﻿WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:15.000


00:00:26.190 --> 00:00:28.270
...ایده‌ها مثل پرندگانی به سمتم میان

00:00:28.270 --> 00:00:31.310
اون هم درحالی‌که زیرچشمی
،بهشون نگاه می‌کنم

00:00:31.310 --> 00:00:33.910
...و احتمالش پنجاه‌پنجاهه

00:00:33.910 --> 00:00:36.910
.که به اون پرنده‌ها مستقیم چشم بدوزم

00:00:44.470 --> 00:00:48.990
آهنگ سکانس چرخ و فلک خسته کننده و
.خیلی بی‌احساس به نظر می‌رسه

00:00:50.790 --> 00:00:53.830
،اگه میریام تو قایق پیشش بود

00:00:53.830 --> 00:00:57.470
اون با کمال میل سرش رو
.زیر آب نگه می‌داشت

00:01:04.590 --> 00:01:05.990
...نورهای روی آب

00:01:05.990 --> 00:01:08.350
.سر و شونه‌هاش رو نمایان کرده بود

00:01:08.350 --> 00:01:10.670
.تا حالا این‌قدر بهش نزدیک نشده بود

00:01:10.670 --> 00:01:11.630
.میریام باهاش رو ‌در رو می شه

00:01:11.640 --> 00:01:12.790
اسمت میریامه؟

00:01:12.790 --> 00:01:15.590
ولی اون می‌دونست که
.میریام درست نمی‌تونه ببینتش

00:01:15.590 --> 00:01:18.150
،دستش رو دور گردنش حلقه می‌کنه

00:01:18.150 --> 00:01:20.990
ولی این‌قدر محکم فشار می‌ده
.که نتونه جیغ بزنه

00:01:30.710 --> 00:01:35.270
داستان‌های خوب به‌طور محض از
.احساسات نویسندگان خلق می‌شه

00:01:35.270 --> 00:01:38.670
حتی اگه یه کتاب هیجان‌انگیز رو
...کاملاً پیاده‌سازی‌شده در نظر بگیریم

00:01:38.670 --> 00:01:40.750
...بخش‌هایی وجود خواهد داشت که

00:01:40.750 --> 00:01:43.510
.به احتمال زیاد نویسنده خودش تجربه کرده

00:01:53.830 --> 00:01:55.670
،مثل اکثریت فیلم‌سازان

00:01:55.670 --> 00:02:00.430
من بی‌بروبرگرد جذب نوشته‌های
.پاتریشا های‌اسمیت شدم

00:02:00.430 --> 00:02:03.430
تقریباً از روی تموم کتاباش
.فیلم ساخته شده

00:02:05.710 --> 00:02:09.150
ولی وقتی شروع به خوندن
...خاطرات منتشر نشده‌ش کردم

00:02:09.150 --> 00:02:11.790
.عاشق شخصیت واقعی پاتریشیا های‌اسمیت شدم

00:02:14.390 --> 00:02:18.870
:اولین یادداشت خاطراتش تا حدی مرموزه

00:02:23.790 --> 00:02:27.790
این دفترچه خاطرات منه
،که شامل جسم می‌شه

00:02:27.790 --> 00:02:32.150
.دردناک‌ترین احساس به نسبتِ ضعف خود

00:02:40.740 --> 00:02:46.940
«های‌اسمیت دوست داشتنی»

00:02:48.621 --> 00:02:53.521
«با صدای گوئندولین کریستی»

00:03:50.710 --> 00:03:53.350
،اون آدم عجیبی بود

00:03:53.350 --> 00:03:57.030
،ایده‌های عجیب و غریبی داشت

00:03:57.030 --> 00:03:59.670
.که به شخصه هرگز به ذهن من خطور نمی‌کردن

00:04:05.630 --> 00:04:08.710
.ما تو ویلیجِ نیویورک همدیگه رو دیدیم

00:04:08.710 --> 00:04:12.150
فهمید که من نویسنده‌م
.و بهش علاقه‌مندم

00:04:13.830 --> 00:04:17.030
.اصلاً آدم رُکی نبود

00:04:17.030 --> 00:04:21.390
«ماریجین میکر، ایست همپتونِ نیویورک»
...اون هرگز فکر نمی‌کرد که

00:04:21.390 --> 00:04:26.110
،شایستگی عنوانی رو داشته باشه

00:04:26.110 --> 00:04:29.390
.و یه جورایی دوست داشتنی بود

00:04:29.390 --> 00:04:34.750
چون وقتی باهاش ملاقات کردم
.به‌طور قطع خیلی معروف بود

00:04:35.774 --> 00:04:40.774
«بیگانگان در ترن - آلفرد هیچکاک»

00:04:50.310 --> 00:04:53.270
اولین کتاب‌تون خانم های‌اسمیت
،به نام بیگانگان در ترن

00:04:53.270 --> 00:04:56.190
توسط یک کارگردان معروف سینما خریداری شده؟

00:04:56.190 --> 00:04:58.830
.بله، هیچکاک از کتاب خوشش اومده

00:05:02.190 --> 00:05:05.550
،از همون موقعی که 16 یا 17 ساله بودم

00:05:05.550 --> 00:05:08.990
.ایده‌های دلهره‌آوری به ذهنم می‌رسید

00:05:11.790 --> 00:05:15.710
می‌خوای یکی از ایده‌هام رو
در مورد یه قتل بی‌نقص بشنوی؟

00:05:15.710 --> 00:05:16.790
...شاید افکارم قدیمی باشه

00:05:16.790 --> 00:05:18.270
ولی مگه اقدام به قتل برخلاف قانون نیست؟

00:05:21.550 --> 00:05:23.310
...ایده‌ی اولیه‌ی شما این بود که

00:05:23.310 --> 00:05:25.270
این دو مرد در مورد قتل‌هاشون
با همدیگه صحبت می‌کنن؟

00:05:25.270 --> 00:05:28.310
.بله، ایده‌ی اولیه‌م همین بود

00:05:28.310 --> 00:05:31.710
به نظرم این جور ایده‌ها
.یهویی به ذهن آدم خطور می‌کنه

00:05:31.710 --> 00:05:35.630
هیچ‌وقت نمی‌تونم بگم
.دلیلش چیه یا چه موقعی رُخ می‌ده

00:05:40.150 --> 00:05:42.990
قلمِ های‌اسمیت به شدت با حال و هوایِ
،مربوط به سینما جور درمیومد

00:05:42.990 --> 00:05:45.670
...جوری که استاد ژانر هیجان‌انگیز

00:05:45.670 --> 00:05:48.750
جهانی کامل و تیره و تاری رو
.برای ساختن فیلماش پیدا می‌کنه

00:05:48.750 --> 00:05:50.830
،ولی از اون موقع به بعد

00:05:50.830 --> 00:05:53.230
اون با برچسب نویسنده‌ی جنایی
.دست و پنجه نرم می‌کرد

00:05:54.750 --> 00:05:57.710
همیشه سبک قلم من رو
...تو دسته‌ی هیجان‌انگیز و رازآلود قرار می‌دن

00:05:57.710 --> 00:06:00.230
.ولی من به عمرم کتاب رازآلودی ننوشتم

00:06:00.230 --> 00:06:01.910
...من فقط یه داستان نویسم

00:06:01.910 --> 00:06:03.990
،و گاهی اوقات خشونت چاشنیش می‌شه

00:06:03.990 --> 00:06:05.790
،گاهی اوقات قتل توش اتفاق میفته

00:06:05.790 --> 00:06:08.110
.بنابراین بهش می‌گن جرم و جنایت

00:06:16.270 --> 00:06:19.950
.از اون چیزی که تصور می‌کردم خوش پوش‌تر بود

00:06:19.950 --> 00:06:21.830
...فقط به خاطر اینکه خودم هم نویسنده‌م

00:06:21.830 --> 00:06:23.990
...و اغلب وقتی همدیگه رو می‌دیدیم

00:06:23.990 --> 00:06:27.430
وقتی نویسنده‌های دیگه رو می‌دیدم
.و اونا یه جورایی کَر و کثیف بودن

00:06:27.430 --> 00:06:28.830
.مثل خودم

00:06:28.830 --> 00:06:30.670
...و

00:06:30.670 --> 00:06:32.230
.اون فرق داشت

00:06:34.310 --> 00:06:35.990
.تو اِلس همدیگه رو دیدیم

00:06:35.990 --> 00:06:39.230
.به گمونم لزبین‌ها بهش می‌گفتن اِلس

00:06:41.710 --> 00:06:45.190
.نیویورک مملو از بارهای همجنس‌گراها بود

00:06:45.190 --> 00:06:47.870
.دهه ی 50 بود

00:06:47.870 --> 00:06:51.030
من خیلی به مکان‌های مخصوص
.همجنس‌گراها علاقه داشتم

00:06:52.350 --> 00:06:54.710
،و از راننده‌ تاکسی‌ها می‌پرسیدم

00:06:54.710 --> 00:06:57.310
...یادمه یکی از راننده تاکسیا گفت

00:06:57.310 --> 00:06:59.910
.من یه جایی رو تو فلان جا می‌شناسم

00:06:59.910 --> 00:07:01.550
.بعدش هم من رو برد اونجا

00:07:01.550 --> 00:07:04.550
...و صاحب اونجا که یه زن بود

00:07:04.550 --> 00:07:07.590
.گفت: دیگه هیچ‌وقت پات رو اینجا نذار

00:07:07.590 --> 00:07:11.390
منم گفتم: چرا؟
اینجا مخصوص منه، نه؟

00:07:11.390 --> 00:07:14.790
گفتش: مخصوص کساییه که
.راز دار باشن

00:07:14.790 --> 00:07:17.550
.و تو همین الان خرابش کردی

00:07:17.550 --> 00:07:21.870
.اسم اینجا رو به یه راننده تاکسی گفتی

00:07:27.590 --> 00:07:31.710
بارهای مخصوص همجنس‌گراها
،به‌طور مخفیانه یه جایی در منهتن بود

00:07:31.710 --> 00:07:33.990
وقتی دیگران می‌خواستن
،به یه بار مشخص برن

00:07:33.990 --> 00:07:36.110
...یه ایستگاه قبل یا بعد از مقصد که

00:07:36.110 --> 00:07:38.430
.سرراست باشه، از مترو پیاده می‌شدن

00:07:38.430 --> 00:07:42.430
تا مبادا کسی به همجنس‌گرا بودن‌شون
.مشکوک بشه

00:07:42.430 --> 00:07:44.790
.این شرکت فیلمسازی ویلیام استریته

00:07:47.830 --> 00:07:51.830
پت از هر نویسنده‌ای که
.به عمرم دیده بودم متعهدتر بود

00:07:51.830 --> 00:07:57.270
اشتیاق داشتم یه کتاب در مورد
.در مورد نویسنده‌ای مثل اون بنویسم

00:07:57.270 --> 00:08:00.030
.بعدها یه کتاب در موردش نوشتم

00:08:01.670 --> 00:08:04.830
یه دختر خوش‌تیپِ مومشکی
...که بارونی پوشیده

00:08:04.830 --> 00:08:07.750
و تو بار ایستاده و
.داره مشروب جین می‌خوره

00:08:07.750 --> 00:08:09.230
،در دنیای بیرون

00:08:09.230 --> 00:08:11.950
اون رو بیش‌تر تحت عنوان
،پاتریشیا های‌اسمیت می‌شناختن

00:08:11.950 --> 00:08:15.590
.نویسنده‌ی فیلم بیگانگان در ترن

00:08:15.590 --> 00:08:20.030
ولی داخل اِلس شایعه بود
.که اون خودِ کلیر مورگانه

00:08:20.030 --> 00:08:24.390
پت، به خاطر رمانِ با اسم مستعارش
.به اسم کارول، مورداحترام بود

00:08:24.390 --> 00:08:26.670
،تو کتابخونه‌ی تک‌تک زنان لزبین بود

00:08:26.670 --> 00:08:28.070
...و واسه سالیان سال

00:08:28.070 --> 00:08:31.630
تنها کتابی با مضمون عشق بین دو زن بود
.که پایان خوش داشت

00:08:36.990 --> 00:08:40.390
به نظرتون نوشتن یه کتاب همجنس‌گرایانه
واسه پت حائز اهمیت بود؟

00:08:40.390 --> 00:08:42.550
.معلومه

00:08:42.550 --> 00:08:46.750
...معلومه. آخه خودش همجنس‌گرا بود

00:08:46.750 --> 00:08:49.190
...و حالا که نویسنده هم بود

00:08:49.190 --> 00:08:52.230
.حتماً خواسته‌ش نوشتن همچین کتابی بود

00:08:52.230 --> 00:08:53.950
.که در مورد اون زندگی بنویسه

00:08:57.310 --> 00:09:00.030
مردم می‌گفتن: یه چیزی مثل
.کتاب بیگانگان بنویس

00:09:00.030 --> 00:09:02.310
.دوباره بنویس
.یه کتابی شبیه اون بنویس

00:09:02.310 --> 00:09:06.350
و اون لحظه آمادگی نوشتن
.همچین چیزی رو نداشتم

00:09:11.390 --> 00:09:16.310
تو یه فروشگاه بزرگ و خیلی شلوغ
.در نیویورک مشغول به کار بودم

00:09:16.310 --> 00:09:17.950
.یه سری عروسک می‌فروختم

00:09:21.230 --> 00:09:24.110
.به مناسبت کریسمس خیلی شلوغ بود

00:09:24.110 --> 00:09:26.270
،و یه خانم که پالتوی خز تنش بود اومد داخل

00:09:26.270 --> 00:09:28.150
.که خیلی خیره‌کننده بود

00:09:31.670 --> 00:09:33.950
.اون زن انگار از خودش نور ساطع می‌کرد

00:09:33.950 --> 00:09:36.270
،احساس عجیب و مبهوت‌کننده‌ای تو سرم داشتم

00:09:36.270 --> 00:09:38.790
.انگار می‌خواستم غش کنم

00:09:38.790 --> 00:09:41.910
.همون لحظه نگاهش باهام تلاقی کرد

00:09:47.670 --> 00:09:50.550
،وقتی دخترک روی پاهاش ایستاد
...زن با چشم‌های خاکستری خون‌سرد

00:09:50.550 --> 00:09:52.430
،داشت بهش نگاه می‌کرد

00:09:52.430 --> 00:09:57.710
جوری که ترز نه می‌تونست کاملاً بهش
.خیره بشه و نه روش رو برگردونه

00:09:57.710 --> 00:09:59.830
از کجا این‌قدر در مورد قطار‌های اسباب‌بازی می‌دونی؟

00:09:59.830 --> 00:10:03.030
واسه اولین‌بار عطر اون زن
،توجه ترز رو به خودش جلب کرد

