون شاید سایتینگم داشته باشیم
...ولی

00:56:35.609 --> 00:56:37.616
چون اینجا فقط یه خط راه آهن داره

00:56:37.817 --> 00:56:41.817
،وقتی دوتا قطار میخوان همزمان رد بشن
یکی از قطارا میاد روی این خط سایدینگ

00:56:42.094 --> 00:56:44.008
و صبر میکنه تا اون یکی قطار رد بشه

00:56:44.009 --> 00:56:47.838
حالا، برنامه ی من اینه که
تا شب صبر کنم

00:56:47.839 --> 00:56:50.449
تا دوتا قطار همزمان از اینجا رد بشن

00:56:50.450 --> 00:56:52.495
،زمانبندی خاصی نداره
پس شاید یه کم معطل بشیم

00:56:52.496 --> 00:56:54.932
ولی ارزششو داره

00:56:54.933 --> 00:56:57.543
وایمیستم تا یه قطار بیاد رو سایدینگ

00:56:57.544 --> 00:57:01.890
،بعدش میپرم تو قطار
که قراره منو ببره وسط بیابون

00:57:01.991 --> 00:57:03.506
جایی که خودم نمیتونم برم

00:57:03.507 --> 00:57:05.856
:اونجا سه تا چیز وجود داره

00:57:05.857 --> 00:57:07.857
بیابون

00:57:10.601 --> 00:57:12.601
معدن‌‌های قدیمی

00:57:15.040 --> 00:57:17.040
و شهرهای ارواح

00:57:18.478 --> 00:57:22.046
بطور مشخص، شهر ارواح ادنا

00:57:22.335 --> 00:57:24.335 position:80%
<c.colorfff721><font size="12">ادنا، نوادا</c>

00:57:25.616 --> 00:57:30.358
،طی یه قرارداد دوطرفه
فرایت پسیفیک و شرکت معدنی مانتیس

00:57:30.359 --> 00:57:33.405
این زمین‌ها رو
در اواخر دهه هشتاد خریداری کردن

00:57:33.406 --> 00:57:36.104
و باقیِ ادنا تبدیل شد به شهر ارواح

00:57:39.847 --> 00:57:41.718
:خب حالا، سوالی که پیش میاد اینه

00:57:41.719 --> 00:57:45.025
،اگه گری تا این حد دور شده بوده

00:57:45.026 --> 00:57:48.638
که هیچ شهر یا جاده ای وجود نداشته

00:57:48.639 --> 00:57:51.163
،که نیاز باشه یه قطار موقع رد شدن بوق بزنه

00:57:53.644 --> 00:57:55.644
...پس

00:57:56.068 --> 00:57:59.068
چرا ما صدای بوق یه قطارو میشنویم؟...

00:58:00.965 --> 00:58:02.165 line:20%
"اون شب"

00:58:02.189 --> 00:58:05.389 line:20%
"ما روی سایدینگ ادنا توقف کرده بودیم"

00:58:06.879 --> 00:58:09.379 line:20%
"از طریق بی‌سیم بمون اطلاع دادن که"

00:58:09.566 --> 00:58:12.066 line:20%
"روی ریل اصلی، یه مشکل جدی براشون پیش اومده"

00:58:12.090 --> 00:58:14.890 line:20%
"و باید تمام شبو روی سایدینگ منتظر بمونیم"

00:58:14.921 --> 00:58:15.921 line:20%
"خلاصه"

00:58:16.045 --> 00:58:18.945 line:20%
"بعد از چندین ساعت معطلی و بیکاری"

00:58:19.000 --> 00:58:20.000 line:20%
"...و"

00:58:20.810 --> 00:58:22.090 line:20%
"کشیدنِ یه پاکت سیگار"

00:58:22.114 --> 00:58:25.114 line:20%
"تصمیم گرفتیم بریم ادنا رو بررسی کنیم"

00:58:25.148 --> 00:58:27.228 line:20%
"من و یکی از همکارام"

00:58:28.901 --> 00:58:30.301 line:20%
"برای رفتن به اونجا"