00:10:03.030 --> 00:10:05.950
...و با تموم توانش آرزو کرد

00:10:05.950 --> 00:10:08.790
...زن حرفای آخرش رو کِش بده و

00:10:08.790 --> 00:10:11.870
بگه: چطوره دوباره همدیگه رو ببینیم؟

00:10:14.310 --> 00:10:16.550
.از کلاهت خوشم میاد

00:10:21.430 --> 00:10:26.990
اون شب، کُل داستان رو
.تو دفترچه یادداشتم نوشتم

00:10:28.710 --> 00:10:32.070
های‌اسمیت دیگه هیچ‌وقت
.اون زن رو ندید

00:10:32.070 --> 00:10:33.870
...اون با شور و شوق

00:10:33.870 --> 00:10:36.430
طرح اصلی داستان رو
.داخل دفترچه‌یادداشتش نوشت

00:10:38.550 --> 00:10:42.830
در نهایت، یادداشت‌هایی از
...تجربه‌ی خودش که مربوط به

00:10:42.830 --> 00:10:44.830
دفترچه‌خاطرات شخصیش بود
.رو هم بهش اضافه کرد

00:10:55.670 --> 00:10:58.870
.مَدلی عاشق کارول من بود

00:10:58.870 --> 00:11:03.190
دلم می‌خواست تموم وقتم و
.تموم شب‌هام رو با اون بگذرونم

00:11:05.630 --> 00:11:09.750
وای خدا، چطوری این داستان
از وجود من داره شکل می‌گیره؟

00:11:09.750 --> 00:11:12.590
.داره از ناکجاآباد از قلم من سرازیر می‌شه

00:11:12.590 --> 00:11:15.310
.شروع، بطن داستان و پایان

00:11:18.150 --> 00:11:21.790
،اگرچه نوشتن کتاب کارول
،به شدت رهایی‌بخش بود

00:11:21.790 --> 00:11:26.710
های‌اسمیت در مورد منتشر کردن
.کتاب شک و تردیدهایی داشت

00:11:26.710 --> 00:11:31.230
.در نهایت با یک اسم مستعار منتشرش کرد

00:11:31.230 --> 00:11:33.710
...هیچ‌کس با اسم واقعی خودش

00:11:33.710 --> 00:11:35.510
کتابی با مضمون همجنس‌گرایانه رو
.منتشر نمی‌کرد

00:11:35.510 --> 00:11:37.430
.هوشمندانه نبود

00:11:37.430 --> 00:11:41.190
،اسم مستعار من آن آلدریچ بود

00:11:41.190 --> 00:11:44.230
،وین پکر بود و هر اسم دیگه‌ای

00:11:44.230 --> 00:11:45.830
.ولی هیچ‌وقت اسم خودم رو نمی‌بردم

00:11:45.830 --> 00:11:47.270
.نام خانوادگیم بود

00:11:50.190 --> 00:11:51.830
...به گمونم دومین کتابت رو هم

00:11:51.830 --> 00:11:54.150
.با اسم مستعار منتشر کردی

00:11:54.150 --> 00:11:55.310
.بله -
دلیلش چی بود؟ -

00:11:55.310 --> 00:11:57.070
.دلیل خاصی نداشت

00:11:59.230 --> 00:12:01.950
ناشری که واسش فرستاده بودی
قبولش کرد؟

00:12:01.950 --> 00:12:03.430
.به‌طور قطع نه

00:12:03.430 --> 00:12:06.110
.ناشران نیویورک ردش کردن

00:12:06.110 --> 00:12:10.110
و حرفشون این بود که
.هیچ‌کس نمی‌تونه همچین پایانی رو رقم بزنه

00:12:10.110 --> 00:12:14.550
همه‌ی کتاب‌های با مضمون لزبین
.نباید با پایان خوش تموم می‌شدن

00:12:14.550 --> 00:12:18.110
شخصیتی که با خانواده‌ی دگرجنس‌گرا
...زندگی می‌کرد

00:12:18.110 --> 00:12:20.950
.و عاشق یه زن شده بود

00:12:20.950 --> 00:12:26.430
...و با توجه به ناشرت

00:12:26.430 --> 00:12:28.830
...یا خیلی شرمساری

00:12:28.830 --> 00:12:32.630
.یا اوقات خوبی رو گذروندی

00:12:32.630 --> 00:12:34.670
.ولی نباید دووم داشته باشه

00:12:34.670 --> 00:12:37.110
نمی‌تونه دووم داشته باشه
.و شما هم باید درکش می‌کردی

00:12:40.670 --> 00:12:43.790
چرا پت دیگه هیچ‌‌وقت یه کتاب
با مضمون لزبین رو منتشر نکرد؟

00:12:43.790 --> 00:12:45.830
به خاطر خانواده‌ش؟

00:12:45.830 --> 00:12:49.430
.قطعاً به خاطر خانواده‌ش
.قطعاً به خاطر مادرش

00:12:49.430 --> 00:12:51.190
...و

00:12:51.190 --> 00:12:56.270
همین دو مورد این‌قدر مهمه
.که می‌تونه جلوی هر کسی رو بگیره

00:13:24.310 --> 00:13:26.750
.اینجا رو ببینید، پتِ گردن‌کلفت

00:13:26.764 --> 00:13:30.164
«کورتنی، جوی و دن کوتس»
«خانواده‌ی های‌اسمیت، تگزاس»

00:13:30.270 --> 00:13:32.990
.به نظرم یه سیگار تو دهنشه

00:13:32.990 --> 00:13:34.750
.ولی خیلی بانمکه

00:13:34.750 --> 00:13:36.790
.تو این عکس شبیه پسرا شده

00:13:40.910 --> 00:13:41.990
...این

00:13:43.190 --> 00:13:46.070
.عکس پدربزرگ و پته

00:13:46.070 --> 00:13:47.630
.داداشش

00:13:47.630 --> 00:13:50.430
.پت همیشه صداش می‌کرد داداش

00:13:50.430 --> 00:13:53.910
هیچ‌وقت به چشم پسرعمو
.بهش نگاه نمی‌کرد

00:13:53.910 --> 00:13:57.070
.دن و پت با همدیگه بزرگ شدن

00:14:03.310 --> 00:14:05.390
.دن گوینده‌ی نمایش سوارکاری بود

00:14:10.030 --> 00:14:14.590
...خانواده‌ی ما تو کار دامداری، سوارکاری بود

00:14:14.590 --> 00:14:16.790
.و بیش‌تر یه خانواده‌ی ساده‌ی تگزاسی بود

00:14:25.670 --> 00:14:29.110
بچه که بودیم هر آخر هفته رو
.می‌رفتیم سوارکاری

00:14:33.630 --> 00:14:35.670
خب حالا اینجا کی معروف‌تره؟

00:14:35.670 --> 00:14:37.190
داداشش" دن؟ یا پت؟"

00:14:37.190 --> 00:14:38.950
تو تگزاس؟

00:14:38.950 --> 00:14:42.270
.دن -
.آره، پدربزرگ -

00:14:43.750 --> 00:14:46.550
.بی‌بروبرگرد پدربزرگم

00:14:50.150 --> 00:14:52.870
دوران بچگی بی‌ثباتی داشتی، درسته؟

00:14:52.870 --> 00:14:54.270
.بله

00:14:54.270 --> 00:14:57.790
قبل از به دنیا اومدن من
.مادرم تصمیم به طلاق گرفت

00:14:59.990 --> 00:15:05.230
مری، مادر پت، نُه روز قبل از
.به دنیا اومدن پت طلاق گرفت

00:15:05.230 --> 00:15:08.870
.و بعد با استنلی های‌اسمیت ازدواج کرد

00:15:11.150 --> 00:15:14.990
نمی‌دونم مری تصمیم گرفت
...به نیویورک نقل‌مکان کنن

00:15:14.990 --> 00:15:18.510
یا اینکه شوهر جدیدش
...این تصمیم رو واسه‌شون گرفت

00:15:18.510 --> 00:15:21.790
...ولی مادر پت به نیویورک نقل‌مکان کرد

00:15:21.790 --> 00:15:27.270
و پت رو گذاشت پیش کسی که
.من بهش می‌گم مادربزرگ

00:15:30.430 --> 00:15:32.830
...خاطرات شش سال اول زندگیم

00:15:32.830 --> 00:15:35.110
.خیلی خوب و خوشاینده

00:15:35.110 --> 00:15:36.310
...مادربزرگم

00:15:36.310 --> 00:15:39.870
یه حیاط خلوت و یه
.فضای‌سبز بزرگ داشت

00:15:39.870 --> 00:15:41.710
.تگزاس به‌طور قطع تو جنوبه

00:15:41.710 --> 00:15:44.590
...پس من حس می کنم بیش‌تر جنوبیم

00:15:44.590 --> 00:15:46.590
.تا اینکه شمالی باشم

00:15:53.630 --> 00:15:56.950
شخصیت من در اصل قبل از
.شش سالگی شکل گرفت

00:16:05.030 --> 00:16:07.070
...و شش سالگی دقیقاً همون سنی بود

00:16:07.070 --> 00:16:11.550
.که مادر پاتریشیا اون رو به نیویورک برد

00:16:11.550 --> 00:16:14.430
شروع به زندگی با ناپدری‌ای کرد
،که هیچ شناختی روش نداشت

00:16:14.430 --> 00:16:18.510
و مادری که فقط در حد یه مهمون
.در تگزاس باهاش آشنایی داشت

00:16:26.150 --> 00:16:28.030
...طبق حرفای مادرم

00:16:28.030 --> 00:16:31.790
تربانتین خورده بود تا
.سقط جنین کنه و موفق نشده بود

00:16:33.510 --> 00:16:37.030
طبق حرفای مادرم
...که یه داستان دیگه‌ از خودشه

00:16:37.030 --> 00:16:40.710
.پدرم بهش پیشنهاد سقط جنین رو داده

00:16:40.710 --> 00:16:43.470
ازش پرسیدم بالاخره کدومش حقیقت داره؟

00:16:43.470 --> 00:16:46.550
ولی مادرم از سوالات ساده
،و سرراست خوشش نمیومد

00:16:46.550 --> 00:16:49.550
.و تا به امروز جوابی بهش نداده

00:16:49.550 --> 00:16:52.710
خودم پی بردم که ممکنه
،هر دو داستان حقیقت داشته باشه

00:16:52.710 --> 00:16:55.110
.اگه تربانتین رو جدی بگیریم

00:17:06.550 --> 00:17:08.590
...می‌تونم رو هر چیزی شرط ببندم که

00:17:08.590 --> 00:17:13.830
.مری از بچه‌دار شدن وحشت کرده بود

00:17:15.990 --> 00:17:18.550
...اولین کسی که انتظار داری

00:17:18.550 --> 00:17:21.630
تو رو بی‌قید و شرط
.دوست داشته باشه مادرته

00:17:21.630 --> 00:17:24.830
و نمی‌دونم مری توانایی
.همچین فداکاری‌ای رو داشت یا نه

00:17:28.230 --> 00:17:31.550
.اون دوتا از کتاب‌هاش رو به مادرش تقدیم کرد

00:17:31.550 --> 00:17:34.990
.به مادرش عشق می‌ورزید

00:17:36.110 --> 00:17:37.310
...و

00:17:41.270 --> 00:17:42.870
.هیچ‌وقت عشق متقابلی نصیبش نشد

00:17:44.790 --> 00:17:47.150
.مادرش زن آشغالی بود

00:17:48.950 --> 00:17:52.790
های‌اسمیت نسبت به عشق دست‌نیافتنی
...مادرش متعهد می‌مونه

00:17:52.790 --> 00:17:54.790
:و تو دفترچه‌یادداشتش می‌گه

00:17:54.790 --> 00:17:59.390
من با مادرم ازدواج کردم»
«.و هرگز با کس دیگه‌ای ازدواج نمی‌کنم

00:18:28.110 --> 00:18:30.950
،وارد مدرسه عمومی نیویورک شدم

00:18:30.950 --> 00:18:34.630
تازه از تگزاس اومده بودم
.و فقط شش سالم بود

00:18:34.630 --> 00:18:35.950
...وقتی روز اول مدرسه

00:18:35.950 --> 00:18:38.310
...مامانم اومد دنبالم

00:18:38.310 --> 00:18:41.750
دست تو دست یه پسر کوچولوی
.سیاه‌پوست قدم می‌زدم

00:18:46.070 --> 00:18:47.750
...مادربزرگم وقتی در مورد

00:18:47.750 --> 00:18:50.550
بچه‌های سیاه‌پوست تو مدرسه‌مون شنید
.شوکه شد

00:18:50.550 --> 00:18:54.350
و از والدینم خواست من رو
.به یه مدرسه‌ی دیگه بفرستن

00:18:54.350 --> 00:18:56.070
.من تا حالا مدرسه نرفته بودم

00:18:56.070 --> 00:18:57.590
.تو جنوب که اصلاً

00:18:57.590 --> 00:18:59.790
.پس هیچی از تبعیض‌نژادی نمی‌دونستم

00:19:25.670 --> 00:19:27.550
...امروز دوتا دختر کوچولو رو دیدم

00:19:27.550 --> 00:19:30.830
.که تو آستانه‌ی یه در نشسته بودن

00:19:30.830 --> 00:19:33.670
بزرگتره داشت به یه طریقی
،اون یکی رو دست مالی می‌کرد

00:19:33.670 --> 00:19:34.990
،ولی وقتی دیدن من دارم رد می‌شم

00:19:34.990 --> 00:19:38.510
.لباس‌شون رو تا روی زانوشون کشیدن

00:19:38.510 --> 00:19:40.230
...می‌دونستم یه اتفاقی رخ داده

00:19:40.230 --> 00:19:43.470
که احتمالاً تا آخر عمرشون
.تو ذهن‌شون می‌مونه

00:19:43.470 --> 00:19:45.230
،کامل ازش مطلع بودم

00:19:45.230 --> 00:19:48.350
چون مشابه همچین اتفاقی
.واسه خودم افتاده بود

00:19:57.830 --> 00:20:00.830
کِی متوجه شدی که
از زن‌ها خوشت میاد؟

00:20:00.830 --> 00:20:03.510
.در مدرسه شبانه روزی

00:20:03.510 --> 00:20:05.590
.ولی به گمونم همیشه خبر داشتم

00:20:06.790 --> 00:20:10.150
.همیشه زن‌ها واسم جالب بودن

00:20:14.790 --> 00:20:18.590
وقتی چهارده سالم بود
...مادرم بهم گفت

00:20:18.590 --> 00:20:20.870
«چرا درست و بالغانه رفتار نمی‌کنی؟»

00:20:20.870 --> 00:20:22.350
«لزبینی؟»

00:20:22.350 --> 00:20:24.830
«.کم کم رفتارت داره مثل لزبینا می‌شه»

00:20:28.550 --> 00:20:30.870
در 16 سالگی، موقعی که به‌طور
...قابل‌ملاحظه‌ای

00:20:30.870 --> 00:20:33.590
،به مردهای جوون بی‌علاقه بودم

00:20:33.590 --> 00:20:35.710
،مادرم واسم یه دوست‌پسر پیدا کرد

00:20:35.710 --> 00:20:38.870
و من و اون واسه غذا خوردن
.و رقصیدن می‌رفتیم بیرون

00:20:38.870 --> 00:20:42.830
اصلاً واسم خوشایند نبود
.که بوس شب‌بخیر بهش بدم

00:20:42.830 --> 00:20:45.670
انگار که داخل سطلی
.پُر از صدف اُفتاده بودم

00:20:48.230 --> 00:20:52.470
به گمونم به خاطر مادرش
.آرزو داشت لزبین نباشه

00:20:52.470 --> 00:20:56.070
واقعاً علاقه‌ی عجیبی
.نسبت به مادرش داشت

00:20:56.070 --> 00:20:57.790
...ولی

00:20:57.790 --> 00:20:58.950
...متقابل نبود

00:20:58.950 --> 00:21:04.230
به غیر از مواقعی که می‌خواست
.نیش و کنایه بهش بزنه

00:21:04.230 --> 00:21:05.830
...خب، اگه این‌قدر از من خوشت میاد»

00:21:05.830 --> 00:21:08.830
«پس چرا مثل یه زن لباس نمی‌پوشی؟

00:21:08.830 --> 00:21:10.790
«این شلوارا چیه می‌پوشی؟»

00:21:10.790 --> 00:21:12.830
.می‌دونید، از اینجور حرفا

00:21:14.830 --> 00:21:17.230
....مادر پت می‌خواست اون با دوستی که

00:21:17.230 --> 00:21:20.950
موقع نوشتن کتاب بیگانگان در ترن
.باهاش آشنا شده بود ازدواج کنه

00:21:20.950 --> 00:21:25.350
.من بارها وارد رابطه‌ی جنسی شدم

00:21:25.350 --> 00:21:28.230
.اون‌موقع پیش روانکاو می‌رفتم

00:21:28.230 --> 00:21:29.710
...مدام تموم تلاشم رو می‌کردم

00:21:29.710 --> 00:21:32.430
.تا به شرایط ازدواج برسم

00:21:32.430 --> 00:21:34.190
:بخوام ساده بگم

00:21:34.190 --> 00:21:38.030
واسه‌ی من آمیزش‌جنسی مثل این می‌مونه که
انگار دارن رو صورتم سیم ظرفشویی می‌کشن

00:21:39.670 --> 00:21:42.190
...می‌رفت پیش یه دکتر

00:21:42.190 --> 00:21:44.710
.و سعی داشت گرایشش رو عوض کنه

00:21:44.710 --> 00:21:46.150
.سعیش رو کرد

00:21:47.070 --> 00:21:48.430
.امتحانش کرد

00:21:49.470 --> 00:21:52.790
ولی کسی رو نمی‌شناسم
.که دست به چنین کاری نزده باشه

00:21:52.790 --> 00:21:55.790
.خودم هم جزوشونم
.همه‌مون تلاش‌مون رو می‌کنیم

00:21:55.790 --> 00:21:57.030
...ولی

00:21:58.150 --> 00:21:59.830
.بی‌فایده‌س

00:22:27.270 --> 00:22:29.710
سایه‌ای از عذاب وجدان
...در مادرم شکل گرفته بود

00:22:29.710 --> 00:22:33.110
چون فکر می‌کرد باعث و بانی
.تموم این مشکلات خودشه

00:22:33.110 --> 00:22:35.830
اگه مادرم می‌تونست این
،بار عذاب وجدان رو زمین بذاره

00:22:35.830 --> 00:22:38.710
.اون‌موقع من و اون مشکلی با هم نداشتیم

00:23:12.830 --> 00:23:15.790
...به نظر تو هم کسایی که قلم خوبی دارن

00:23:15.790 --> 00:23:18.510
تو یه مقطعی زخم خوردن؟

00:23:18.510 --> 00:23:21.350
.اکثر انسان‌ها یه مقطعی زخم خوردن

00:23:21.350 --> 00:23:25.310
همیشه یه سری ضربه‌ی روحی
.تو دوران کودکی‌مون وجود داره

00:23:25.310 --> 00:23:27.870
ولی همه نویسنده شدن رو
.انتخاب نمی‌کنن

00:23:36.710 --> 00:23:40.030
های‌اسمیت هیچ‌وقت به مادرش
.نگفت که کتاب کارول رو اون نوشته

00:23:40.030 --> 00:23:42.670
قبل از اینکه رمانش
،روشنایی روز رو ببینه

00:23:42.670 --> 00:23:45.910
.تو اولین سفرش به اروپا فرار کرد

00:23:45.910 --> 00:23:49.790
در تمام عمرش به‌طور گسترده
.بین قاره‌ها سفر کرد

00:23:53.110 --> 00:23:55.190
من مصمم هستم که
...هر مصیبتی رو تو زندگیم

00:23:55.190 --> 00:23:57.830
.به یه اتفاق خوب مبدل کنم

00:24:21.470 --> 00:24:23.670
یه روزی میاد که من باید سفر دریایی
...خودم رو در سرتاسر دنیا

00:24:23.670 --> 00:24:25.430
،شروع کنم

00:24:25.430 --> 00:24:27.910
زمانی می‌رسه که باید
...اسامی و چهره‌هایِ

00:24:27.910 --> 00:24:30.670
.مردان و زنان و بچه‌ها رو بشناسم

00:24:30.670 --> 00:24:33.550
،باید با پیچ‌ و خم‌های اکثر جاده‌ها آشنا بشم

00:24:33.550 --> 00:24:36.510
،و باید دوستان بی‌شماری پیدا ‌کنم

00:24:36.510 --> 00:24:40.550
،و باید مثل الان تنها باشم

00:24:40.550 --> 00:24:42.950
و اون موقع باز هم
...باید تمایل داشته باشم

00:24:42.950 --> 00:24:46.830
که چهره‌ها، اسامی و شهر‌های بیش‌تری
.رو بشناسم

00:24:46.830 --> 00:24:49.590
.من تا ابد در حال جستجو هستم

00:24:57.390 --> 00:25:00.070
.عشقم به کشتی‌ها هرگز کمرنگ نمی‌شه

00:25:01.790 --> 00:25:04.470
های‌اسمیت کُل خاطراتش رو
...به زبان فرانسه

00:25:04.470 --> 00:25:06.390
.آلمانی و اسپانیایی نوشته

00:25:06.390 --> 00:25:09.390
...اون لیست مقصدهای سفرش رو

00:25:09.390 --> 00:25:12.070
.روی صفحه‌ی اول دفترچه‌‌یادداشت‌هاش نوشته

00:25:16.430 --> 00:25:19.550
.مردم، مکان‌ها، اشیاء

00:25:19.550 --> 00:25:22.110
.دسته‌بندی‌های پرتکرار اون هستند

00:25:22.110 --> 00:25:24.870
که به آلمانی Keime زیر لغت
...به معنی میکروبه

00:25:24.870 --> 00:25:27.030
...سرآغاز ایده‌هایی رو نوشته

00:25:27.030 --> 00:25:29.350
.که به داستان جدید آلوده‌ش کرده

00:25:30.621 --> 00:25:34.621
،یکی از معروف‌ترین شخصیت‌هات
.تام ریپلی‌ـه

00:25:35.645 --> 00:25:39.445
.آره، شروعش سال 1952 بود

00:25:40.488 --> 00:25:44.988
یه نفر رو دیدم که داره
.تو ساحل قدم می زنه

00:25:45.920 --> 00:25:47.920
.ساعت 6 صبح بود

00:25:49.588 --> 00:25:54.088
با یه نگاه مضطرب و
.آشفته تو ساحل بود

00:25:54.824 --> 00:25:58.424
.تک و تنها قدم می‌زد

00:25:58.608 --> 00:26:02.408
.و من تو اتاقم در هتل بودم

00:26:03.854 --> 00:26:06.054
.یه جای خیلی مرتفع بود -
کجا؟ -

00:26:08.078 --> 00:26:11.278
.تو شهر پوزیتانو در ایتالیا

00:26:11.902 --> 00:26:17.402
.و هیچ‌وقت اون مرد رو از نزدیک ندیدم

00:26:19.454 --> 00:26:22.054
.فقط شروع به رویاپردازی کردم

00:26:28.190 --> 00:26:31.550
واقعاً خوشحالم که دارم
.روی کتاب جدیدم کار می‌کنم

00:26:31.550 --> 00:26:33.950
.هیچ‌وقت این‌قدر احساس اطمینان نداشتم

00:26:33.950 --> 00:26:37.710
جملات این کتاب مثل میخ‌هایی
.روی کاغذ ثبت می‌شن

00:26:37.710 --> 00:26:40.790
.احساس فوق‌العاده‌ای دارم

00:26:45.670 --> 00:26:49.670
های‌اسمیت از همون ابتدا
.هویت دوگانه داشت

00:26:49.670 --> 00:26:50.710
،در دفترچه‌یادداشتش

00:26:50.710 --> 00:26:53.790
افکار خودش رو در مورد
:همجنس‌گرایی بیان می‌کرد

00:26:53.790 --> 00:26:56.870
یادداشت‌هایی در مورد»
«یک موضوع همیشه در صحنه

00:27:03.670 --> 00:27:06.110
همجنس‌گرایان همراهی همدیگه رو
...ترجیح می‌دن

00:27:06.110 --> 00:27:09.430
چون همه‌شون یه درد و رنج مشترک رو
...پشت سر گذاشتن

00:27:09.430 --> 00:27:11.910
و اونایی که با همدیگه آشنا می‌شن
.جون سالم به در بردن

00:27:17.340 --> 00:27:20.740
.پت بهترین استفاده رو ازش برد
.بی‌بروبرگرد

00:27:22.321 --> 00:27:25.221
اون موقع هنوز کلاب‌هایی
.تو پاریس داشتیم

00:27:25.388 --> 00:27:27.388
...کاتماندو، ژو دو دماس

00:27:27.812 --> 00:27:29.212
فقط مخصوص دخترا بود

00:27:30.054 --> 00:27:31.454
.ولی اون‌قدرا خبرش همه جا نپیچیده بود

00:27:32.178 --> 00:27:34.278
...به محض وارد شدن

00:27:34.302 --> 00:27:36.602
.دیگه لازم نبود خودت رو قایم کنی

00:27:37.926 --> 00:27:41.326
.و می‌رفتیم اونجا و خوش می‌گذروندیم

00:27:41.450 --> 00:27:44.250
زن‌های جوون اونجا بودن
...که همه جور موسیقی‌ای رو می‌نواختن

00:27:44.674 --> 00:27:47.774
«مونیک بوفه - پاریس»
...دیسکو، تانگو، هر چی

00:27:47.898 --> 00:27:49.598
...بعد یه عده جوون‌تر هم بودن

00:27:49.599 --> 00:27:53.599
و یه عده هم بودن که
...کت و شلوارای سه تیکه تن‌شون بود

00:27:54.523 --> 00:27:56.823
،که لزبین‌های مسن‌تر بودن

00:27:56.947 --> 00:28:00.547
.و میومدن ما رو دعوت به تانگو می‌کردن
!خیلی خوش می‌گذشت

00:28:08.810 --> 00:28:11.610
پت یه چیزی درونش بود
.که ما بهش می‌گیم شجاعِ خجالتی

00:28:12.134 --> 00:28:15.534
.خوشش میومد ملت رو دست بندازه

00:28:17.554 --> 00:28:20.554
،اون شب معرکه
،ما رفتیم به بار ژو دو دماس

00:28:20.921 --> 00:28:23.421
جایی که مثل ملکه‌ها
.بهمون خوش‌آمد می‌گفتن

00:28:23.745 --> 00:28:27.845
همه‌ی دخترا مجذوبش شده بودن
.چون اون پاتریشیا های‌اسمیت بود

00:28:30.091 --> 00:28:33.591
.ده الی پونزده تا دختر آورد سر میزنم

00:28:34.054 --> 00:28:37.854
آخه این همه دختر به چه کارم میومد؟

00:28:43.688 --> 00:28:47.488
.به نظرم از قصد از آخرین قطار جا موند

00:28:48.688 --> 00:28:52.188
.من آماده نبودم
،شروع کردم به مرتب کردن تختخوابم

00:28:52.912 --> 00:28:54.512
.تا پاتریشیا روش بخوابه

00:28:54.736 --> 00:28:56.736
و تخت برادرم رو هم
...واسه خودم آماده کردم

00:28:57.021 --> 00:28:59.821
.تا روی تختش بخوابم

00:28:59.844 --> 00:29:02.344
:بعدش بهم گفت
داری چیکار می‌کنی؟

00:29:12.910 --> 00:29:15.750
یه عشق جنسی می‌تونه تبدیل
،به یه مذهب بشه

00:29:15.750 --> 00:29:17.670
.و به همون اندازه به کار بیاد

00:29:34.740 --> 00:29:37.640
صبح روز بعد بعش پیشنهاد دادم
.برسونمش خونه

00:29:40.624 --> 00:29:45.524
بعدش روزی یکی، دوتا
.و گاهی سه تا نامه واسم می‌فرستاد

00:29:50.454 --> 00:29:53.254
...تو دوران جوونی احمقانه‌ش تو آمریکا

00:29:53.721 --> 00:29:58.321
تو کلاب‌های لزبین‌های نیویورک
.معروف بود

00:29:58.821 --> 00:30:01.821
.به‌طور چشمگیری دل خیلی‌ها رو برده بود

00:30:02.788 --> 00:30:06.288
پت، جشنواره‌ی زنان
.مختص به خودش رو داشت

00:30:06.720 --> 00:30:08.720
.به‌طور قطع

00:30:11.070 --> 00:30:13.710
،اگه تجربه‌ی من باید متوقف بشه

00:30:13.710 --> 00:30:15.830
...از نظر جنسی و احساسی

00:30:15.830 --> 00:30:17.710
حس می‌کنم باید
.به قدر کافی ازشون بهره ببرم

00:30:17.710 --> 00:30:21.310
یک ساعت رو تا یک مدت زمان طولانی
.به درازا کشوندم

00:30:25.830 --> 00:30:29.310
میلی آلفورد، که شرکت هواپیمایی آمریکا رو
.راه‌اندازی کرد

00:30:29.310 --> 00:30:31.550
آره، مدرسه‌ی مهمانداران هواپیما؟

00:30:31.550 --> 00:30:34.430
عمه میلی بود که مدرسه‌ی مهمانداران
هواپیما رو راه‌اندازی کرد؟