00:58:30.425 --> 00:58:35.425 line:20%
"یا باید تا نوک اون کوهستان سنگی بالا بری"

00:58:35.449 --> 00:58:36.649 line:20%
"یا اینکه"

00:58:36.673 --> 00:58:40.473 line:20%
،پایین تر از سایدینگ"
"ورودی یه معدن قدیمی وجود داره

00:58:41.064 --> 00:58:43.064 line:20%
"چون ادنا یه شهر معدنی بوده"

00:58:43.833 --> 00:58:45.833 line:20%
"شما وقتی از اون ورودی عبور کنی"

00:58:45.857 --> 00:58:49.457 line:20%
"میتونی از اون سمت کوهستان بیای بیرون"

00:58:49.581 --> 00:58:51.261 line:20%
"دقیقا... وارد ادنا میشی"

00:58:51.285 --> 00:58:53.285 line:20%
"خلاصه ما از اونجا رد شدیم"

00:58:54.109 --> 00:58:55.809 line:20%
"تقریبا وسطای مسیر بودیم"

00:58:55.833 --> 00:58:59.333 line:20%
"که رفیقم وایساد تا یه عکس بگیره"

00:59:00.358 --> 00:59:01.358 line:20%
"...و"

00:59:01.676 --> 00:59:03.609 line:20%
"وقتی دوباره شروع به حرکت کردیم"

00:59:03.633 --> 00:59:06.633 line:20%
"رفیقم گفت: حس میکنم یکی دیگه هم اینجاس"

00:59:07.940 --> 00:59:10.940 line:20%
"و منم گفتم: بنظرم خیالاتی شدی"

00:59:11.736 --> 00:59:14.236 line:20%
"خلاصه ما از اون طرف وارد ادنا شدیم"

00:59:14.260 --> 00:59:16.960 line:20%
"و ماه به اندازه ای نور داشت"

00:59:16.984 --> 00:59:18.984 line:20%
"که میتونستی سازه های اونجا رو ببینی"

00:59:20.128 --> 00:59:21.428 line:20%
"...اونجا یه"

00:59:21.452 --> 00:59:23.452 line:20%
"یه ساختمون کلیسا مانند بود..."

00:59:24.357 --> 00:59:25.357 line:20%
"...و"

00:59:25.658 --> 00:59:28.358 line:20%
"خواستیم بریم که یه نگاهی بهش بندازیم"

00:59:28.961 --> 00:59:30.461 line:20%
"داشتیم میرفتیم سمت ساختمون"

00:59:30.485 --> 00:59:32.285 line:20%
"!که رفیقم گفت: اونجارو"

00:59:32.509 --> 00:59:33.909 line:20%
"!اون بالارو ببین"

00:59:34.927 --> 00:59:36.927 line:20%
"!آدما دارن نگامون میکنن"

00:59:37.929 --> 00:59:40.229 line:20%
"...من بالارو نگاه کردم و بعدش"

00:59:41.040 --> 00:59:42.480 line:20%
"!شگفت زده شدم..."

00:59:43.192 --> 00:59:45.759 line:20%
"بیشتر از همه بخاطر جایی که توش بودیم"

00:59:46.963 --> 00:59:49.763 line:20%
و با خودم گفتم"
"اینا چجوری اومدن اینجا؟

00:59:49.787 --> 00:59:51.587 line:20%
"اونا اینجا چیکار میکنن؟"

00:59:51.851 --> 00:59:54.851 line:20%
و رفیقم با صدای بلند بهشون گفت"
"اینجا چیکار میکنین؟

00:59:55.029 --> 00:59:56.962 line:20%
"!اینجا یه... منطقه ی خصوصیه"

00:59:58.116 --> 01:00:01.716 line:20%
"و وقتی نور چراغ‌قوه رو انداختیم روشون"

01:00:01.740 --> 01:00:03.740 line:20%
"به سرعت دور شدن"

01:00:03.764 --> 01:00:05.764 line:20%
"و رفتن پشت سقف اونجا"

01:00:06.040 --> 01:00:08.040 line:20%
"و وقتی یادم میوفته که"