00:30:36.430 --> 00:30:39.190
می‌دونستید پت باهاش رابطه داشته؟

00:30:40.430 --> 00:30:42.230
!نه بابا

00:30:42.230 --> 00:30:43.430
چی گفت؟

00:30:43.430 --> 00:30:45.710
.پت با میلی رابطه داشته

00:30:46.790 --> 00:30:49.710
!نه بابا -
.یه دقه صبر کن -

00:30:49.710 --> 00:30:51.310
.خبر دست اول

00:30:52.670 --> 00:30:55.990
از کجا می‌دونی؟

00:30:55.990 --> 00:31:00.870
دارم سعی می‌کنم بفهمم
.چه نسبت فامیلی‌ای با هم داشتن

00:31:00.870 --> 00:31:03.070
.گمونم یه رابطه‌ی کوتاه‌مدت بوده

00:31:03.070 --> 00:31:06.030
گمونم همه‌ی روابط اون
.خیلی کوتاه بودن

00:31:06.030 --> 00:31:07.830
.با هم فامیل بودن

00:31:07.830 --> 00:31:09.830
...آره، ولی

00:31:09.830 --> 00:31:11.790
فامیل خیلی دور بودن، نه؟

00:31:11.790 --> 00:31:14.430
.بذار روش تمرکز کنم

00:31:14.430 --> 00:31:17.310
.حالا تا یه مدتی فکرم مشغولشه

00:31:17.310 --> 00:31:20.190
...اگه در مورد این مسائل یه چیزی

00:31:20.190 --> 00:31:23.430
...در مورد یه کدوم از ما پیدا کردی

00:31:23.430 --> 00:31:26.150
!بسوزونش -
.آره، بسوزونش -

00:31:47.190 --> 00:31:49.950
پت یه زن تگزاسی معمولی بود؟

00:31:49.950 --> 00:31:51.670
.نه -
.نه -

00:31:51.670 --> 00:31:54.590
.از هیچ نظر یه زن معمولی نبود

00:31:54.590 --> 00:31:58.510
مادربزرگم تو کُل مدتی که
...زن پدربزرگم بوده

00:31:58.510 --> 00:32:02.670
...با یه سوتین ابری و کلاه‌گیس

00:32:02.670 --> 00:32:05.750
.پیش پدربزرگم می‌خوابیده

00:32:05.750 --> 00:32:07.830
.پدربزرگت خوشش میومد

00:32:07.830 --> 00:32:10.950
پدربزرگم خیال می‌کرده
.اون شبیه یه میلیون دلار می‌شه

00:32:13.750 --> 00:32:15.790
...می‌دونید، مردان خانواده‌ی کوتس

00:32:15.790 --> 00:32:20.030
کارهای اخلاقی یا غیراخلاقیِ
...زیادی انجام دادن

00:32:20.030 --> 00:32:22.550
.ولی یه زن باید مثل یه زن رفتار می‌کرد

00:32:22.550 --> 00:32:24.790
.یه خانم باید مثل یه خانم رفتار می‌کرد

00:32:24.790 --> 00:32:27.150
.و نباید هم از مسیر اصلی منحرف می‌شدی

00:32:55.710 --> 00:32:57.230
...تبیا من رو شگفت زده کرد

00:32:57.230 --> 00:33:00.350
!از نظر روانی من رو گیج و حیرت‌زده کرد

00:33:00.350 --> 00:33:02.510
...خندیدن و آبجو خوردن همراهش

00:33:02.510 --> 00:33:05.110
.انگار از اول زندگیم خواسته‌م همینا بوده

00:33:06.134 --> 00:33:10.334
«تبیا بلومنشاین - برلین»

00:33:18.121 --> 00:33:19.521
...شب‌نشینی، شب‌نشینی

00:33:19.645 --> 00:33:21.645
.دیوونه‌ی شب‌نشینی بودم

00:33:22.488 --> 00:33:26.188
بهترین آخر هفته‌هام اون مواقعی بود
.که ساعت 6 می‌رسیدم خونه

00:33:28.410 --> 00:33:30.410
.تو پور اِله می‌رقصیدیم

00:33:30.954 --> 00:33:34.154
.با پت های‌اسمیت هم اونجا رفتیم

00:33:34.788 --> 00:33:39.688
یا تو بارهای دگرجنس‌پوشی که
.دیوید بویی هم به اونجا رفت و آمد داشت

00:33:40.188 --> 00:33:42.088
...دیوید، خنده رو به لبش میاورد

00:33:42.188 --> 00:33:44.488
واسش سرگرم کننده بود
.که این‌قدر سرزنده اینور اونور میره

00:33:47.650 --> 00:33:49.250
.روی صندلی‌های عقبی می‌نشست

00:33:49.380 --> 00:33:51.380
می‌گفت می‌خوام پیش
.آدمای معمولی بشینم

00:33:52.488 --> 00:33:55.188
.پیش مردایِ کت و شلوار پوش و کراواتی

00:33:59.354 --> 00:34:02.554
اینکه پ.گ بشیم و
.مثل یه مرد لباس بپوشیم باحاله

00:34:02.688 --> 00:34:05.288
.یا اینکه نقش یه مرد رو بازی کنیم

00:34:05.354 --> 00:34:06.154
پ.گ؟

00:34:06.454 --> 00:34:08.254
پدرهای گستاخ
(زن‌هایی که شبیه مردا لباس می‌پوشن)

00:34:08.278 --> 00:34:10.278
!عاشقشونم

00:34:10.754 --> 00:34:13.354
.لباس مردونه می‌پوشی

00:34:14.260 --> 00:34:17.060
.درضمن رفتارت هم مردونه‌س

00:34:18.088 --> 00:34:21.988
دوستِ مذکر پیدا می‌کنی
.و با مردا رقابت می‌کنی

00:34:23.088 --> 00:34:25.488
.دیگه به اصطلاح زن خونه‌دار نیستی

00:34:27.121 --> 00:34:30.721
تو یه گوشه ی بار یه دور نوشیدنی
.واسه خودت می‌خری

00:34:32.154 --> 00:34:36.354
بعد بقیه می‌گن: حالا که امروز
.خوب لباس پوشیده پولی نمی‌ده

00:34:37.378 --> 00:34:41.378
،و به عنوان یه پدر گستاخ
.اول پول یه دور نوشیدنی بقیه رو می‌دی

00:34:44.650 --> 00:34:46.650
به عنوان یه مرد چه حسی داشتی؟

00:34:46.921 --> 00:34:49.921
...یه حس خوب و قدرتمند

00:34:54.030 --> 00:34:56.510
...به‌طور کُلی، زنان شخصیت‌های مهمی

00:34:56.510 --> 00:34:58.630
.تو کتاب‌هات نیستن

00:34:58.630 --> 00:35:00.990
...واسم سخته که

00:35:00.990 --> 00:35:05.470
...دیدگاهم به‌طور کُلی نسبت به زنان

00:35:05.470 --> 00:35:06.990
.اشخاصی مستقل باشه

00:35:06.990 --> 00:35:09.950
...هنوز هم دیدم نسبت به اونا اینه که

00:35:09.950 --> 00:35:13.310
،یه جورایی درگیر رابطه با یه مرد هستن
...که عجیبه واسم

00:35:13.310 --> 00:35:17.110
چون مادرم از سن 20 سالگی
.حرفه‌ی خودش رو دنبال می‌کرد

00:35:17.110 --> 00:35:19.590
...پس از همون دوران‌کودکی

00:35:19.590 --> 00:35:22.870
تصویر یک زن نسبتاً قوی
.و مستقل تو ذهنم شکل گرفته

00:35:22.870 --> 00:35:25.710
.و هنوز همچین دیدی نسبت به زنان ندارم

00:35:31.670 --> 00:35:33.510
...به نظرت چرا قهرمانان کتاب‌های پت

00:35:33.510 --> 00:35:36.550
همیشه مردان بودن؟

00:35:36.550 --> 00:35:38.150
.چون اینجوری بهتر می‌فروخت

00:35:42.550 --> 00:35:44.110
،زنان دوست دارن راجع به مردان بخون

00:35:44.110 --> 00:35:45.830
و مردان هم دوست دارن
.راجع به مردان بخونن

00:35:58.188 --> 00:36:00.588
داری چیکار می‌کنی؟

00:36:00.921 --> 00:36:04.521
حلزون کوچولو، چی می‌خوای؟

00:36:07.720 --> 00:36:10.220
.پت شیفته‌ی مارپیچ بود

00:36:12.054 --> 00:36:14.654
حلزون‌ها در اصل هر دو
.اندام جنسی نر و ماده رو دارن

00:36:14.821 --> 00:36:16.821
شاید این مورد هم
.اون رو مجذوب کرده بود

00:36:18.718 --> 00:36:22.118
.اون از آدمای نصفه و نیمه خوشش میومد

00:36:24.021 --> 00:36:28.321
وقتی یه نگاه دقیق‌تری به شخصیت ریپلی
.بندازیم متوجه می‌شیم خیلی هم مردونه نیست

00:36:28.821 --> 00:36:31.721
.تازه یه جنبه‌ی زنانه هم درونش داره

00:36:32.670 --> 00:36:33.870
جناب ریپلی؟

00:36:34.870 --> 00:36:36.390
.خودم هستم

00:36:37.121 --> 00:36:39.121
.ریپلی خودِ پته

00:36:39.790 --> 00:36:42.110
.البته، خوش برگشتید

00:36:42.110 --> 00:36:43.390
.ممنون

00:36:47.388 --> 00:36:49.388
.ریپلی، شخصیت ثانویه‌ی پته

00:36:54.550 --> 00:36:58.310
برای نویسنده هیچ شخصیت ثابتی
.وجود نداره

00:36:58.310 --> 00:36:59.710
.ازش خوشم میاد

00:36:59.710 --> 00:37:00.830
.مارج

00:37:00.830 --> 00:37:04.990
چهره‌ای که با اون خودشون رو به
.دوستان قدیمی یا غریبه‌ها معرفی می‌کنند

00:37:04.990 --> 00:37:07.710
.همیشه جزوی از شخصیت‌هاش بودن

00:37:07.710 --> 00:37:09.470
.نه، ازش خوشم میاد

00:37:10.590 --> 00:37:11.750
.مارج

00:37:11.750 --> 00:37:12.710
.ریپلی

00:37:12.720 --> 00:37:14.630
.خب، اون متفاوته

00:37:14.630 --> 00:37:16.670
...من اون رو شخصی به تصویر کشیدم

00:37:16.670 --> 00:37:19.510
که به سبک و سیاق معمول
.احساس گناه بهش دست نمی‌ده

00:37:19.510 --> 00:37:20.950
...انگار که واقعاً

00:37:22.870 --> 00:37:24.430
...فقط اونجوری که باید

00:37:24.430 --> 00:37:26.270
.مایه‌ی عذابش نمی‌شه

00:37:26.270 --> 00:37:28.510
.یا اونجوری که اکثر آدما عذاب می‌کشن

00:37:30.070 --> 00:37:35.550
♪...اجازه دارم تنها کسی باشم که می‌گه ♪

00:37:35.550 --> 00:37:38.510
♪ روزی که واسه اولین بار دیدمت ♪

00:37:39.950 --> 00:37:42.590
♪ واقعاً عاشقت شدم؟ ♪

00:37:45.350 --> 00:37:46.390
♪ اجازه دارم؟ ♪

00:37:46.390 --> 00:37:47.550
داری چیکار می‌کنی؟

00:37:49.550 --> 00:37:51.190
.فقط داشتم سر خودم رو گرم می‌کردم

00:37:52.470 --> 00:37:53.910
.شرمنده

00:37:53.910 --> 00:37:55.870
.لباسام رو دربیار

00:38:02.230 --> 00:38:05.950
.زندگی جنسی ریپلی خیلی مبهمه

00:38:05.950 --> 00:38:07.990
...اون تا حدی خجالتیه

00:38:07.990 --> 00:38:10.630
.و یه کمی هم همجنس‌گراس

00:38:16.021 --> 00:38:18.521
.ایستگاه بعدی، سانرمو

00:38:19.310 --> 00:38:20.550
...چیزی که متعجبم کرده اینه که

00:38:20.550 --> 00:38:24.070
شما ریپلی رو تحسین نمی‌کنی، مگه نه؟

00:38:24.070 --> 00:38:25.830
.نه، به‌طور قطع نه

00:38:25.830 --> 00:38:29.230
.ولی امیدوارم ریپلی سرگرم‌کننده باشه

00:38:29.230 --> 00:38:32.550
حتی تو آمریکا هم ریپلی
.تا یه حدی معروفه

00:38:32.550 --> 00:38:34.630
.ولی بی‌شک اون یه قاتله

00:38:34.630 --> 00:38:37.750
...آره، ولی اخیراً اون وقتی آدم می‌کشه که

00:38:40.150 --> 00:38:43.830
.به گمونش کار درستی میاد

00:38:43.830 --> 00:38:47.750
می‌گن اکثر قتل‌ها در درون خانواده
.اتفاق میفته

00:38:49.590 --> 00:38:52.990
اعتراف می‌کنم که اولین قتل
.خیلی بی‌رحمانه بود

00:39:02.510 --> 00:39:04.790
...جالبه که من مثل تو تظاهر نمی‌کنم

00:39:04.790 --> 00:39:07.390
.آدم دیگه‌ای هستم

00:39:07.390 --> 00:39:08.350
.چه خسته‌کننده

00:39:08.360 --> 00:39:10.630
...کاملاً در مورد احساساتم

00:39:10.630 --> 00:39:11.790
.باهات روراست بودم

00:39:13.750 --> 00:39:15.550
تو خر کی باشی؟

00:39:15.550 --> 00:39:16.790
یه باج ‌گیر بدبخت و بیچاره‌؟

00:39:16.790 --> 00:39:19.750
تو خر کی باشی که
!اصلاً بخوای با من هم‌کلام بشی

00:39:19.750 --> 00:39:21.590
!آدم ازت چندشش می‌شه -
!خفه شو -

00:39:21.590 --> 00:39:23.390
،تو نمی‌تونی بدون دیکی
.دیکی جونت، از جات جُم بخوری

00:39:23.390 --> 00:39:24.910
!مثل یه دختر کوچولو

00:39:24.910 --> 00:39:25.870
!خفه شو

00:39:29.110 --> 00:39:30.910
!بسه! بسه

00:39:34.310 --> 00:39:36.510
.فکر نمی‌کنم قتل مضمون من باشه

00:39:36.510 --> 00:39:38.790
اگه کسی ازم بپرسه
.می‌گم مضمونش احساس‌گناهه

00:39:40.390 --> 00:39:42.790
.حضور یا عدم حضور احساس‌گناه

00:39:47.710 --> 00:39:51.110
یا می‌شه گفت احساس میل شدید
...به اعتراف کردن

00:39:51.110 --> 00:39:55.590
.جوری که خودت بیفتی تو تله‌ی خودت

00:39:55.590 --> 00:39:57.270
«وای خدای من، چیکار کردم؟»

00:39:58.670 --> 00:40:00.270
.همچین‌چیزی وبال گردن آدم میشه

00:40:00.270 --> 00:40:03.270
در حالی‌که ریپلی، از کاری که کرده بود
.خیلی خوشحال بود

00:40:03.270 --> 00:40:05.350
...یه درصد هم واسش مهم نبود

00:40:05.350 --> 00:40:07.430
.و از زیر بارش هم در رفت

00:40:07.430 --> 00:40:09.030
.واسش راحت بود

00:40:09.030 --> 00:40:11.710
تا اینجا که آره، ولی می‌خوای باهاش چیکار کنی؟

00:40:11.710 --> 00:40:13.350
.قراره همیشه از زیر بار قتلاش در بره

00:40:13.350 --> 00:40:15.590
اوه، اینطوریه؟

00:40:39.150 --> 00:40:41.910
.دلم می‌خواست از نیویورک برم

00:40:41.910 --> 00:40:44.950
.فکر نمی‌کردم به این راحتیا قبول کنه، ولی قبول کرد

00:40:46.830 --> 00:40:48.870
.یه گربه‌ی بزرگ و سیاه داشت

00:40:48.870 --> 00:40:50.910
.من هم چهارتا گربه داشتم

00:40:53.310 --> 00:40:58.110
.بنابراین، هفت نفری راهی پنسیلوانیا شدیم

00:40:58.110 --> 00:40:59.870
.گربه‌ها رو گذاشته بودیم داخل جعبه

00:40:59.870 --> 00:41:01.910
.همینطور صدا می‌کردن

00:41:05.750 --> 00:41:09.710
دختر محبوبم، زنم، همسرم
.توی روستاس

00:41:09.710 --> 00:41:12.470
واسم تخم‌مرغ درست می‌کنه
،و تختم رو مرتب می‌کنه

00:41:12.470 --> 00:41:15.270
.موهام رو به میل خودش، درست می‌کنه

00:41:15.270 --> 00:41:18.590
،چوبای آتیش و شاخه‌ها
،سیب‌ها و انجیرها

00:41:18.590 --> 00:41:22.790
،نه از تلفن خبری هست، نه از مهمون
...ماییم و کارایی که دوست داریم

00:41:22.790 --> 00:41:26.710
و عشق‌بازی و این سوال
که امروز کی آشپزی می‌کنه؟

00:41:28.790 --> 00:41:32.070
.اینطوری بگم که آدم راحت عاشقش می‌شد

00:41:32.070 --> 00:41:34.350
....حتی با اینکه

00:41:34.350 --> 00:41:36.150
...داشتن یه معشوقه زن

00:41:36.150 --> 00:41:39.790
.گناه محسوب می‌شد

00:41:41.870 --> 00:41:42.990
.ولی گناه خوبی بود

00:41:49.390 --> 00:41:51.150
،وقتی دوتا زن با هم زندگی کنن

00:41:51.150 --> 00:41:54.750
همه درک می‌کنن که باید حقوقشون رو
،روی همدیگه بذارن

00:41:54.750 --> 00:41:57.710
.چون اون موقع ‌خانما پول زیادی درنمیاوردن

00:41:57.710 --> 00:42:01.990
.هیچ‌کس فکرش رو هم نمی‌کرد که به خاطر سکس باشه

00:42:04.830 --> 00:42:08.350
چندتا بچه بودن که عادت داشتن
.بیان خونه‌مون و باهامون حرف بزنن

00:42:08.350 --> 00:42:10.630
.بچه‌های همسایه بودن

00:42:10.630 --> 00:42:13.230
...یه بار از در پشتی اومدن داخل

00:42:13.230 --> 00:42:16.790
...و ما هم داشتیم شام یکشنبه شب رو درست می‌کردیم

00:42:16.790 --> 00:42:19.110
.و مشغول بوسیدن همدیگه بودیم

00:42:19.110 --> 00:42:21.390
.پسر، پا به فرار گذاشتن

00:42:21.390 --> 00:42:23.670
...سریع برگشتن خونه‌شون

00:42:23.670 --> 00:42:25.710
.و دیگه هم برنگشتن

00:42:27.790 --> 00:42:29.230
...همچین قضیه‌ای

00:42:29.230 --> 00:42:33.070
.واسه یه شهر کوچیک، زیادی سنگین بود

00:42:33.070 --> 00:42:35.070
:خیلیاشون می‌گفتن

00:42:35.070 --> 00:42:37.950
!چی گفتی؟ دوباره بگو»

00:42:37.950 --> 00:42:39.630
«دیدی همدیگه رو بوس می‌کردن؟

00:42:45.430 --> 00:42:47.830
.پت همه این خاطرات رو یادداشت می‌کرد

00:42:47.830 --> 00:42:50.750
.و یه بار یکیشون گم شد و فکر کرد پیش منه

00:42:52.710 --> 00:42:56.150
یه بار این‌قدر مست بود که گفت
،دفترچه خاطراتم رو می‌خونه

00:42:56.150 --> 00:42:58.190
،همین قضیه باعث شد دیگه دفترچه خاطراتم رو نگه ندارم

00:42:58.190 --> 00:43:00.430
.و دیگه هم نگه نداشتم

00:43:02.710 --> 00:43:04.710
.حتماً گفتم

00:43:04.710 --> 00:43:07.830
،حتماً گفتم چون می‌دونید

00:43:07.830 --> 00:43:10.790
.اونقدرا واسم مهم نبود

00:43:10.790 --> 00:43:14.790
.ولی زیاد هم فرصت همچین کاری پیش نمیومد

00:43:14.790 --> 00:43:16.830
.اون مثل یه گربه هم بود

00:43:16.830 --> 00:43:18.790
.یه جوری راه می‌رفت که صدای پاهاش رو نمی‌شنیدی

00:43:20.750 --> 00:43:22.310
...این نقض اعتماد

00:43:22.310 --> 00:43:25.550
باعث شد که از اون به بعد
...های‌اسمیت افکار شخصی خودش رو

00:43:25.550 --> 00:43:28.830
.بیشتر داخل دفترچه‌‌ها بنویسه

00:43:28.830 --> 00:43:30.390
،تو تمام زندگیش
...نگران این بود

00:43:30.390 --> 00:43:33.230
.که یه نفر دفترچه خاطراتش رو بخونه

00:43:33.230 --> 00:43:37.670
تو صفحات اول دفترچه‌ها جمله‌های تهدیدآمیز
.و طلسم یادداشت می‌کرد

00:43:50.630 --> 00:43:54.430
،صبحا اول از همه
.پت شروع می‌کرد به کار کردن

00:43:54.430 --> 00:43:57.310
.همیشه صبحا آب پرتقال می‌خورد

00:43:57.310 --> 00:44:00.510
.یه روز دیدم آب پرتقالش روی میزه

00:44:00.510 --> 00:44:03.710
...برش داشتم تا بهش بدم

00:44:03.710 --> 00:44:06.710
«گفت: «آه! اون چیه تو دستت؟

00:44:06.710 --> 00:44:08.750
«.گفتم: «نوشیدنیت

00:44:08.750 --> 00:44:10.910
«.گفت: «طعمش رو بچش

00:44:10.910 --> 00:44:13.470
.دیدم یه عالمه جین داخلشه
(نوعی نوشیدنی الکلی)

00:44:15.310 --> 00:44:16.830
...همه اون روزایی که

00:44:16.830 --> 00:44:19.950
...اون پایین مشغول کار

00:44:19.950 --> 00:44:22.910
،و انجام یه سری چیزا بود

00:44:22.910 --> 00:44:25.190
.داشت خودش رو با جین خفه می‌کرد

00:44:27.830 --> 00:44:30.670
،فکرش رو هم نمی‌کردم آدمی که این‌قدر خوب می‌نویسه

00:44:30.670 --> 00:44:34.750
.خودش رو تو همچین وضعیت آسیب‌پذیری قرار بده

00:44:50.950 --> 00:44:54.070
،بعد از یه شام خوشمزه و دلپذیر

00:44:54.070 --> 00:44:56.310
:ام‌جی دوید و رفت بالا و گفت

00:44:56.310 --> 00:45:00.110
«.تو مستی. نمی‌خوام باز با هم دعوا کنیم، پت»

00:45:00.110 --> 00:45:02.190
.تو دوتا اتاق جدا خوابیدیم

00:45:07.950 --> 00:45:11.430
.روزها به همین وضع می‌گذشتن

00:45:11.430 --> 00:45:13.670
،اون از الکل خوردن من می‌ترسید

00:45:13.670 --> 00:45:16.230
.من هم از خشمش وحشت داشتم

00:45:18.710 --> 00:45:22.670
«.گفتم: «غیرممکنه، دیگه نمی‌تونیم با هم زندگی کنیم

00:45:22.670 --> 00:45:26.110
،در نهایت
.از همدیگه جدا شدیم

00:45:27.830 --> 00:45:30.110
.و از اون خونه رفت

00:45:33.070 --> 00:45:36.550
توقعش از عشق بالا بود؟

00:45:36.550 --> 00:45:38.910
.فکر کنم توقع همه‌‌ی ما بالا باشه

00:45:38.910 --> 00:45:44.430
،وقتی عاشق میشیم
.توقعاتمون میره بالا

00:45:44.430 --> 00:45:46.710
.فکر کنم اصل قضیه همین باشه

00:45:54.790 --> 00:45:56.430
...باید خودمون رو مانند زمین حاصلخیزی ببینیم

00:45:56.430 --> 00:45:58.550
.که قراره چیزی در اون پرورش بدیم

00:45:59.790 --> 00:46:01.070
،و اگه این کار رو نکنیم

00:46:01.070 --> 00:46:04.310
،یه محصول گندیده می‌شیم
.درست مثل گاوی که شیر نمی‌ده

00:46:04.310 --> 00:46:06.630
...و اگه از توانایی‌هامون استفاده نکنیم

00:46:06.630 --> 00:46:09.030
.اون توانایی بی‌فایده میشه و درونمون می‌میره

00:46:18.590 --> 00:46:19.910
،اگه چیزی که می‌نویسید

00:46:19.910 --> 00:46:24.630
،یه تجزیه و تحلیل از تجربه‌هاتون باشه

00:46:24.630 --> 00:46:30.150
.باید بگم که تجربیات آدم‌ها خیلی محدوده

00:46:30.150 --> 00:46:33.110
،حتی اگه یکی دوبار طلاق گرفته باشین

00:46:33.110 --> 00:46:35.070
!باز هم محدود حساب می‌شه

00:46:36.590 --> 00:46:38.990
،اما اگه از تخیلاتتون کمک بگیرید

00:46:38.990 --> 00:46:41.910
!به معنای واقعی همه چیز نامحدوده

00:46:47.350 --> 00:46:50.790
،های‌اسمیت سعی کرد یه «کتاب دخترونه» دیگه بنویسه

00:46:50.790 --> 00:46:52.830
،یا به قول خودش یه کتاب همجنسگرایانه

00:46:52.830 --> 00:46:55.830
به خاطر همین تجارب شخصی عاشقانه‌های خودش رو
...از دفترچه خاطرات‌هاش

00:46:55.830 --> 00:46:57.750
.کنار هم گذاشت

00:47:00.310 --> 00:47:01.950
...موضوع این کتاب

00:47:01.950 --> 00:47:04.870
،شرح زندگی زن بزرگسالی بود
...که نمی‌تونست جلوی خودش رو بگیره

00:47:04.870 --> 00:47:07.190
.و تمایلات همجنسگرایانه‌ش رو سرکوب کنه

00:47:08.870 --> 00:47:10.990
...این داستان تازگی

00:47:10.990 --> 00:47:13.350
،خودشیفتگی، آرمان‌گرایی

00:47:13.350 --> 00:47:14.790
...و پختگی اون زن بود

00:47:27.670 --> 00:47:30.430
...های‌اسمیت هیچ‌وقت اون کتاب رو تموم نکرد

00:47:30.430 --> 00:47:34.310
.و دیگه هیچ کتاب دخترونه‌ای چاپ نکرد

00:47:40.470 --> 00:47:42.230
،بعد از اینکه یه سری به تگزاس زد

00:47:42.230 --> 00:47:46.270
.ترسید خودش رو به عنوان نویسنده‌ی کتاب کارول معرفی کنه

00:47:46.270 --> 00:47:50.710
مادرش درباره اون کتاب مخفی
.با کشیش خانوادگی صحبت کرده بود

00:47:50.710 --> 00:47:52.750
:های‌اسمیت یه نامه برای ناپدریش نوشت

00:47:54.870 --> 00:47:57.790
.من هیچ‌وقت اون کتاب رو بهش نشون ندادم

00:47:57.790 --> 00:48:00.750
،چون آپارتمانم رو به تو و مادرم اجاره دادم
.اون رو پیدا کرده

00:48:01.950 --> 00:48:04.310
...یعنی هیچ احمقی نمی‌فهمه که

00:48:04.310 --> 00:48:07.270
،وقتی یه نفر کتابی رو تحت یه اسم دیگه منتشر می‌کنه

00:48:07.270 --> 00:48:11.190
به این خاطره که می‌خواد حقیقت مخفی زندگیش رو
از بقیه آدما پنهان کنه؟

00:48:11.190 --> 00:48:12.270
.ولی نه

00:48:12.270 --> 00:48:13.750
.مادر من نمی‌فهمه

00:48:17.790 --> 00:48:21.790
اکثراً به این فکر می‌کنم که چرا مادرم
.این‌قدر در موردم اشتباه فکر می‌کنه

00:48:21.790 --> 00:48:23.430
،تا حالا زندان نرفتم

00:48:23.430 --> 00:48:24.950
،مواد مصرف نکردم

00:48:24.950 --> 00:48:26.910
،ازدواج ناموفق نداشتم

00:48:26.910 --> 00:48:28.950
،بچه نامشروعی هم ندارم

00:48:28.950 --> 00:48:30.830
.درآمد خوبی دارم

00:48:30.830 --> 00:48:32.350
،حتی اسمم تو کتاب فهرست اشخاص بزرگ

00:48:32.350 --> 00:48:34.830
.که بین‌المللیه و تو لندن چاپ میشه، هست

00:48:42.710 --> 00:48:44.670
.همگی زود باشید

00:48:51.430 --> 00:48:55.470
:یادم نمیاد مادرش یه بار هم گفته باشه

00:48:55.470 --> 00:48:57.790
«با پت حرف زدی؟»

00:48:57.790 --> 00:48:59.430
«خبری از پت داری؟»

00:48:59.430 --> 00:49:01.830
«نمی‌دونی کی پت میاد خونه؟»