01:00:08.064 --> 01:00:10.064 line:20%
"اونا چجوری راه میرفتن"

01:00:11.304 --> 01:00:13.804 line:20%
"بدنم مورمور میشه"

01:00:13.974 --> 01:00:16.274 line:20%
"اونا شبیه آدمای معمولی راه نمیرفتن"

01:00:17.343 --> 01:00:20.343 line:20%
"و ما حس میکردیم که نباید اونجا باشیم"

01:00:20.467 --> 01:00:23.567 line:20%
"کاملا مشخص بود که یه جای کار میلنگه"

01:00:23.591 --> 01:00:25.591 line:20%
"خلاصه ما برگشتیم"

01:00:26.435 --> 01:00:28.035 line:20%
"دوباره از اون معدن رد شدیم"

01:00:28.059 --> 01:00:30.059 line:20%
"و برگشتیم به کابین قطار"

01:00:30.083 --> 01:00:31.783 line:20%
"و اونا هم تعقیبمون میکردن"

01:00:31.807 --> 01:00:34.707 line:20%
"و وایساده بودن بالای اون تپه"

01:00:35.231 --> 01:00:38.031 line:20%
"و ساعت ها بهمون خیره بودن"

01:00:38.155 --> 01:00:40.155 line:20%
"تا وقتی که قطار شروع به حرکت کرد"

01:00:41.409 --> 01:00:43.209 line:20%
"...حالا دیگه این قضیه تبدیل شده به"

01:00:43.333 --> 01:00:44.633 line:20%
"به یه شوخی یا جوک..."

01:00:44.763 --> 01:00:46.263 line:20%
"یه خرافات..."

01:00:46.881 --> 01:00:49.781 line:20%
از اون به بعد هر قطاری از اونجا رد میشه"
"بوقشو به صدا درمیاره

01:00:49.805 --> 01:00:51.305 line:20%
"تا اون آدما متوجه حضورشون بشن"

01:00:51.519 --> 01:00:52.999 line:20%
"...و اون یارو اسکار"

01:00:53.588 --> 01:00:56.188 line:20%
"واقعا دمش گرم که تونسته رد منو بزنه"

01:00:56.212 --> 01:00:58.212 line:20%
"...اون این قضیه رو شنیده و بعدش"

01:00:58.384 --> 01:01:02.084 line:20%
،من آدمی نیستم که به این راحتیا پیدام کنن"
"حتی دیگه اونجا زندگی نمیکنم

01:01:02.208 --> 01:01:04.708 line:20%
"...ولی اون منو پیدا کرده و من"

01:01:04.732 --> 01:01:08.732 line:20%
"حس میکنم نسبت به اتفاقی که براش افتاده مسئولم"

01:01:09.061 --> 01:01:10.061 line:20%
"چون که"

01:01:10.571 --> 01:01:13.504 line:20%
"...من بهش گفتم اگه دنبال جواب میگردی"

01:01:13.900 --> 01:01:16.400 line:20%
"باید توی ادنا پیداش کنی..."

01:01:16.424 --> 01:01:19.024 line:20%
"ولی در اصل، منظور خاصی نداشتم"

01:01:19.448 --> 01:01:20.448 line:20%
"...ولی"

01:01:20.740 --> 01:01:22.240 line:20%
"الان دیگه کاری از دستم برنمیاد..."