00:49:03.430 --> 00:49:05.350
،تو کل زندگیم ندیدم که این دو نفر

00:49:05.350 --> 00:49:08.150
.تو یه اتاق با همدیگه باشن

00:49:08.150 --> 00:49:11.470
،بنابراین یه بار هم به ذهنم خطور نکرده

00:49:11.470 --> 00:49:13.830
،که این دوتا مادر و دختر هستن

00:49:15.710 --> 00:49:18.070
.یا اینکه چرا این به اون اهمیتی نمی‌ده

00:49:21.670 --> 00:49:24.070
.های‌اسمیت یه وکیل استخدام کرد

00:49:24.070 --> 00:49:26.870
....اون تمام روابط قانونی با مادرش رو قطع

00:49:26.870 --> 00:49:28.950
.و خودش رو از ارث محروم کرد

00:49:30.910 --> 00:49:33.270
،می‌خواستم از لحاظ قانونی، وظیفه‌ای یا هر چیز دیگه‌ای

00:49:33.270 --> 00:49:35.750
،خودم رو از مادرم

00:49:35.750 --> 00:49:37.790
.و مادرم رو از خودم جدا کنم

00:49:39.070 --> 00:49:41.550
.اینطوری واقعاً خیالم راحت می‌شد

00:49:41.550 --> 00:49:43.390
.امیدوارم خیال اون هم راحت شده باشه

00:49:43.414 --> 00:49:50.414
« آوا‌-مــووی »

00:50:02.700 --> 00:50:04.600
.پت اغلب میرفت لندن

00:50:05.660 --> 00:50:07.660
.می‌رفت تا اون زن رو ببینه

00:50:08.910 --> 00:50:10.670
...سال‌ها طول کشید تا تونستم

00:50:10.670 --> 00:50:14.110
.یکی از مهمترین زنان زندگی های‌اسمیت رو پیدا کنم

00:50:14.110 --> 00:50:16.870
،درست همون موقع که متوجه شدم اون کی بوده

00:50:16.870 --> 00:50:19.430
.اون فوت کرد

00:50:19.430 --> 00:50:24.270
.رازش رو نگه می‌دارم و اسمش رو می‌ذارم کارولاین

00:50:46.670 --> 00:50:49.830
.رنگ به گونه‌هاش می‌دوید و محو می‌شد

00:50:49.830 --> 00:50:52.150
.چشم‌های قهوه‌ایش مستقیم من رو نگاه می‌کردن

00:50:52.150 --> 00:50:56.070
...و البته قهوه‌ای، آخرین رنگیه که برای توصیف وجودش

00:50:56.070 --> 00:50:58.670
.استفاده می‌کنم

00:50:58.670 --> 00:51:02.190
...کرمی بود، صورتی یا حتی سفید

00:51:02.190 --> 00:51:04.790
گرم‌ترین رنگ چی میشه؟

00:51:07.400 --> 00:51:09.900
.اون متاهل بود و حتی بچه هم داشت. فکر کنم

00:51:11.600 --> 00:51:15.000
.حتی نمی‌دونم قیافه‌ش چه شکلی بوده

00:51:15.300 --> 00:51:16.300
.روحم هم خبر نداره

00:51:17.154 --> 00:51:20.654
ولی ظاهراً نقش مهمی رو
.تو زندگی پت داشته

00:51:25.030 --> 00:51:28.190
...معشوقه متاهلش یه جوری همسرش رو پیچونده بود

00:51:28.190 --> 00:51:31.110
تا چند روزی به صورت مخفیانه
.اون رو تو پاریس ببینه

00:51:33.670 --> 00:51:36.670
.گردنبندی از شعر برایت می‌سازم

00:51:36.670 --> 00:51:37.870
،دانه به دانه

00:51:37.870 --> 00:51:39.630
،ریسمانی از این زمان کوتاه

00:51:39.630 --> 00:51:41.830
،رشته‌ای از زمان تا به خاطر بسپاری

00:51:41.830 --> 00:51:43.990
،تا این چند روز را به خاطر بسپاری

00:51:43.990 --> 00:51:46.670
.تا این چند روز را در یادت نگه داری، برای همیشه

00:51:50.030 --> 00:51:52.430
،پاریس مثل صاعقه‌ای به ما اصابت کرد

00:51:52.430 --> 00:51:56.190
،و همه جا روشن شد
،ما کنار سنگ‌های نوتردام همدیگر را لمس کردیم

00:51:56.190 --> 00:51:58.390
.و با نوک انگشتانمان یکدیگر را شناختیم

00:52:14.590 --> 00:52:17.870
...زیبایی، کمال، خوشبختی

00:52:17.870 --> 00:52:20.550
.همه را دیدیم و به دست آوردیم

00:52:20.550 --> 00:52:22.750
،مرحله بعدی مرگ است

00:52:22.750 --> 00:52:24.670
.کافیست یک قدم به چپ برویم

00:52:32.310 --> 00:52:35.270
میشه یه روزی جلوی در تو رو ببوسم؟

00:52:44.270 --> 00:52:45.430
...در راه برگشت به خانه

00:52:45.430 --> 00:52:48.950
،به معنای واقعی دلتنگش هستم

00:52:48.950 --> 00:52:52.110
...باید تمام شجاعت و اراده‌م رو

00:52:52.110 --> 00:52:53.150
،به کار بگیرم

00:52:53.150 --> 00:52:56.030
.تا تنهایی به راهم ادامه بدم

00:52:58.590 --> 00:53:00.830
...نامه‌های کارولاین

00:53:00.830 --> 00:53:04.590
.مثل اینه که موقع نوشتنشون، داشته باهام عشق‌بازی می‌کرده

00:53:04.590 --> 00:53:06.750
...من مست و نشئه اونا

00:53:06.750 --> 00:53:08.710
.و نوشته‌هاشم

00:53:10.950 --> 00:53:13.310
...هر چقدر تلاش می‌کنم تا بدون اون زندگی کنم

00:53:13.310 --> 00:53:14.750
.باز هم فایده‌ای نداره

00:53:14.750 --> 00:53:16.830
.در توانم نیست

00:53:16.830 --> 00:53:18.990
،و در طول 41 سال زندگیم

00:53:18.990 --> 00:53:22.630
تا حالا همچین چیزی رو در مورد کسی
.نگفتم و ننوشتم

00:53:25.710 --> 00:53:27.270
.این یعنی باید برم انگلیس

00:53:29.510 --> 00:53:31.950
...این اولین باری بود که های‌اسمیت

00:53:31.950 --> 00:53:34.710
.به خاطر یه زن، به یه کشور دیگه نقل مکان کرد

00:53:34.710 --> 00:53:37.270
،اون تو یکی از روستاهای انگلیس
...یه کلبه خرید

00:53:37.270 --> 00:53:39.150
.تا به معشوقه‌ش نزدیک باشه

00:53:42.230 --> 00:53:43.630
.خبری از استراحت نیست

00:53:43.630 --> 00:53:46.150
.اومدن به لندن حس فوق‌العاده‌ای داره

00:53:46.150 --> 00:53:49.590
،کارولاین در حالی که لباس شب تنش بود
!در رو باز کرد

00:53:53.670 --> 00:53:56.670
داستان این غروب رو
،در حالی در بیست و ششمین دفترچه‌م می‌نویسم

00:53:56.670 --> 00:53:59.230
...که در آخرین شهر و کشورم یعنی کارولاین

00:53:59.230 --> 00:54:00.790
.اقامت دارم

00:54:02.950 --> 00:54:04.310
،تمام خواسته‌هام برآورده شدن

00:54:04.310 --> 00:54:07.350
.آسودگی، کارولاین، گربه‌ها، دریا

00:54:09.150 --> 00:54:12.110
.واقعاً در کنارش خوشبختم

00:54:12.110 --> 00:54:15.950
،انگار که تو یه دنیای رویای زندگی می‌کنم
.ولی با این حال، واقعی هست

00:54:23.990 --> 00:54:25.550
هارج، چی شده؟

00:54:27.230 --> 00:54:28.790
.هیچی

00:54:28.790 --> 00:54:30.990
حتماً باید چیزی بشه تا بتونم بیام همسرم رو ببینم؟

00:54:37.910 --> 00:54:40.030
.دو نامه از طرف کارولاین

00:54:40.030 --> 00:54:42.830
...به خاطر زندگی دوگانه‌ش به قدری سختی می‌کشید

00:54:42.830 --> 00:54:45.470
:که جسماً مریض شد

00:54:45.470 --> 00:54:47.790
.می‌دونم که می‌خواد موضوع رو به شوهرش بگه

00:54:47.790 --> 00:54:49.830
زن من رو از کجا می‌شناسی؟

00:54:49.830 --> 00:54:51.190
.هارج، خواهش می‌کنم

00:54:53.230 --> 00:54:55.710
...قضیه پاریس باید مخفی بمونه

00:54:55.710 --> 00:54:57.030
.به هر قیمتی

00:55:02.310 --> 00:55:04.670
.در مورد احساسات عمیق اون نسبت به عرف جامعه، نگرانم

00:55:06.150 --> 00:55:09.510
....نمی‌دونم کارولاین می‌تونه تغییرات آروم یا ناگهانیِ

00:55:09.510 --> 00:55:12.830
.ناشی از زندگی با من رو تحمل کنه یا نه

00:55:14.710 --> 00:55:17.110
،می‌تونیم خیلی احتیاط کنیم

00:55:17.110 --> 00:55:18.790
،ولی آیا بدون داشتن شوهر

00:55:18.790 --> 00:55:21.750
خوشبخت میشه و می‌تونه
با دنیا مقابله کنه؟

00:55:24.670 --> 00:55:27.830
.رابطه با یه زن متاهل

00:55:27.830 --> 00:55:30.790
...شاید یه طرف قضیه همین که اوقات کمی رو

00:55:30.790 --> 00:55:33.830
.با پارتنرش بگذرونه، واسش کافی باشه

00:55:33.830 --> 00:55:35.590
..ولی اون طرف دیگه

00:55:35.590 --> 00:55:38.230
.دلش نمی‌خواد از لحاظ وابستگی احساسی، تو درجه دوم باشه

00:55:39.790 --> 00:55:42.470
،به شدت دلتنگ کارولاین هستم

00:55:42.470 --> 00:55:46.550
،دلم می‌خواد تو طول روز
.تو تختم و تو زندگیم ببینمش

00:55:49.630 --> 00:55:51.630
...کارولاین حاضره تا ابد

00:55:51.630 --> 00:55:53.830
.از رابطه بیمارگونه‌ش با من طفره بره

00:55:53.830 --> 00:55:55.910
.به این نمی‌گن رابطه

00:55:55.910 --> 00:55:57.830
.نه جریانی داره، نه خوشی‌ای

00:55:57.830 --> 00:56:01.350
.ولی حاضر نیست رابطه‌ش رو به هم بزنه

00:56:01.350 --> 00:56:03.750
.ولی من زدم

00:56:03.750 --> 00:56:06.670
.این بدترین دوران زندگی منه

00:56:22.950 --> 00:56:24.590
،در پاریس

00:56:24.590 --> 00:56:26.790
...درست زمانی که شروع به لذت

00:56:26.790 --> 00:56:28.790
...از زندگی کردم

00:56:28.790 --> 00:56:31.270
.پایان وجودم آغاز شد

00:56:40.390 --> 00:56:43.070
.دارم واسه فروش خونه‌م در انگلیس آماده میشم

00:56:43.070 --> 00:56:45.310
،خیلی حس بدی داره

00:56:45.310 --> 00:56:48.030
.انگار که دارم جنینی رو سقط می‌کنم

00:57:00.670 --> 00:57:03.430
.شاید توانایی عشق ورزیدن رو ندارم

00:57:03.430 --> 00:57:05.790
،یه چیز عاشقانه می‌خوام

00:57:05.790 --> 00:57:08.550
.شاید یه چیز واضح و مشخص

00:57:08.550 --> 00:57:12.790
دارم الگوی نیمه طرد کردن
.مادرم رو از خودم تکرار می‌کنم

00:57:16.750 --> 00:57:19.470
،گاهی اوقات در این غروب‌های مملو از تنهایی

00:57:19.470 --> 00:57:22.510
.طعم مرگ رو در دهانم مزه می‌کنم

00:57:22.510 --> 00:57:24.950
..آیا در پنج سال، دو سال، یک سال آتی

00:57:24.950 --> 00:57:27.710
...دوباره دندان‌هام رو به هم می‌کوبم

00:57:27.710 --> 00:57:30.550
،و به چیزی که با تردید تقدیر یا الگو صدایش می‌کنم

00:57:30.550 --> 00:57:31.950
لعنت می‌فرستم؟

00:57:34.830 --> 00:57:37.710
،همه روزهام مملو از آشفتگی‌ست

00:57:37.710 --> 00:57:42.430
،عصر که می‌شود، به شدت خسته می‌شوم
،تمام کارهای منزل را تمام می‌کنم

00:57:42.430 --> 00:57:46.070
و دوباره با خودم و کسی که دیگر خودم نیست
.مواجه می‌گردم

00:57:46.070 --> 00:57:47.430
.و بعد کار می‌کنم

00:57:47.430 --> 00:57:49.430
،به مانند کرمی در زمین کار می‌کنم

00:57:49.430 --> 00:57:52.710
همچون موریانه‌ای کار می‌کنم
.که مشغول ساختن پل یا تونلی‌ست

00:57:52.710 --> 00:57:55.390
برای آینده‌ای کار می‌کنم
.که قرار نیست آن را ببینم

00:58:07.070 --> 00:58:09.430
،تصمیم امروزم اینه

00:58:09.430 --> 00:58:12.590
.دیگه هیچ‌وقت با هیچ‌کس هم‌خونه نمی‌شم

00:58:53.120 --> 00:58:56.320
....این نویسنده معروف آمریکایی تصمیم گرفته

00:58:56.590 --> 00:58:59.990
....در یه روستای فرانسوی در مونت‌کورت زندگی کنه

00:59:00.760 --> 00:59:03.760
،خانم پاتریشیا های‌اسمیت
چرا تصمیم گرفتید در فرانسه زندگی کنید؟

00:59:04.784 --> 00:59:06.084
.جای خیلی آرومیه

00:59:07.750 --> 00:59:09.250
.زندگی تو اینجا واسم خوشاینده

00:59:13.700 --> 00:59:15.700
،شخصیت‌های داخل کتاب‌هاتون

00:59:16.650 --> 00:59:18.650
.ارتباط زیادی با آدم‌ها دارن

00:59:19.100 --> 00:59:19.800
...ولی شما

00:59:20.661 --> 00:59:22.161
.تنها اینجا زندگی می‌کنین

00:59:23.900 --> 00:59:24.700
.درسته

00:59:26.169 --> 00:59:29.069
.وقتی تنهام، می‌تونم راحت فکر کنم

00:59:29.093 --> 00:59:30.593
.و ایده‌ها به ذهنم سرازیر می‌شن

00:59:31.090 --> 00:59:33.590
،وقتی کنار بقیه هستم

00:59:33.614 --> 00:59:36.914
...اغلب حس می‌کنم

00:59:37.600 --> 00:59:39.600
.اغلب احساس تنش می‌کنم

00:59:41.400 --> 00:59:44.000
.و بعدش، خسته میشم

00:59:44.845 --> 00:59:47.845
،به نظرتون یه خونه پر از آدم
،آدمایی که دوستشون دارین

00:59:48.069 --> 00:59:49.269
چیز خوبی نیست؟

00:59:51.680 --> 00:59:53.380
.چرا، به شرطی که بشه همچین آدمایی رو پیدا کرد

00:59:54.200 --> 00:59:57.600
.اگه بشه پیداشون کرد، چرا که نه

01:00:03.000 --> 01:00:05.400
.یه دیوار دور همه جا هست
.عاشق همچین چیزیه

01:00:19.400 --> 01:00:20.600
.دقیقاً همون طوریه

01:00:21.900 --> 01:00:24.100
.به نظرم کرکره‌ها دقیقاً همون رنگیه

01:00:24.124 --> 01:00:24.824
.آره

01:00:25.340 --> 01:00:26.140
.فکر کنم

01:00:26.750 --> 01:00:30.350
.همه جای خونه پر از گیاه و علفه.

01:00:31.400 --> 01:00:33.200
.قبلاً هم اینطوری بود

01:00:33.224 --> 01:00:35.324
.پرنده‌ها تو گیاه‌های خونه لونه می‌کردن

01:00:37.900 --> 01:00:39.200
کجا کتاب‌هاش رو می‌نوشت؟

01:00:39.400 --> 01:00:42.700
.اونجا
.همینی که اونجاست

01:00:53.910 --> 01:00:56.750
هر شاعری می‌دونه که بهترین تصاویر درست زمانی
...به فکرش خطور می‌کنه

01:00:56.750 --> 01:00:59.390
،که ذهنش زیاد درگیر فکر کردن نیست

01:00:59.390 --> 01:01:02.270
،درست زمانی که درگیر کار دیگه‌ای هست

01:01:02.270 --> 01:01:04.030
.مثلاً یه کار غیر فکری

01:01:10.830 --> 01:01:14.990
...منشا الهامات و ایده‌ها، ناخودآگاه انسان‌هاست

01:01:14.990 --> 01:01:18.630
.ولی باید کنترل رو به ناخودآگاه داد

01:01:28.160 --> 01:01:30.760
،اون در طول روز استراحت می‌کنه

01:01:31.100 --> 01:01:33.100
.مشغول خیال‌پردازی میشه

01:01:33.470 --> 01:01:35.870
.و حتی این خیالات رو به سمت خاصی هدایت می‌کنه

01:01:40.700 --> 01:01:42.700
.چه سکوتی

01:01:43.200 --> 01:01:44.300
.شگفت‌انگیزه

01:01:50.830 --> 01:01:52.630
...واستون خیلی مهمه که

01:01:52.630 --> 01:01:54.670
تنهایی کار و زندگی کنین؟

01:01:55.710 --> 01:01:56.790
.اوه، همینطوره

01:01:57.870 --> 01:01:59.590
دلیلش چیه؟

01:02:01.630 --> 01:02:04.110
...به خاطر سکوت

01:02:04.110 --> 01:02:06.790
.و اینکه مجبور نیستم با کسی صحبت کنم

01:02:10.110 --> 01:02:13.310
.شرم ناشی از مورد مصاحبه قرار گرفتن

01:02:14.710 --> 01:02:17.110
.جالبه که چطوری آدم رو از درون می‌خوره

01:02:18.750 --> 01:02:21.550
...احساس می‌کنم مثل یه بیمارم که روی تخت خوابیده

01:02:21.550 --> 01:02:23.270
.و یه جور بیماری دارم

01:02:23.270 --> 01:02:25.710
:و دکتر بهم می‌گه
«.همه لباسات رو دربیار»

01:02:25.710 --> 01:02:27.670
.و همه چیز واسم اذیت‌کننده میشه

01:02:29.230 --> 01:02:31.310
:خیله‌خب، می‌خوام یه سوال احمقانه بپرسم

01:02:31.310 --> 01:02:32.430
شما خوشبخت هستین؟

01:02:35.790 --> 01:02:36.750
.بله

01:02:36.760 --> 01:02:38.750
.عمدتاً آره

01:02:38.750 --> 01:02:39.910
.بله

01:02:40.790 --> 01:02:42.990
چرا نباشم؟

01:02:48.190 --> 01:02:51.230
...به واقع نوشتن جانشین زندگی‌ای هست

01:02:51.230 --> 01:02:53.590
،که نمی‌تونم داشته باشمش

01:02:53.590 --> 01:02:56.110
.نمی‌تونم زندگیش کنم

01:03:15.390 --> 01:03:17.790
...تا به الان، بسیاری از کتاب‌های های‌اسمیت

01:03:17.790 --> 01:03:19.750
...به فیلم تبدیل شده‌ن

01:03:19.750 --> 01:03:22.030
...به‌طوری که از او دعوت شد تا به اعضای هیئت داوران

01:03:22.030 --> 01:03:24.190
.در جشنواره فیلم برلین پیوندد

01:03:31.290 --> 01:03:35.790
.پت های‌اسمیت از جشنواره فیلم برلین بازدید کرد

01:03:36.614 --> 01:03:38.414
.و اینطوری بود که همدیگه رو ملاقات کردیم

01:03:41.630 --> 01:03:45.930
.اون موقع مشغول ساختن فیلمی با اولریکه اوتینر بودم

01:03:47.300 --> 01:03:53.300
.من طراح لباس بودم و بازیگرش بودم و روی فیلمنامه کار می‌کردم

01:03:55.960 --> 01:03:57.960
...داشتین روی ساخت فیلمی

01:03:57.984 --> 01:03:59.984
با ایفای نقش خودتون به عنوان ریپلی کار می‌کردین؟

01:04:00.008 --> 01:04:05.808
درباره این صحبت می‌کردیم که فیلمی بسازیم
.که یک زن نقش ریپلی رو بازی کنه

01:04:07.590 --> 01:04:12.690
بقیه از این ایده خوششون اومد
.و به این فکر می‌کردیم که یه فیلم با موضوع دزدان دریایی بسازیم

01:04:21.350 --> 01:04:24.550
،من عاشق شدم
..نه به خاطر داستان

01:04:24.550 --> 01:04:26.310
:بلکه به خاطر تصویری که نشون میداد

01:04:26.310 --> 01:04:27.710
،کلاه ملوانی

01:04:27.710 --> 01:04:29.750
،سبیل دیوانه‌کننده

01:04:29.750 --> 01:04:33.670
پرنده‌ی کوچکی که روی شانه راست
،آن ملوان دختر نشسته بود

01:04:33.670 --> 01:04:36.710
.و چشمان سردرگم و تا حدودی جدی

01:04:38.310 --> 01:04:41.750
،می‌ترسم اگر لمست کنم
...بشکنی

01:04:41.750 --> 01:04:43.750
.یا محو شوی، درست مثل یک رویا

01:04:43.750 --> 01:04:45.830
.یک نفر دارد همه تلاشش را می‌کند تا به خاطر آورد

01:04:49.354 --> 01:04:51.354
از کجا می‌دونید های‌اسمیت عاشقتون شد؟

01:04:53.100 --> 01:04:56.400
.یه چیزی فراتر از رابطه دوستی بود

01:04:56.424 --> 01:04:57.524
.مشخص بود که عشقه

01:04:58.248 --> 01:04:59.848
.یه بار تو نامه واسم نوشت

01:05:05.172 --> 01:05:07.972
.آره. اغلب واسه هم نامه می‌نوشتیم

01:05:09.600 --> 01:05:11.800
.همیشه خبر داشتم داره چیکار می‌کنه

01:05:11.824 --> 01:05:15.424
.یا ویراستار جدید گرفته یا کتابش به فروش رفته

01:05:33.350 --> 01:05:36.750
..تمام تجارب های‌اسمیت با تابیا

01:05:36.750 --> 01:05:38.830
...منجر به این شد که چهارمین کتاب ریپلی رو بنویسه

01:05:38.830 --> 01:05:40.710
.«کتاب «پسری که ریپلی را دنبال کرد

01:05:42.310 --> 01:05:43.750
،درست مثل تابیا و پت

01:05:43.750 --> 01:05:45.790
...ریپلی و پسر نوجوون داخل داستان

01:05:45.790 --> 01:05:47.990
.از جزیره طاووس دیدن کردن

01:05:55.910 --> 01:05:58.870
،اگه فقط یه شاعر خوب بودم

01:05:58.870 --> 01:06:01.070
...می‌توانستم تمام این‌ها را تقطیر کنم

01:06:01.070 --> 01:06:04.470
،و به شی کوچک زیبا و شفافی تبدیل کنم

01:06:04.470 --> 01:06:08.350
درست مثل الماسی که می‌شود
،درونش را دید، جلا داد

01:06:08.350 --> 01:06:12.110
،چیزی که بشود آن را در جیب کوچکم نگه دارم

01:06:12.110 --> 01:06:14.910
.چیزی که نگاهش کنم و آسیبی نداشته باشد

01:06:23.280 --> 01:06:25.280
.با غرور پرهاش رو باز می‌کنه

01:06:29.764 --> 01:06:31.764
.خیلی قشنگه

01:06:33.760 --> 01:06:36.360
.چه شگفت‌انگیز، فوق‌العاده‌س

01:06:57.688 --> 01:07:00.988
پت یه بار ازم پرسید
.می‌تونم برم مونت‌کورت

01:07:01.012 --> 01:07:03.112
،ولی پیش خودم گفتم
....لازم نیست

01:07:03.136 --> 01:07:06.736
.تنهایی برم فرانسه و تو خونه باشم

01:07:08.288 --> 01:07:10.288
.اونطوری خیلی حوصله‌م سر می‌رفت

01:07:22.870 --> 01:07:25.910
♪ فقط یه رویا ♪

01:07:26.790 --> 01:07:30.510
♪ فقط یه رویا ♪

01:07:30.510 --> 01:07:34.190
♪ شکوهی که در آن سوی تاریکی قرار دارد ♪

01:07:34.190 --> 01:07:38.150
♪ ،چقدر خوابیدن صلح برانگیزه ♪
♪ ...چقدر بیدار شدن قشنگه ♪

01:07:38.150 --> 01:07:42.110
♪ برای مرگ حکم یه رویا رو داره ♪

01:07:42.110 --> 01:07:45.910
♪ اوه، مادر، تاریکی، نور، در نهایت خواهند اومد ♪

01:07:45.910 --> 01:07:49.430
♪ با سوسویی آرام درونم رو پر می‌کنه ♪

01:07:49.430 --> 01:07:53.190
♪ درست می‌گن ♪
♪ ابر سیاه همه جا رو گرفته ♪

01:07:53.190 --> 01:07:56.790
♪ برای مرگ حکم یه رویا رو داره ♪

01:08:12.310 --> 01:08:15.190
از عشقی که سال‌ها عمیق بود

01:08:15.190 --> 01:08:18.030
ولی در نهایت پایان تلخی داشت

01:08:18.030 --> 01:08:19.750
.هیچ خاطر‌ه‌ای از لذت و درد وجود ندارد

01:08:23.186 --> 01:08:26.186
.تازه با تابیای معروف به هم زده بود

01:08:28.411 --> 01:08:30.411
:و گفت
«.نابود شدم»

01:08:32.500 --> 01:08:35.400
.دیگه نمی‌تونست چیزی بنویسه

01:08:35.424 --> 01:08:38.424
.و فکر کنم حتی خوابش هم نمی‌برد

01:08:38.448 --> 01:08:40.048
.واقعاً وضعیتش ناجور بود

01:08:45.670 --> 01:08:47.790
،های‌اسمیت برای اولین بار در زندگیش

01:08:47.790 --> 01:08:50.870
.نمی‌تونست چیزی بنویسه

01:08:50.870 --> 01:08:53.510
...پس از اینکه نوشتن کتاب جدید ریپلی رو

01:08:53.510 --> 01:08:54.910
،با الهام از تابیا شروع کرد

01:08:54.910 --> 01:08:57.430
.بعد از نوشتن 50 صفحه خسته شد

01:08:59.305 --> 01:09:02.905
«دوست آمریکایی»

01:09:27.790 --> 01:09:29.630
.امروز ششم دسامبره

01:09:31.430 --> 01:09:33.230
.سال 1976

01:09:35.750 --> 01:09:38.030
...به جز خودِ ترس

01:09:38.030 --> 01:09:39.830
.چیزی برای ترسیدن وجود نداره

01:09:45.870 --> 01:09:50.510
.هر چقدر می‌گذره کمتر و کمتر می‌فهمم

01:09:50.510 --> 01:09:54.790
....من کی هستم

01:09:54.790 --> 01:09:56.950
.یا باقی آدم‌ها کی هستن

01:10:01.790 --> 01:10:04.830
تفاوت بین واقعیت و خیال»

01:10:04.830 --> 01:10:06.150
«.یه جهنم واقعیه

01:10:06.150 --> 01:10:08.190
موافقین؟

01:10:08.190 --> 01:10:10.670
...بله، کاملاً موافقم

01:10:10.670 --> 01:10:14.750
،و این جمله رو سال‌ها پیش نوشتم

01:10:14.750 --> 01:10:18.150
.قبل از اینکه حتی این کتاب رو بنویسم

01:10:18.150 --> 01:10:19.950
...چون من

01:10:21.190 --> 01:10:22.590
.خودم شخصاً حسش کردم

01:10:22.590 --> 01:10:24.950
.اینکه یه نفر در رسیدن به آرزوهاش دچار ناامیدی بشه

01:10:27.710 --> 01:10:29.750
.ولی فکر کنم تا حدودی این قضیه طبیعیه

01:10:29.750 --> 01:10:33.750
یعنی رسیدن به این حس لزوماً
.به این معنی نیست که فرد دیوانه شده

01:10:33.750 --> 01:10:36.670
...ولی به نظرم تقریباً همه آدم‌ها

01:10:36.670 --> 01:10:40.190
....چه تو شغلشون یا ازدواجشون یا هر چیزی

01:10:40.190 --> 01:10:43.790
.آرزوهایی دارن که به‌طور کامل محقق نمیشن

01:11:05.320 --> 01:11:07.320
...واسم نوشت که ازم خوشش میاد

01:11:08.359 --> 01:11:12.154
«.به خاطر سبکبالی‌ای که وارد زندگیم کردی»

01:11:12.678 --> 01:11:15.478
.و داخل پرانتز نوشت

01:11:16.602 --> 01:11:21.502
«منظورم از سبکبالی، نبودِ سنگینی‌ست»