01:01:22.461 --> 01:01:24.288
همونطور که تیکه های پازل به هم وصل میشد

01:01:24.289 --> 01:01:28.988
من یه تماس از طرف پلیس داشتم
و اونا بهم گفتن که

01:01:28.989 --> 01:01:33.601
،یکی از مهندسان اف‌پی
...کنار خط راه آهن

01:01:33.602 --> 01:01:35.299
یه جسد پیدا کرده

01:01:40.000 --> 01:01:42.828
اونا کلمه ی"جسد" رو بکار بردن

01:01:46.964 --> 01:01:50.183
و مشخصاتش با اسکار همخونی داشت

01:01:59.498 --> 01:02:02.239
!دهن سرویس... بلخره اومد

01:02:02.240 --> 01:02:04.981
تقریبا ساعت یک نصفه شبه

01:02:05.482 --> 01:02:08.349
وای بدجوری استرس دارم

01:02:08.550 --> 01:02:11.031
ولی این تنها راه واسه رسیدن به اونجاس

01:02:11.911 --> 01:02:14.957
،باید با استراتژی عمل کنم
نباید یه وقت گیر بیوفتم

01:02:17.777 --> 01:02:21.954
...خیله خب
اینجا بنظرم جای خوبیه

01:02:28.300 --> 01:02:30.694
دهنتو... خیله خب

01:02:31.138 --> 01:02:32.218
نباید یه وقت گیر بیوفتم

01:02:34.098 --> 01:02:36.100
انگار اوضاع آرومه

01:02:59.906 --> 01:03:03.517
من شب‌‌ها گشت و گذار میکردم"
"و معمولا در طول روز میخوابیدم

01:03:03.518 --> 01:03:09.132
متوجه شدم این تنها راهیه که به کمکش میتونم"
"از راز این مسئله خبردار بشم

01:03:15.704 --> 01:03:18.663
"مشخصا، هر اتفاقی که اینجا رخ میده"

01:03:18.664 --> 01:03:21.197
"فقط به منطقه ی اف‌پی لند محدود نمیشه"

01:03:21.720 --> 01:03:25.931
،پرونده ی مینروا و امیلیانا که در بزرگراه پنجاه رخ داده"
"این مسئله رو ثابت میکنه

01:03:25.932 --> 01:03:29.021
"اما بنظرم اینجا محل خوبی برای شروعه"

01:03:37.117 --> 01:03:40.163
شاید اینجا همون جایی باشه که"
"گری اون کلبه رو پیدا کرده

01:03:44.559 --> 01:03:49.041
،اینجا شاید جاییه که گری"
"ارواح رو تسلیم کرده

01:03:55.444 --> 01:03:57.533
"باید ادنا رو پیدا کنم"

01:03:57.634 --> 01:03:59.856
"بنظرم میدونم باید چیکار کنم"

01:04:02.068 --> 01:04:09.068
<c.colorfff721>"آخــرین شب اســـکار در نـــوادا"</c>

01:06:51.616 --> 01:06:53.090
!همینه

01:11:25.344 --> 01:11:31.344
<c.colorfff721>"ادنـــا، نـــوادا"</c>

01:11:32.768 --> 01:11:38.768
<c.colorfff721>«.تماشای ادامۀ ویدیو ممکن است برای برخی بینندگان مناسب نباشد»</c>

01:11:42.861 --> 01:11:44.661 line:20%
دارن تعقیبم میکنن

01:12:11.139 --> 01:12:13.139 line:20%
از نور چراغ‌قوه خوششون نمیاد

01:12:42.379 --> 01:12:43.879 line:20%
میشنوین؟؟

01:13:21.627 --> 01:13:24.427 line:20%
یکیشون پشت این درخت قایم شده

01:14:26.900 --> 01:14:29.900 line:20%
تا نبینمشون از اینجا نمیرم

01:14:46.795 --> 01:14:48.795 line:20%
...دارن میان نزدیکتر

01:16:54.673 --> 01:16:57.273 line:20%
یه نفر دقیقا جلوی در ورودیه

01:17:16.501 --> 01:17:18.111
خودتو نشون بده

01:17:49.311 --> 01:17:51.111 line:20%
رفتن روی سقف

01:18:46.451 --> 01:18:48.251 line:20%
نمیان داخل

01:22:04.065 --> 01:22:06.265 line:20%
از نور خوششون نمیاد

01:23:08.722 --> 01:23:10.576
اسکار درحالی پیدا شد

01:23:11.356 --> 01:23:15.856
که در فرایت پسیفیک لند
درحال تلاش برای زنده موندن بود

01:23:19.472 --> 01:23:23.041
اون به بیمارستان مِموریال در لاس‌وگاس منتقل شد

01:23:24.269 --> 01:23:27.706
،وقتی قبل از اینکه برگرده به مکزیک دیدمش
دیوونه کننده بود