01:11:27.740 --> 01:11:30.140
...گفت به لطف من

01:11:30.364 --> 01:11:32.464
.تونسته دوباره نوشتن رو از سر بگیره

01:11:33.188 --> 01:11:35.288
.و اینکه شوقش رو برای زندگی دوباره به دست آورده

01:11:36.800 --> 01:11:38.300
.اون نوشتن کتابش رو تموم کرد

01:11:41.500 --> 01:11:45.300
و حس کردم می‌تونم خودم رو
...در شخصیت اون پسر پیدا کنم

01:11:46.424 --> 01:11:50.524
.یه رابطه‌ای بین ریپلی و اون پسر جوون وجود داشت

01:11:51.848 --> 01:11:54.548
.حس می‌کردم شخصیت ریپلی تغییر کرده

01:11:54.966 --> 01:11:56.466
.یه وجه خوشایندی داشت

01:11:56.990 --> 01:11:58.990
.بدبینی همیشگی ریپلی رو نداشت

01:11:59.314 --> 01:12:01.314
.یه مقدار دچار فروپاشی شده بود

01:12:05.658 --> 01:12:08.658
....و تصمیم گرفت کتاب معروف

01:12:08.682 --> 01:12:10.682
.پسری که ریپلی را دنبال کرد رو به من تقدیم کنه

01:12:10.706 --> 01:12:12.306
.این نامه رو واسم فرستاد

01:12:12.330 --> 01:12:13.830
...تا ازم بپرسه

01:12:13.854 --> 01:12:15.854
.کدوم جمله تقدیمی رو بیشتر دوست دارم

01:12:19.080 --> 01:12:21.880
.و البته من «تقدیم به مونیک بوفه» رو انتخاب کردم

01:12:22.904 --> 01:12:24.904
.و از این انتخابم خیلی خوشحال شد

01:12:34.631 --> 01:12:36.931
...یه مقدار قضیه پیچیده بود چون اون موقع

01:12:37.355 --> 01:12:38.555
...تازه با دوست‌دخترم

01:12:38.879 --> 01:12:40.879
.که تا الان با همیم، آشنا شده بودم

01:12:42.303 --> 01:12:45.303
.به خاطر همین بین دو داستان عشقی گیر کرده بودم

01:12:48.427 --> 01:12:52.527
.نمی‌تونستم کاملاً نادیده بگیرمش

01:12:52.751 --> 01:12:56.451
.یه چیز گیرایی تو وجودش داشت

01:12:57.075 --> 01:12:59.075
.توضیح دادنش واقعاً سخته

01:13:06.510 --> 01:13:09.630
:تصور می‌کنم فردا تو نامه می‌نویسی

01:13:09.630 --> 01:13:14.030
،خُب پت، خوشحالم که تو این مدت زمان کوتاه باهات آشنا شدم»

01:13:14.030 --> 01:13:17.230
«.ولی بهتره دیگه همدیگه رو نبینیم

01:13:17.230 --> 01:13:19.750
...ولی نباید فکر کنی که از این قضیه

01:13:19.750 --> 01:13:21.390
.ناراحت میشم

01:13:21.390 --> 01:13:23.390
،مقصر تو نیستی

01:13:23.390 --> 01:13:25.710
.و نباید به این چیزا فکر کنی

01:13:55.734 --> 01:13:59.534
رفتنش به سوئیس
.خیلی احساسی بود

01:13:59.558 --> 01:14:01.558
.مشکل مالیاتی

01:14:02.652 --> 01:14:04.652
.یه پلیس به خونه‌ش یورش برد

01:14:05.076 --> 01:14:08.576
،دستگیر شدن به عنوان یه مجرم
.واقعاً بهش آسیب زد

01:14:08.600 --> 01:14:11.000
.دیگه دلش نمی‌خواست تو فرانسه بمونه

01:14:21.790 --> 01:14:24.510
.زندگی در سوئیس

01:14:24.510 --> 01:14:27.350
...از نظرم کمبود نور خورشید

01:14:27.350 --> 01:14:29.110
.زیادی روی آدما تاثیر گذاشته

01:14:29.110 --> 01:14:31.430
،به هر حال به خاطر اضطراب درونم

01:14:31.430 --> 01:14:33.470
.از آرامش خوشم میاد

01:14:41.267 --> 01:14:42.767
...اغلب به این اشاره می‌کرد که

01:14:42.791 --> 01:14:44.891
.دیگه نمی‌تونه زمستون سوئیس رو تحمل کنه

01:14:45.315 --> 01:14:48.415
.چندین ماه بدون خورشید و سرما

01:14:52.510 --> 01:14:55.550
...احساس می‌کنم خودم رو به دام انداختم

01:14:55.550 --> 01:14:57.310
،یه دام ناراحت‌کننده

01:14:57.310 --> 01:15:00.070
...و تو این لحظات به مونت‌کورت فکر می‌کنم

01:15:00.070 --> 01:15:01.670
...و به نور خورشیدش

01:15:01.670 --> 01:15:03.430
.که هیچ‌وقت از یادم نمیره

01:15:07.910 --> 01:15:11.670
های‌اسمیت تنها بعد از چند هفته
،که خونه‌ش رو در فرانسه فروخت

01:15:11.670 --> 01:15:14.510
،تصمیم گرفت دوباره اون رو بخره

01:15:14.510 --> 01:15:16.310
.ولی موفق نشد

01:15:16.310 --> 01:15:18.030
...بنابراین موند

01:15:18.030 --> 01:15:20.190
.و به تنهایی منزل جدیدش رو ساخت

01:15:21.414 --> 01:15:23.414
.به منزل جدیدش خیلی افتخار می‌کرد

01:15:23.938 --> 01:15:25.938
...این خونه‌ پیشرفته بود

01:15:26.462 --> 01:15:28.562
.ولی به نظر می‌رسید پت خوشحال باشه

01:15:29.786 --> 01:15:33.486
.هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم سراغ همچین خونه‌ای بره

01:15:34.580 --> 01:15:35.780
.مثل پناهگاه بود

01:15:39.430 --> 01:15:41.550
...حتماً عجیبه که آدم وارد خونه‌ای بشه

01:15:41.550 --> 01:15:44.790
،و شروع به زندگی و اونجا رو تعمیر کنه

01:15:44.790 --> 01:15:47.630
.با این علم که بدونه این آخرین منزلیه که توش زندگی می‌کنه

01:15:50.830 --> 01:15:55.790
من خاطرات گذشته‌م رو همچون چمدانی سنگین
.با خود حمل می‌کنم

01:15:55.790 --> 01:15:59.230
،آرزو می‌کنم ای کاش با این و آن آشنا نمی‌شدم

01:15:59.230 --> 01:16:01.350
،ولی شدم

01:16:01.350 --> 01:16:03.470
.و فراموش هم نخواهم کرد

01:16:06.950 --> 01:16:11.630
.دو ساعت رو صرف خوندن خاطرات قدیمیم کردم

01:16:11.630 --> 01:16:16.230
.زندگی من سرشار از اشتباهاتی باورنکردنی‌ست

01:16:16.230 --> 01:16:18.830
.کارهایی که باید انجام می‌دادم و بالعکس

01:16:22.630 --> 01:16:25.550
...در این زمان، های‌اسمیت کمتر و کمتر از قبل

01:16:25.550 --> 01:16:27.670
.خاطراتش رو یادداشت می‌کرد

01:16:27.670 --> 01:16:30.670
...و در این یادداشت‌ها نسبت به یهودیان، عرب‌ها

01:16:30.670 --> 01:16:34.150
.و سیاه‌پوستان پرخاشگری می‌کرد

01:16:34.150 --> 01:16:36.830
...گویا مانند مادربزرگ دلبندش در تگزاس

01:16:36.830 --> 01:16:39.710
.دچار نژادپرستی شده بود

01:16:41.150 --> 01:16:43.790
...دارم زندگیم رو برعکس طی می‌کنم

01:16:43.790 --> 01:16:48.870
.حسادتم به نفرت و نفرتم به تحقیر تبدیل شده

01:16:48.870 --> 01:16:51.830
،حالا که تو آزادی‌ای را می‌شناسی که من هرگز نشناختم

01:16:51.830 --> 01:16:54.070
،از تلخی و کینه‌توزی من

01:16:54.070 --> 01:16:56.830
تعجب می‌کنی
.و می‌گویی من مملو از این احساساتم

01:16:56.830 --> 01:16:59.990
،با اینکه کینه دومین احساس من محسوب میشه

01:16:59.990 --> 01:17:03.830
.اما قبل از اینکه نامش را بدانم، آن را می‌شناختم

01:17:34.350 --> 01:17:36.230
.هر چقدر می‌گذره کمتر و کمتر می‌فهمم

01:17:38.710 --> 01:17:42.790
....من کی هستم

01:17:42.790 --> 01:17:45.070
.یا باقی آدم‌ها کی هستن

01:17:59.070 --> 01:18:02.710
یه بار های‌اسمیت گفت
...نوشتن تنها راه واسه اینه

01:18:02.710 --> 01:18:04.590
.که احساس آبرومندی بهت دست بده

01:18:07.750 --> 01:18:10.590
،او که از به سرطان خون مبتلا شده بود

01:18:10.590 --> 01:18:13.830
.داشت برای رمان ریپلی بعدی‌اش برنامه می‌ریخت

01:18:16.870 --> 01:18:20.030
.ماه‌هایی که سرشار از بیم و وحشت بودم

01:18:20.030 --> 01:18:24.310
.برای توصیف ترس ذهنی به هزاران کلمه احتیاج است

01:18:24.310 --> 01:18:26.350
،با اینکه مرگ درست روبروی انسان قرار داره

01:18:26.350 --> 01:18:27.630
،ناگهان

01:18:27.630 --> 01:18:30.390
،ولی دیگر دردی احساس نمی‌کنی

01:18:30.390 --> 01:18:33.990
.خون‌سردانه با دکترها و دوستانت صحبت می‌کنی

01:18:39.390 --> 01:18:43.030
...آخرین فصل از داستان عشقی معروف او

01:18:43.030 --> 01:18:45.830
.همچون باز است

01:18:45.830 --> 01:18:48.830
،های‌اسمیت چهل سال بعد از اولین نوشته‌اش

01:18:48.830 --> 01:18:52.070
...تصمیم گرفت هویت خود رو آشکار

01:18:52.070 --> 01:18:55.430
.و کتاب کارول رو تحت نام خود، دوباره چاپ کند

01:18:55.430 --> 01:18:56.710
،کتابی مثل کارول

01:18:56.710 --> 01:18:58.190
...که حالا به خاطر این این‌قدر جالب شده

01:18:58.190 --> 01:19:00.310
،چون مردم تو رو می‌شناسن

01:19:00.310 --> 01:19:02.830
.به سادگیِ کتاب‌های همجنسگرایانه نیست

01:19:02.830 --> 01:19:04.710
.یه کتاب همجنسگرایانه خوش‌بینانه‌ست

01:19:04.710 --> 01:19:06.910
.پایان خوشی هم داشت

01:19:06.910 --> 01:19:07.910
.درسته

01:19:07.920 --> 01:19:10.990
...برای اولین بار شخصیت‌های داستان خودکشی نکردن

01:19:10.990 --> 01:19:14.190
...یا به فلاکت نیفتادن یا هرچی

01:19:14.190 --> 01:19:16.110
،رگشون رو نزدن
.پایان عالی‌ای داشت

01:19:18.630 --> 01:19:20.230
...حداقل

01:19:20.230 --> 01:19:23.790
.سعیشون رو کردن تا یه کاری با زندگیشون انجام بدن

01:19:23.790 --> 01:19:25.790
.البته به این معنا نیست که موفق شدن

01:19:25.790 --> 01:19:28.470
.ولی حداقل سعیشون رو کردن

01:19:28.470 --> 01:19:31.270
،حالا اگه به کارهای قبلیت نگاه کنیم
.این قضیه در مورد کتابت عادی نیست

01:19:31.270 --> 01:19:34.790
تو از اون نویسنده‌هایی نیستی
.که به خاطر پایان خوش کتاب‌هات معروف شده باشی

01:19:36.510 --> 01:19:38.070
...زمان زیادی می‌گذره

01:19:38.070 --> 01:19:40.230
.و به نظر می‌رسه قرار نیست پایان خوشی داشته باشن

01:19:40.230 --> 01:19:41.830
...و به یکباره

01:19:41.830 --> 01:19:44.830
.اوضاع عوض میشه و دو زن پیش همدیگه برمی‌گردن

01:19:44.830 --> 01:19:47.510
...انتخاب این پایان خوش

01:19:47.510 --> 01:19:48.990
کاملاً آگاهانه بود؟

01:19:48.990 --> 01:19:50.710
..فکر کنم، چون

01:19:52.870 --> 01:19:55.190
.بله، آگاهانه بود

01:19:55.190 --> 01:19:57.750
.مطمئناً خودم می‌خواستم اینطور بشه

01:20:01.150 --> 01:20:03.710
...های‌اسمیت تا آخرین لحظه

01:20:03.710 --> 01:20:04.950
.روی یه رمان همجنسگرایانه جدید کار کرد

01:20:04.950 --> 01:20:06.990
.این بار به‌طور علنی

01:20:06.990 --> 01:20:09.990
.او تنها چند هفته قبل از چاپ کتاب، فوت کرد

01:20:09.990 --> 01:20:12.790
:آخرین کلمات کتاب این بود

01:20:12.790 --> 01:20:17.870
،خنده‌دار اینکه ریکی»
«.در آرامش کامل، احساس خوشبختی می‌کرد

01:20:35.750 --> 01:20:38.870
،در سپیده‌دم
،ساعاتی پس از مرگم

01:20:38.870 --> 01:20:41.790
...نور خورشید طبق معمول راس ساعت هفت

01:20:41.790 --> 01:20:44.670
.بر درخت‌هایی که می‌شناسم، می‌تابد

01:20:44.670 --> 01:20:48.950
،رنگ سبز سرشار می‌شود
سایه‌های سبز تیره

01:20:48.950 --> 01:20:52.790
به طرز بی‌رحمانه اما لطیفی
.نور خورشید را بی‌اثر می‌کنند

01:20:52.790 --> 01:20:56.310
.و در صبح روز مرگ، گریه نمی‌کنند

01:20:56.310 --> 01:20:59.670
،درختان زیر نسیم استراحت می‌کنند

01:20:59.670 --> 01:21:02.550
،بی‌توجه و کور

01:21:02.550 --> 01:21:05.270
،درختانی که می‌شناختمشان

01:21:05.270 --> 01:21:06.750
.و دوستشان داشتم

01:21:06.774 --> 01:21:21.774


01:21:21.798 --> 01:21:36.798