01:23:28.207 --> 01:23:31.907
جوری بود که انگار یه آدم دیگه ای شده

01:23:33.660 --> 01:23:37.664
پارانویا گرفته بود و
مدام میترسید و از جا می پرید

01:23:40.726 --> 01:23:43.726
راستش باعث میشد استرس بگیرم

01:23:44.367 --> 01:23:47.152
میتونستی ترس و وحشتو توی چهره‌ش ببینی

01:23:49.676 --> 01:23:53.723
،درنهایت
اسکار به عنوان یه ولاگر اومده بود اینجا

01:23:53.724 --> 01:23:55.159
یه انفلوئنسر

01:23:55.160 --> 01:23:56.595
درواقع اومده بود به نوادا

01:23:56.596 --> 01:23:59.163
چون میخواست یه کشف عظیمی انجام بده

01:23:59.164 --> 01:24:02.907
میخواست برای همه آشکار بشه که
چه بلایی سر گری اومده

01:24:04.030 --> 01:24:06.230
بنظرتون، ویدیوهاش واقعیه؟

01:24:06.696 --> 01:24:10.196
یا همش ساختگیه؟
ینی، ممکنه همش برنامه‌ریزی شده باشه

01:24:10.746 --> 01:24:13.923
نکته ای که اینجا هست اینه که
گری ناپدید شد

01:24:15.180 --> 01:24:17.442
و مینروا هم ناپدید شد

01:24:17.443 --> 01:24:21.185
...و املیانا هم همینطور

01:24:21.186 --> 01:24:23.448
،ولی اسکار نه
اون درنهایت پیدا شد

01:24:23.449 --> 01:24:25.449
اون همین‌جاس

01:24:28.063 --> 01:24:30.063
باید باورش کنم؟

01:24:30.674 --> 01:24:33.590
راستش، احساس من اینه که
اون قابل اعتماده

01:24:34.766 --> 01:24:35.966
...ولی

01:24:36.570 --> 01:24:39.029
بنظرم... باید با همین چیزا سر کنیم

01:24:39.030 --> 01:24:41.932
بنظرم باید به کمک همینا تصمیم گیری کنیم

01:24:43.134 --> 01:24:45.470
وقتی برای مصاحبه رفتیم سراغ اسکار

01:24:45.471 --> 01:24:47.777
گفتش که فعلا آماده نیست

01:24:47.778 --> 01:24:50.649
ولی اجازه ی استفاده از ویدیوهاشو بهمون داد

01:24:50.650 --> 01:24:52.870
و همچنین بخشی از نوشته هاش رو

01:24:53.758 --> 01:24:56.258
:بعلاوه، اون این پیامو برای من فرستاد

01:24:59.572 --> 01:25:01.007
همینجوری بخونمش؟

01:25:01.008 --> 01:25:02.008
باشه

01:25:05.404 --> 01:25:08.480
"هنوز آمادگی صحبت درباره ی این مسئله را ندارم"

01:25:08.586 --> 01:25:10.957
"شاید در آینده راجبش صحبت کردم"

01:25:11.802 --> 01:25:14.186
"اما میخوام اینو بهتون بگم"

01:25:15.936 --> 01:25:18.425
"هیچکس در اونجا امنیت نداره"

01:25:19.636 --> 01:25:22.943
"نه داخل اونجا، و نه خارج از اونجا"

01:25:24.684 --> 01:25:27.643
"اون‌ها همیشه شبیه آدم‌های عادی نیستن"

01:25:32.315 --> 01:25:33.815 line:20%
"سلام دنیل"

01:25:34.484 --> 01:25:35.984 line:20%
"من دالی ام"

01:25:37.495 --> 01:25:38.995 line:20%
"...فکر نکنم باورت بشه که"

01:25:39.497 --> 01:25:41.197 line:20%
"چی پیدا کردم..."

01:25:41.221 --> 01:26:01.221


01:26:01.245 --> 01:26:21.245